سلام برادر. شما هر که هستید و هر مشکلی که دارید به هر حال اونقدر جذابیت دارید که کسانی را علاقمند و عاشق خود کنید و از آن جمله دختر عمویتان که از نزدیک با شرایط شما هم آشناست. اما آنچه که بنده در میان صحبتهای شما دریافت کردم این است که شما آنقدر روی مشکل تان تمرکز کرده اید که آنرا برجسته تر از تواناییها و جذابیتهای دیگرتان میبینید. من نمیدانم که تحصیلات، شغل، یا امکانات مادی و معنوی دیگری که در ازدواج یک مرد نقش دارند در مورد شما چگونه است اما این را میدانم که اگر در آن زمینه ها به قدر کافی خود را تقویت کنید و روی تقویت مهارتهای خود برای زندگی کار کنید این مشکل آنقدر بزرگ نخواهد بود که مانع زندگی موفق و بانشاطی برای شما بشود.
بنده افراد معلول زیادی ( از آقایان) دیده ام که با همسرانشان ( به لحاظ فیزیکی سالم) زندگی های شاد و موفقی دارند. تازه با درصد های معلولیت خیلی بالا.
اما اگر شما خودتان را مستحق یک زندگی طبیعی با تمام حقوق ( ازدواج، داشتن شغل، تحصیلات، مورد عشق و علاقه واقع شدن و...) بدانید، این حس واگیر دارد و به دیگران نیز سرایت میکند و آنها هم این حق را برای شما قائل خواهند شد در غیر اینصورت باید به عرض برسانم که شما دارای چنین حقی نخواهید بود. پس لطفا دقت کنید: همه چیز به نوع تفکر خود شما بستگی دارد شما به هر چه فکر کنید و روی هر چه تمرکز کنید همانرا از بیرون دریافت خواهید کرد، خواه مثبت خواه منفی.
در مورد ازدواج با دختر عمویتان هم بهتر است قبلا قدری روی تقویت شخصیت خودتان کار کنید تا بتوانید با آمادگی روحی کامل و با اتکای به تواناییهای دیگر خود و فراهم کردن پیش زمینه های ازدواج به پیش بروید و گرنه خود کم بینی و تمرکز بر این حس، معلولیت واقعی را برای شما به همراه خواهد داشت.
آنچه در این مرحله مهم است این که شما باید زحماتتان را از دوش خانواده بردارید و در تمام کارهایتان هر چند سخت باشد استقلال خود را بدست آورید ( شما که نمیخواهید فقط پرستارتان عوض شود؟) این را از گفته خودتان برداشت کردم که شما برای انجام یکسری کارهایتان به خانواده متکی هستید:
26 سال سن دارم و در انجام کارهای شخصی خودمم مشکل دارم. حتی بدلین قرا داشتن لوله تراک استومی در مجرای تنفسیم قادر به صحبت کردن هم نیستم. ولی به لطف زحمات خانوادم احساس کمبود نمی کنم.
هیچ معلولیتی نباید مجوزی باشد برای اینکه شما وابسته به دیگران باشید. و ازدواج میتواند انگیزه خوبی باشد برای اینکه شما تلاشتان را در بدست آوردن استقلال همه جانبه قبل از ورود به مرحله بعدی ( زندگی متاهلی) بنمایید.
پست قبلی من و شما همزمان شد. و این پست شما تاییدی شد بر آنچه بنده ذکر کردم.نوشته اصلی توسط abolfazl.a
بهتر است شما از جمله مثبت استفاده کنید و بگید من باید خودم و تواناییهای خودم را باور داشته باشم. و اونقدر محکم باشم که یک دختر زیبا رو و شایسته و فرزند یا فرزندان آینده ام به شانه های استوار من تکیه کنند.
ضمنا پیرو همین خود باوری فکر نکنید که دختر عمویتان لطف کرده به شما علاقمند شده. به هر حال ایشان در رابطه با مشکلش مدتی با شما ارتباط داشته و شاید حالا بیش از علاقمندی بر اساس منطق، یه جورایی به هم عادت کرده باشید. ضمن اینکه ایشان 18 سال بیشتر ندارد و رفتارهایش میتواند تابع یکسری احساسات زودگذر باشد. به هر حال شما برای یک عمر دارید تصمیم میگیرید و بهتر است قدری دقت کنید. فکر نکنید دختر عموی شما تنها موردی خواهد بود که ممکن است سر راه شما قرار گیرد. اگر به این باور برسید حتی در مورد دختر عمو هم با پختگی بیشتری تصمیم خواهید گرفت.









علاقه مندی ها (Bookmarks)