به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 8 از 9 نخستنخست 123456789 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 71 تا 80 , از مجموع 84

موضوع: اشعار طنز!!!

  1. #71
    سرپرست سایت

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    8,092
    امتیاز
    169,059
    سطح
    100
    Points: 169,059, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialRecommendation Second ClassCreated Blog entryVeteranOverdrive
    نوشته های وبلاگ
    4
    تشکرها
    27,744

    تشکرشده 36,137 در 7,447 پست

    Rep Power
    1105
    Array

    RE: اشعار طنز!!!

    یار مرا، غار مرا ، هند جگر خوار مرا
    یار تویی ، غار تویی ، هند جگر خوار تویی

    *******

    پایان شب سیه سپید است
    گر تقلب نباشد ورقه سپید است

    *******

    من هلاک تو و خاک زیر پاتم، توپولف!

    من زمین خورده‌ی جعبه ی سیاتم،توپولف!

    کشته‌ی تیپ زدن و قـدّ و بالاتم، توپولف!

    مرده‌ی ریپ زدن و ناز و اداتم، توپولف!

    قربـون اون نوسانــات صداتم، توپولف!

    یه کلوم ختم کلــوم بنده فداتم، توپولف!



    من هواپیما ندیدم اینجوری ناز و ملــوس

    می‌پری پر می زنی روی هوا عین خروس!

    بذار ایرباس واست عشوه بیاد- دراز لوس-

    بدگِلا چش ندارن ببیننت، خوشگل روس!

    قربون چشات برم، محــو نیگاتم ، توپولف

    یه کلوم ختم کلــوم بنده فداتم، توپولف!



    مـــا رو می‌بری نقـــاط دیدنی وقت فرود

    گاهی وقتا سر کـــــوه و گاهی وقتا ته رود

    می فرستن همه تا سه روز به روحمون درود

    می خونه مجری سیما واسمون شعر و سرود

    چرا ماتم می گیرن ، مبهوت و ماتم توپولف!

    یه کلــوم ختم کلــوم بنده فداتم، توپولف!



    وقتی عشقت می‌کشه گاهی با کلّه می شینی

    به جـــــای باند فرود، توی محلّه می شینی

    یا می‌ری تــــوی ده و رو سر گلّه می شینی

    زودی مشهور می‌شی، رو جلد مجلّه می شینی

    پی گیرعکســــــا و تیتر خبراتم توپولف!

    یه کلــوم ختم کلــوم بنده فداتم، توپولف!



    می خوام از خدا که یک لحظه نشم از تو جدا

    چونکه وقتی باهاتم هی می کنم یـــــاد خدا

    بدون نذر و نیـــاز بــــــا تو پریدن ، ابدا!

    می کنم بعد فرود تمــــوم نذرامـــــو ادا

    واســه جنّت بلیتت گشتــــه براتم، توپولف!

    یه کلـــوم ختم کلــوم بنده فداتم، توپولف!



    تو که هی رفیقــــای ایرونیتو یاد می کنی

    کی میگه تــــو انبارای روسیه باد می کنی؟

    ما رو پیک نیک می بری، سقوط آزاد می کنی

    خدا شــــادت بکنه ، روحمونو شاد میکنی

    بری تا اون سر اون دونیا(!) باهاتم، توپولف!

    یه کلــوم ختم کلــوم بنده فداتم، توپولف!

  2. 8 کاربر از پست مفید فرشته مهربان تشکرکرده اند .

    فرشته مهربان (جمعه 03 مهر 88)

  3. #72
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 30 مرداد 92 [ 13:58]
    تاریخ عضویت
    1388-5-24
    نوشته ها
    1,225
    امتیاز
    2,219
    سطح
    28
    Points: 2,219, Level: 28
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 81
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranSocialTagger Second Class5000 Experience Points
    تشکرها
    7,577

    تشکرشده 8,601 در 1,498 پست

    Rep Power
    141
    Array

    RE: اشعار طنز!!!


