بچه ها ببینید حالا که صحبت اولویت بندی شده من یه اولویت بندی از مشکلاتمون رو از قبل روی برگه داشتم که به شرح زیر براتون می نویسم.
1. موضوع زود عصبانی شدن های همسرم که البته نسبت به قبل خیلی خیلی بهتر شدن اما این در حدی نیست که نمود داشته باشه، چون من خودم باهاشون زندگی می کنم متوجه یه سری تغییرات در خلق و خوی ایشون شدم و امروز هم تنها هدفم از بهتر شدن اخلاق های ایشون خودشون هستند، یعنی سلامتی و آرامش خودشون! و همین طور مطرح شدن این موضوع که بد خلقی ایشون باعث شده که بسیاری از ویژگی های خوب ایشون از دیده پنهان بمونه!
2. روشهایی هست که من و همسرم در رویارویی با مشکلات به کار می بریم، به نظر من این روشها از شخصیت کودکانه ی ما نشأت گرفته و هنوز هم اصلاح نشده و اون حالت قهر و ناراحتی و گریه در من هست و داد و بیداد و عصبانیت و اصولا فحش و ناسزا در همسرم هست که البته هر دوی ما داریم تمام سعی خودمون رو انجام میدیم که عاقلانه تر برخورد کنیم.
3. موضوع حساسیت های من نسبت به رفتارها، گفتار، شخصیت و پیشرفت ظاهری از لحاظ گفتاری، برخوردی و موقعیت اجتماعی همسرم هست که توی ارسال قبلیم نگرانیم رو از این بابت براتون گفتم.
4. به نظر من با نگاه دقیقی که به زمان دعواهامون با همسرم داشتم، به این نتیجه رسیدم که شدیدترین دعواهای بین من و همسرم 1. ( الیته با عرض معذرت از دوستان گلم به خاطر مطرح کردن این موضوع) در زمان چند روز مانده به عادت ماهیانه ی بنده بوده که من واقعا ناخواسته عصبی و بی حوصله و دیگه واقعا خسته میشم و انتظاراتم مبنی بر توجهات همسرم زیاد میشه و درست در این مواقع هست که زودرنج تر میشم و همسرم خوب متوجه شدم که درک درستی از این دوران یه زن نداشت ( البته در این مورد و شرایط روحی و جسمیم با ایشون صحبت کردم و فقط گوش کرد و گفت: متوجه شدم.) 2. چون شغل همسرم جوری هست که این کار رو تموم کرد باید دنبال این باشه که ساختمان دیگه ای رو برای ساخت شروع کنه و در مواقعی از سال هست که همسرم شاید نزدیک به یک ماه رو دنبالش میره اما پیدا نمیکنه، توی همچین مواقعی اگر ما پس انداز هم به اندازه ی کافی داشته باشیم، باز هم هزینه های معمول خونه براشون سنگین میشه و در این مواقع خیلی بی حوصله میشه و بی خواب و البته بی توجه!
5. مشکل بعدی فکر می کنم تفاوت در هدف هر یک از ماست، یعنی تمام هدف و منظور همسرم اینه که از لحاظ مادی یه پیشرفت بالایی داشته باشه و تمام سعیش اینه که با برنامه ریزی دقیق امسال بتونه هم خودش رو از لحاظ شغلی مستقل کنه و هم درآمد بالایی داشته باشه و همین اینکه خونمون رو به یه منطقه ی بالاتر و بزرگتر ارتقاء بده ( البته با شرایطی که گفتم براتون، یعنی به همراه پدر و مادرشون، خونه ی بزرگتر در دو طبقه ی مجزا که من اصلا مایل به این موضوع نیستم، هر بار هم توی خونه ی خودمون باهاش راجع به این موضوع صحبت می کنم و نظرم رو میدم باز هم وقتی میریم پیش پدر و مادرش میگه، امسال ان شاء ا... خونمون رو عوض کنیم، یا دو تا خونه کنار هم بگیریم، یا دو طبقه با دربهای جداگانه!)

آقای baby عزیز، ممنونم از لینکی که برام گذاشتین، راستش من در مورد موضوع برنامه ریزی برای تعطیلات نوروز، شاید یک ماه از قبل به همسرم گفتم که بیا در مورد تعطیلات برنامه ریزی داشته باشیم که کجا بریم؟ کجا نریم؟ و از این جور حرفها! هر بار میگفت: زوده، چه خبره! اصلا برنامه ی کاری من مشخص نیست که بخوام در مورد این جور چیزها صحبت کنم.
اون روز وقتی برای آخرین بار خواستم باهاش صحبت کنم، بهش گفتم: خیلی دوست دارم که شوهرم همیشه برای تعطیلاتی که پیش میاد، از قبل برنامه ریزی داشته باشه، این جوری احساس می کنم که اون هم دوست داره که تعطیلاتش رو با همسرش بگذرونه و به با هم بودنمون فکر می کنه!
و دیروز هم بهم گفت: که تصمیم گرفتم، سال دیگه سیزده بدر جایی نرم!!!!!!!!!!
نمی دونم، از دوستان خوبم درخواست می کنم که کمکم کنید تا با مدیریت درست بر مسائل زندگیم بهتر بتونم از این زندگی و در کنار همسرم بودن، لذت ببرم.
ممنونم