سلام اقا کیوان
وقتی با موبایلم onبودم و حرفات رو خوندم ،دیدم چقدر از ته دل من حرف زدی ،های های گریستم ،ولی افسوس
نتونستم چیزی بنویسم
اگه هیشکی هم حرفات رو درک نکنه ،من خوب لمسشون می کنم که چی می گی
چون از وقتی خودم رو خوب شناختم اینا همیشه مثل یه قلوه سنگ تو گلوم بوده ،نه می تونستم قورتشون بدم ،نه می تونستم بندازم بیرون
همیشه هم گیره ،هنوز هم گیره
دوست ندارم روز اول عیدی اینطوری حرف بزنم و باید چیز های خوب بگم ،ولی نمی شه نگفت
تنهایی سهم ما ادم ها از زندگی هست ،باید باور کنیم ،شاید خدا اینطوری می خواد ما رو واسه خودش نگه داره ،شاید چون خیلی دوستمون داره ، ولی باور کن هیچ اغوشی امن تر و پر ارامش تر از اغوش خدا نیست
من اینو از ته دل لمس کرده ام
من چاره کار رو در پناه بردن به خدا می دونم ،چه دلیلی داره وقتی کسی درک نمی کنه ،سفره دل رو باز کردن؟
بعضی چیزارو باید لمس کرد تا فهمید ، دیدن کافی نیست
امیدوارم پراکنده حرف نزده باشم
برادر عزیزم ،کیوان عیدت مبارک
از خدا می خوام امسال زنبیلت را پر از معجزه بکنه







پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)