    آی آدمها که از فرط غم نان غرق اندوهید

    یک نفر در خواب چارزانو نشسته بر سر سفره

    یک نفر در خواب دارد می‌خورد لف لف چلو قیمه

    قیمه‌اش اما چه آب زیپوست و بی‌مایه

    خالی است از گوشت

    خالی است از سیب‌زمینی، لیموعمانی

    نه پیازداغی در آن باشد

    نه نشان از زعفران دارد

    نه در آن لپه نه زردچوبه

    گوییا غیر از نمک در آب آن چیزی نجوشیده

    هست شورابه

    و برنجش دم نکشیده

    بوی نای آن برنج دون پاکستانی ریز سیه چرده

    می‌دهد آزار بینی هرآن‌کس را که بلعد لقمه‌ای از آن

    پس کجایی ای برنج دم سیاه و قد دراز و خوش خوراک خطه‌ی گیلان؟



    آن زمان که مست هستید از خیال خوردن یک لقمه نان خشک سنگک

    آن زمان که پیش خود بیهوده پندارید

    که گرفتستید نان بربری را سفت در آغوش

    تا بلمبانید آن را غرق در لذت

    آن زمان که تنگ می‌بندید

    بر کمرهاتان کمربند

    تا بیفتد معده‌ها از قار و قور ناشتا ماندن

    در چه هنگامی بگویم من؟

    یک نفر در خواب دارد می‌خورد لف لف چلو قیمه



    آی آدمها که از فرط غم نان غرق اندوهید

    سفره‌تان خالی ز نان و پایتان بی‌بهره از تنبان

    فکر نان را از سر خود یکسره بیرون برانید آی آدمها!

    این زمان که نان تافتون دانه‌ای سیصد تومن باشد

    بربری چارصد

    و باگت پانصد

    نان سنگک هم هزار چوق است اگر کنجد بر آن باشد

    گر نباشد هست یک جا هشتصد، جای دگر نهصد

    در چه هنگامی بگویم من؟

    یک نفر در خواب می‌خواند شما را

    قاشق و چنگال را با دستهای خسته بر بشقاب می‌کوبد

    باز می‌دارد دهان پر ز شورابه

    سایه‌هاتان را ز راه دور دیده

    آب زیپو را فروبلعیده و از شوری آن هر زمان بی‌تابی‌اش افزون

    مثل ماری سخت می‌پیچد به خود از فرط دل‌پیچه

    گوییا مسموم کرده آن خورشت قیمه او را

    رعشه افتاده‌ست یارو را

    گاه در سر، گاه در پا

    می‌زند فریاد:

    "آی آدمها!"

    او ز راه دور می‌خواند شما را

    می‌زند فریاد و امید کمک دارد

    آی آدمها که از فرط غم نان غرق اندوهید

    باد می‌پیچد میان روده‌اش بس ناجوانمردانه و پر زور

    می‌زند عق در کنار سفره و می‌آورد بالا هر آنچه داده پایین

    با صدایی از رمق افتاده که انگار می‌آید برون از قعر چاهی

    با صدایی بی‌نوا مانند آهی

    می‌کند او عق‌زنان نجوا:

    آی آدمها!

    آی آدمها!

  4. کاربر روبرو از پست مفید بی دل تشکرکرده است .

    بی دل (یکشنبه 01 فروردین 89)

  5. #73
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه 25 بهمن 00 [ 10:13]
    تاریخ عضویت
    1387-1-30
    نوشته ها
    485
    امتیاز
    26,364
    سطح
    97
    Points: 26,364, Level: 97
    Level completed: 2%, Points required for next Level: 986
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran25000 Experience Points
    تشکرها
    1,578

    تشکرشده 1,607 در 499 پست

    Rep Power
    67
    Array

    RE: اشعار طنز!!!

