[align=justify]نوشته اصلی توسط نقاب
ای خدااااااااااااااااا
آخه چرا از این همه من باید این بره ی معصوم رو .... !!!!!!!!!!!!
همین چند روز پیش داشتم می گفتم خوب شد این داداش کوچیکه رو فرستادیم روانشناسی بخونه ....
نه، من باورم نمی شه همچین کاری کرده باشم!!!
دوستان تالار همدردی آسایشگاه روانی نداره منو بستری کنید؟؟
بی دل: آسایشگاه می خوای چیکار؟؟ بیا خودم خلاصت کنم.:cool:
فیلوسارا: نه بی دل جان راضی به زحمتت نیستم،همون آسایشگاه رو ترجیح می دم!!! :(
نوشته اصلی توسط نقاب
اتفاقا من یه فرمول قتل دارم، اکازیون! مو لای درزش نمی ره! ولی برای هر کسی طراحیش نکرده بودم.
فقط اگر یه وقت همسرم بهم خیانت می کرد. (همسر آینده فیلوسارا: بابا بزار من بدبخت از راه برسم، بعد نقشه قتلمو بکش!!!)
نمی تونم فرمولمو لو بدم، شدیدا بدآموزی داره، ولی اصلا تو مایه استخر و این حرفا نیست... خیلی تمیزه! یه مرگ کاملا طبیعی! که فکر نکنم عزرائیل هم بتونه علتش رو تشخیص بده!
البته این تصمیم منقضی شد. الان دیگه قصد ندارم ازش استفاده کنم. یعنی دیگه قصد ندارم اگر بهم خیانت شد طرفم رو بکشم، فقط رهاش می کنم، همین!
حالا نفر بعدی فکر نکنه من حاضرم فرمولمو خرجش کنم!!! گفتم که اون فقط مخصوص همسر نازنینم بود.[/align]









همون آسایشگاه رو ترجیح می دم!!! :(
)
[/align]
پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)