سالی گذشت و بهاری آمد .........

آهای پرستوهای عاشق ..

............سلام

شما را من چشم بر راهم................

.............شما را چون خود خواستارم........

.............سالی گذشت.......

.........بر من و تو ....ای پرستو ..

سالی پر از سادگی و چند رنگی.....

آسمانی پر از ابرهای بارانی ............

سالی پر از تضاد....پر از تلاطم در آسمان و زمین.....

..من نیز ........چون تو ........سالی پر از هیاهو به سر کردم..........

سالی........زیبا....زشت ...........

....دلنشین.....خسته کننده ........

....پر ز عاطفه ...مملو از بی رحمی..

....کینه ........محبت......

.....خشم .......گذشت......

..بی تفاوتی........پر از انرژی ........

آنان که یقین به شناخت داشتی ، اما دیدی که نمی شناسی..........

آنان که نمی شناختی اما دیدی که آشنای دیرین تو اند..........

آنان که بال پرواز را از تو گرفتن و آنان که بالی بودن بر پرواز تو ...........

آنان که در سایه ها راه می روند و در سایه خود ، خود را می شناسند........

............آرزو دارند زیر سایه دیگران گذران عمر کنند...........

.......و آنان که خود نور ند در هر مجلسی نور افشان..

...سایه بانی بر سر دیگران ....

..........آنان که ایده هستند و با اعتماد بنفس......

..آنان که کو ه اند برای تکیه کردن دیگران ......

....آنان که پیچکی هستند بر پای دیگران.....

.....آنان که مونتاژ گر ذهن و تفکر فرسوده دوره جاهلیت اند ..

و آنان که بنیانگذار نظریه های نو ینی هستند در جامعه ما ............

چه سالی بود امسال ..............

سر شار از تفکر.....

.....سرشار از سر زندگی .......

......سر شار از عشق و محبت به وجود خود و دیگری....

..فراموش کردن و از یاد بردن......گذشت کردن ، بخاطر سپردن ....

.........عاشق شدن و عاشق کردن.......

خود را شناختن .......خود خواه شدن ، ....... دیگری را دوست داشتن........

.. توانمندی را یافتن و قدرتمندی را هدیه کردن......

.......خاکی شدن و جسوری را الگو کردن ..........سازنده بودن و مخرب شدن.......

عروسک ساز و عروسک گردانی ...کردن........

خدا را یافتن و ستایش کردن ....بر احرام او کمر بستن و او را طواف کردن...

.........در کنج خلوت دل ....خانه اش را به تماشا نشستن ....

.......او را ستودن و بر عشق او عاشق شدن ........

او که آدمیان را از جنس شیشه و سنگ ، خاک و روح آفرید ...

....... در ترکیب کارگاه خلقت خود گاهی از هرکدام ترکیبی را نقش آفرید و بندگان متفاوتی را بر عرصه حیات بوجود آورد.........

او که مردمانی را پر از خلوص نیت جان داد .........

..........برخی را با رنگ تزویرو ریا رنگ آمیزی کرد............

............بر صحنه گیتی رها کرد.........

سالی را که از دیدگان خود می گذرانم .....تصاویر زیادی را در صندوقچه ذهنم به خانه تکانی وا می دارد.............

سالی که گذشت را به تماشا نشستم.........؛ می بینم آنقدر برایم هیجان داشت که با رویی گشاده و پر توانتر از سال گذشته به امید پرستو های عاشق نشسته ام ...........

پاستور را در کوچه راه علم و دانش خود همراه کردم و بر عشق مارکس و نگرش هابز و بازیگری گافمن ساعت ها مطالعه گذاشتم........

مارکسی که دین را افیون ملت ها خطاب می کرد و هابزی که انسان را گرگ

می دانست.....گافمنی که همه ما را هنرپیشه زندگی لقب می داد..........

با عشق به زندگی ، عروسک های خیمه شب بازی را در صحنه نمایش زندگی به تماشا نشستم........

گاه عروسک گردان شدم و گاه به بازی دیگران رقصیدم.....

گاه عروسک گردان بازیهای زشت زندگی را در خلوت تزویرها از نزدیک به تماشا نشستم.......... گاه تنها سناریو نوشتم و گاه آوازی از عشق سرودم..........

سال بگذشت و من سالیانی را در انتظارم.........دیگر بر لبخند دیگران با نگاه مهربان خود نگاه نمی کنم و بر اشک چشم های خسته یک عاشق تمسخر نمی کنم.........

در سایه های عشق و محبت گام بر نخواهم داشت و خود آفتاب عشق خواهم شد.........تا دیگران را در سایه عشقم به تماشا نشینم......

آفتاب را هدیه می کنم و بر نور مهتاب با آهنگ پرستوهای عاشق بهاری سرود دلنشین عشق و مستی را سر خواهم داد و شب را به صبح خواهم رساند و در آفتاب زندگی بال های خود را جان خواهم داد ...............

سالی پر از تلاش و بودن را پیشوازم .....چرا که می دانم می توانم هر آنچه که می خواهم تقدیر کنم و سرنوشتی دلنشین رقم زنم ........

وبلاگ پرواز خیال