    الا یا ایها ساقی منم بیچاره ی اشنا
    که عشق اسان نمود اول ولی بیداد کرد مشکل هام

  6. #74
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    دوشنبه 24 خرداد 00 [ 00:30]
    تاریخ عضویت
    1387-6-17
    محل سکونت
    سنندج
    نوشته ها
    2,799
    امتیاز
    71,961
    سطح
    100
    Points: 71,961, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran50000 Experience PointsSocialTagger First Class
    تشکرها
    9,001

    تشکرشده 10,164 در 2,192 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: اشعار طنز!!!

    دختری از کوچه باغی میگذشت

    یک پسر در راه ناگه سبز گشت


    در پی اش افتاد و گفتا او سلام

    بعد از ان دیگر نگفت او یک کلام


    دختر اما ناگهان و بی درنگ

    سوی او برگشت مانند پلنگ


    گفت با او بچه پروی ---

    می دهی زحمت به بانوی چو من؟


    من که نامم هست آزیتای صدر

    من که زیبایم مثال ماه بدر


    من که در نبش خیابان بهار

    مبکنم در شرکت رایانه کار


    دحتری چون من که خیلی خانمه

    بیست و شش ساله _مجرد_دیپلمه

    دختری که خانه اش در شهرک است

    کوی پنجم_نبش کوچه_نمره شصت


    در چه مورد با تو گردد هم کلام

    با تو من حرفی ندارم والسلام

  7. 5 کاربر از پست مفید keyvan تشکرکرده اند .

    keyvan (یکشنبه 08 اسفند 89)

  8. #75
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 10 فروردین 93 [ 12:48]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    نوشته ها
    1,249
    امتیاز
    16,138
    سطح
    81
    Points: 16,138, Level: 81
    Level completed: 58%, Points required for next Level: 212
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    8,122

    تشکرشده 8,125 در 1,482 پست

    حالت من
    Vaaaaay
    Rep Power
    143
    Array

    RE: اشعار طنز!!!

    دهه! گفتم نخوانید!
    پشیمان می شوید این را بدانید!

    زبیت اولش اکنون گذشتید
    چرا در بیت دوم برنگشتید؟

    چه خاکی برسرم؟ در بیت سوم
    هنوز این کنه ها هستند چون دم!

    چه دیدید اندر این خط ها که خواندید؟
    که بر خواندن چنین مشغول ماندید؟

    زبیت پنجم اکنون بازگردید
    نباید این چینین لجباز گردید!

    هر آن کس خواند این خط را خورد غم!
    بسوزد زیرش از غم اندکی هم!

    عجب رو را ببین ای خاک عالم !
    شده در بیت هفتم هم وبالم

    فقط یک بیت دیگر وقت دارید
    که شعرم را نخوانده واگذارید!

    نگفتم شعر لوسم را نخوانید
    همین بهتر که اکنون یخ بمانید



  9. 5 کاربر از پست مفید سارا بانو تشکرکرده اند .

    سارا بانو (شنبه 29 اسفند 88)

  10. #76
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 02 شهریور 01 [ 10:24]
    تاریخ عضویت
    1386-6-22
    محل سکونت
    قم
    نوشته ها
    1,166
    امتیاز
    41,377
    سطح
    100
    Points: 41,377, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranSocial25000 Experience PointsTagger Second Class
    تشکرها
    2,961

    تشکرشده 3,584 در 906 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: اشعار طنز!!!


    بهار آمد دوباره ای عزیزان

    تموم شد ظاهرا عمر زمستان

    زمستانی که بود اسباب زحمت
    شده مغلوب شوفاژ طبیعت


    ای وای بازم اومد بهار موسم بی پولی رسید
    آتش زیر خاکستر در جیب من شعله کشید
    وقتی که می رسد مهمان خیلی خجالت می کشم
    گوشم به زنگ چشمم به در ای وای گوشم ای وای چشم
    الکی می خندم شدم مثل خل ها دلم ورم کرده زدست مشکل ها
    همه پول دارند پولای من کجاست

  11. 3 کاربر از پست مفید setareh تشکرکرده اند .

    setareh (سه شنبه 16 فروردین 90)

  12. #77
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 30 مرداد 92 [ 13:58]
    تاریخ عضویت
    1388-5-24
    نوشته ها
    1,225
    امتیاز
    2,219
    سطح
    28
    Points: 2,219, Level: 28
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 81
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranSocialTagger Second Class5000 Experience Points
    تشکرها
    7,577

    تشکرشده 8,601 در 1,498 پست

    Rep Power
    141
    Array

    RE: اشعار طنز!!!

    کل کل شعری سیمین بهبهانی و ابراهیم صهبا


    این مناظره شعری با شعر ” آزار ” سیمین بهبهانی شروع می شود و با جوابیه رند تبریزی پایان می گیرد .


    سیمین بهبهانی

    یا رب مرا یاری بده ، تا سخت آزارش کنم
    هجرش دهم ، زجرش دهم ، خوارش کنم ، زارش کنم
    از بوسه های آتشین ، وز خنده های دلنشین
    صد شعله در جانش زنم ، صد فتنه در کارش کنم
    در پیش چشمش ساغری ، گیرم ز دست دلبری
    از رشک آزارش دهم ، وز غصه بیمارش کنم
    بندی به پایش افکنم ، گویم خداوندش منم
    چون بنده در سودای زر ، کالای بازارش کنم
    گوید میفزا قهر خود ، گویم بخواهم مهر خود
    گوید که کمتر کن جفا ، گویم که بسیارش کنم
    هر شامگه در خانه ای ، چابکتر از پروانه ای
    رقصم بر بیگانه ای ، وز خویش بیزارش کنم
    چون بینم آن شیدای من ، فارغ شد از احوال من
    منزل کنم در کوی او ، باشد که دیدارش کنم



    جواب ابراهیم صهبا به سیمین بهبهانی :

    یارت شوم ، یارت شوم ، هر چند آزارم کنی
    نازت کشم ، نازت کشم ، گر در جهان خوارم کنی
    بر من پسندی گر منم ، دل را نسازم غرق غم
    باشد شفا بخش دلم ، کز عشق بیمارم کنی
    گر رانیم از کوی خود ، ور باز خوانی سوی خود
    با قهر و مهرت خوشدلم کز عشق بیمارم کنی
    من طایر پر بسته ام ، در کنج غم بنشسته ام
    من گر قفس بشکسته ام ، تا خود گرفتارم کنی
    من عاشق دلداده ام ، بهر بلا آماده ام
    یار من دلداده شو ، تا با بلا یارم کنی
    ما را چو کردی امتحان ، ناچار گردی مهربان
    رحم آخر ای آرام جان ، بر این دل زارم کنی
    گر حال دشنامم دهی ، روز دگر جانم دهی
    کامم دهی ، کامم دهی ، الطاف بسیارم کنی



    جواب سیمین بهبهانی به ابراهیم صهبا :

    گفتی شفا بخشم تو را ، وز عشق بیمارت کنم
    یعنی به خود دشمن شوم ، با خویشتن یارت کنم؟
    گفتی که دلدارت شوم ، شمع شب تارت شوم
    خوابی مبارک دیده ای ، ترسم که بیدارت کنم



    جواب ابراهیم صهبا به سیمین بهبهانی:

    دیگر اگر عریان شوی ، چون شاخه ای لرزان شوی
    در اشکها غلتان شوی ، دیگر نمی خواهم تو را
    گر باز هم یارم شوی ، شمع شب تارم شوی
    شادان ز دیدارم شوی ، دیگر نمی خواهم تو را
    گر محرم رازم شوی ، بشکسته چون سازم شوی
    تنها گل نازم شوی ، دیگر نمی خواهم تو را
    گر باز گردی از خطا ، دنبالم آیی هر کجا
    ای سنگدل ، ای بی وفا ، دیگر نمی خواهم تو را



    جواب رند تبریزی به سیمین بهبهانی و ابراهیم صهبا :

    صهبای من زیبای من ، سیمین تو را دلدار نیست
    وز شعر او غمگین مشو ، کو در جهان بیدار نیست
    گر عاشق و دلداده ای ، فارغ شو از عشقی چنین
    کان یار شهر آشوب تو ، در عالم هشیار نیست
    صهبای من غمگین مشو ، عشق از سر خود وارهان
    کاندر سرای بی کسان ، سیمین تو را غمخوار نیست
    سیمین تو را گویم سخن ، کاتش به دلها می زنی
    دل را شکستن راحت و زیبنده ی اشعار نیست
    با عشوه گردانی سخن ، هم فتنه در عالم کنی
    بی پرده می گویم تو را ، این خود مگر آزار نیست؟
    دشمن به جان خود شدی ، کز عشق او لرزان شدی
    زیرا که عشقی اینچنین ، سودای هر بازار نیست
    صهبا بیا میخانه ام ، گر راند از کوی وصال
    چون رند تبریزی دلش ، بیگانه ی خمار نیست

  13. 3 کاربر از پست مفید بی دل تشکرکرده اند .

    بی دل (سه شنبه 16 فروردین 90)

  14. #78
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 02 شهریور 01 [ 10:24]
    تاریخ عضویت
    1386-6-22
    محل سکونت
    قم
    نوشته ها
    1,166
    امتیاز
    41,377
    سطح
    100
    Points: 41,377, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranSocial25000 Experience PointsTagger Second Class
    تشکرها
    2,961

    تشکرشده 3,584 در 906 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: اشعار طنز!!!

    آقا اجازه من شما را دوست دارم
    من خط کش و تخته سیاه را دوست دارم
    من بی الفبا هم خدا را دوست دارم
    تصمیم کبری مال کبری بود آقا
    من شیشه ی همسایه ها را دوست دارم
    فکرت اسیر درس و مشق و انضباط است
    از من نپرسیدی که انشاء دوست دارم
    حتی به شاگرد بغل دستی نگفتم
    آن خنده ها آن اخم ها را دوست دارم
    بر چهره ات دود بخاری های نفتی
    آن سرفه ها آن دود ها را دوست دارم
    یک روز روی میز تحریرت نوشتم
    آن کاپشن آن کفش ها را دوست دارم
    می گفتم هرشب جای دل داری دستم
    آن ترکه ها آن چوب ها را دوست دارم
    وقتی نوشتم روی هرخط یک جریمه فهمیدم
    آن جا نقطه ها را دوست دارم
    آخر نفهمیدم چرا من بی اراده ؟
    فردای روز جمعه ها را دوست دارم
    ای کاش می شد چشم در چشمت بگویم !
    آقا اجازه من شما را دوست دارم

  15. 2 کاربر از پست مفید setareh تشکرکرده اند .

    setareh (سه شنبه 16 فروردین 90)

  16. #79
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    یکشنبه 18 مرداد 94 [ 14:38]
    تاریخ عضویت
    1387-6-12
    محل سکونت
    همدردی
    نوشته ها
    2,297
    امتیاز
    31,060
    سطح
    100
    Points: 31,060, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 10.0%
    دستاوردها:
    VeteranSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    11,614

    تشکرشده 12,544 در 2,270 پست

    Rep Power
    258
    Array

    RE: اشعار طنز!!!

    بحر طویله ، طویله نه طویله !!! تحصیل
    سالها پیش، یکی مرد دهاتی پسرش را پی تحصیل فرستاد که با علم شود، عاقل و هشیار شود، مخزن اسرار شود، با همگان دوست شود، یار شود، همدل و غمخوار شود، خوب و بد زندگی و رسم ادب ورزی و اخلاص بیاموزد و فرزانگی و صدق و صفا پیشه نماید.

    پس از چند صباحی پسرک، میوه ی بر شاخ شد و پخته شد و خام شد و باد شد و باده شد و جام شد و گِرد و گلندام شد و صاحب صد نام شد و پیش خودش، مرتبه اش تام شد و سپس عزم وطن کرد که همدم خانان شود و محرم جانان شود و بار دل مردم نادان شود و این شود و آن شود و با کلک و حیله گری، بر همگان برتری و سروری و سرتری و رهبری و مهتری و بهتری خویش مسلم بنماید.

    باری، گویند که در روز نخستین که پسر وارد ده شد، در آن هلهله و ولوله و غلغله و شور و شررها که به پا بود، پدر جَست و دو تا مرغ که در خانه خود داشت به پای پسرک ذبح نمود و به زنش داد که آنرا بپزد تا که ز فرزندِ سرافراز و خوش آواز و پرآوازه، پذیرایی جانانه نماید.

    پیش از آغاز غذا آن پسرک خواست که نزد پدر و مادر خود چشمه ای از قدرت علم و توانایی فکری که در او جمع شده بود هویدا بنماید. چنین بود که از آن پدر و مادر فرتوت بپرسید که در سفره ما چند عدد مرغ نهادید؟ بگفتند که البته دوتا مرغ. پسر جان! چه سوالی است؟ هرآنچیز عیان است چه حاجت به بیان است؟

    پسر گفت که ها! فرق نگاه کسی از اهل خردمندی و فرزانگی همچون من و یک عده عوام همچو شماها به همین است که از منظر علمی، هرآیینه در این سفره سه تا مرغ سوخاری بنهادید ولی علم ندارید و سپس چند عدد سفسطه و مغلطه و شعبده بازی کلامی و زبان بازی پی درپی و لفاظی پیچیده و بی پایه به هم بافت، و اینگونه نشان داد که از منظر تحقیقی و تعلیمی و تقلیدی وعلمی، در آن سفره سه تا مرغ مهیاست، و این از برکت های خردمندی و علم عالماست.

    پدر پیر کز آن سلسله الفاظ و عبارات پریشان شده بود، از سخن آخر فرزند خودش شاد شد و گردن پرموی و سِتبرِ پسرش را بنوازید و به او گفت که احسنت بر این حُسن و کرامات تو فرزند که با این سخنِ پر برکت ، مشکل تقسیم دوتا مرغ برای سه نفر یکسره حل گشت. پس این مرغ برای من و آن مرغ دگر نیز برای ننه ات. مرغ سوخاری شده ای نیز که با علم و کرامات تو اثبات بگردیده، خودت میل نما.

    اين چنين بود كه آن پسر ادب گشت . بدانست كه مرغي كه از آن علم و كرامات شود ساخته، جز ضعف دل و سوزش ماتحت، اثري هيچ ندارد
    .

    «خدا گوید:تو ای زیباتر از خورشید زیبایم،
    تو ای والاترین مهمان دنیایم،
    بدان آغوش من باز است،
    شروع کن، یک قدم با تو،
    تمام گامهای مانده اش با من…»

  17. 4 کاربر از پست مفید baby تشکرکرده اند .

    baby (دوشنبه 15 فروردین 90)

  18. #80
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 08 شهریور 94 [ 23:38]
    تاریخ عضویت
    1389-12-01
    نوشته ها
    191
    امتیاز
    5,807
    سطح
    49
    Points: 5,807, Level: 49
    Level completed: 29%, Points required for next Level: 143
    Overall activity: 5.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    1,748

    تشکرشده 1,724 در 298 پست

    Rep Power
    35
    Array

    RE: اشعار طنز!!!

    دید مجنون دختری مست و ملنگ
    در خیابان با جوانانی مشنگ
    خوب دقت کرد در سیمای او
    دید آن دختر بُود لیلای او
    با دلی پردرد گفتا این چنین
    حرف ها دارم بیا (پیشم بشین)
    من شنیدم تازگی چت می کنی
    با جوانی اهل تربت می کنی
    ....
    نامه های عاشقانه می دهی
    با ایمیل از ( توی) خانه می دهی
    عصرها اطراف میدان ونک
    می پلاسی با جوانان ونک
    موی صاف خود مجعد می کنی
    با رپی ها رفت و آمد می کنی
    بینی خود را نمودی چون مویز
    جای لطفاً نیز می گویی (پلیز)
    خرمن مو را چرا آتش زدی؟
    زیر ابرو را چرا آتش زدی؟
    چشم قیس عامری روشن شده
    دختری چون تو مثال زن شده
    دامن چین چین گلدارت چه شد؟
    صورت همچون گل ِ نارت چه شد؟
    ابروی همچون هلالت هم پرید؟
    آن دل صاف و زلالت هم پرید؟
    قلب تو چون آینه شفاف بود
    کی در آن یک ذرّه ( شین و کاف) بود
    دیگر آن لیلای سابق نیستی
    مثل سابق صاف و عاشق نیستی
    قبلنا عشق تو صاف و ساده بود
    مهر مجنون در دلت افتاده بود
    تو مرا بهر خودم می خواستی
    طعنه ها کی می زدی از کاستی؟
    رو به مجنون کرد لیلا گفت : هان
    سورۀ یاسین درِ. ِگوشم نخوان
    تو چه داری تا شوم من چاکرت؟
    مثل قبلن ها شوم اسپانسرت ؟
    خانه داری ؟ نه ، اتول ؟ نه ، پس بمیر
    یا برو دیوانه ای دیگر بگیر
    ریش و پشم تو رسیده روی ناف
    هستی از عقل و درایت هم معاف
    آن طرف اما جوان و خوشگل است
    بچه پولدار است گرچه که ول است
    او سمندی زیر پا دارد ولی
    تو به زحمت صاحب اسب شـَلی
    خانه ات دشت و بیابان خداست
    خانۀ او لااقل آن بالاهاست
    با چنین اوضاع و احوالت یقین
    خوشه ات یک می شود ، حالا ببین
    او ولی با این همه پول و پله
    خوشۀ سه می شود سویش یله
    گرچه راحت هست از درک و شعور
    پول می ریزد به پای من چه جور
    عشق بی مایه فطیر است ای بشر
    گرچه باشی همچو یک قرص قمر
    عاشق بی پول می خواهم چکار
    هی نگو عشقم ، عزیزم ، زهر مار
    راست می گویند، تو دیوانه ای
    با اصول عاشقی بیگانه ای
    این همه اشعار می گویی که چه؟
    دربیابان راه می پویی که چه؟
    بازگرد امروز سوی کوه و دشت
    دورۀ عشاق تاریخی گذشت
    تازه شیرین هم سر ِ عقل آمده
    قید فرهاد جـُلمبر! را زده
    یا همین عذار شده شکل گوگوش
    کرده از سرتا نوک پایش روتوش
    با جوانان رپی دم خور شده
    نان وامق کاملاً آجر شده
    ویس هم داده به رامین این پیام
    بین ما هرچه که بوده شد تمام
    پس ببین مجنون شده دنیا عوض
    راه تهرن را نکن هرروزه گز
    اکس پارتی کرده ما را هوشیار
    گرچه بعدش می شود آدم خمار
    بیخیال من برو کشکت بساب
    چون مرا هرگز نمی بینی به خواب

    گفت با «جاوید» مجنون این چنین:
    حال و روز لیلی ما را ببین
    بشکند این «. دست شور بی نمک»
    کرده ما را دختر قرتی اَنک
    حال که قرتی شده لیلای من
    نیست دیگر عاشق و شیدای من
    می روم من هم پی ( کیسی ) دگر
    تا رود از کله ام عشقش به در
    فکر کرده تحفه اش آورده است
    یا که قیس عامری یک برده است
    آی آقای نظامی شد تمام
    قصۀ لیلی و مجنون ، والسلام
    خط بزن شعری که در کردی زما
    چون شده لیلای شعرت بی وفا

  19. 3 کاربر از پست مفید shayana تشکرکرده اند .

    shayana (سه شنبه 16 فروردین 90)


 
صفحه 8 از 9 نخستنخست 123456789 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 22:59 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.