به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 8 از 8 نخستنخست 12345678
نمایش نتایج: از شماره 71 تا 78 , از مجموع 78
  1. #71
    مدیران انجمن آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 30 خرداد 04 [ 16:15]
    تاریخ عضویت
    1388-7-01
    محل سکونت
    همین حوالی
    نوشته ها
    2,584
    امتیاز
    67,964
    سطح
    100
    Points: 67,964, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 97.0%
    دستاوردها:
    VeteranSocialRecommendation Second ClassTagger First Class50000 Experience Points
    تشکرها
    13,216

    تشکرشده 14,131 در 2,566 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    308
    Array

    RE: اگر بال داشتم ...

    نه هنوز راهی برای رفتن دارم




    قلمت با خودش آتش داشت ...و تنها من فهمیدم معنای آن را







    از سکون تا حرکت...



    نشست و نشست و هي فکر کرد. ديد فکرش به جايي نمي رسه. خوب که فکر کرد ديد فکرش همون جا که خودش نشسته، نشسته بود. خواست فکرش فراتر از اين نشستن باشه. برا همين ايستاد و فکر کرد. دوباره هر چي فکر کرد ديد فکرش به جايي نرسيد. با ايستادن هم فکرش فراتر نرفت چون همون جايي ايستاده بود که قبلا نشسته بود. دوباره با خودش فکر کرد. فکر کرد که سکون فکرش رو در حد فضاي نشستن و ايستادن اسکان داده. پس بايد چي کار مي کرد که فراتر از سکون بره؟


    واسه همين باز فکر کرد. اين بار يه چيزي فهميد.
    ديد اگه سکون نبود امکان نداشت به حرکت فکر کنه.

    خواست حرکت کنه اما مي ترسيد.
    آخه به ثابت بودن عادت کرده بود. فکر مي کرد آرامش همون ساکن بودنه. اما فکر مي کرد، چون جز نشستن و ايستادن تو يه نقطه هيچ وقت حرکت رو تجربه نکرده بود.
    احساس مي کرد فلجه چون يه عمر آرامش رو در فلج بودن و يه جا بودن تصور کرده بود. پس فکر کرد که اول کار اينه که بايد راه رفتن رو تصور کنه.

    اين همه توقف برا اين بوده که به اين تصور برسه.
    تو ذهنش تمرين کرد و تمرين کرد يه تمرين متفاوت با همه زندگيش.
    تفاوتي که تفاوت رو ايجاد کرد و فکرش رو به يه تصور رسوند. حالا بايد تصور رو اجرا مي کرد.

    پس الان موقع عمل بود.
    از اين مي ترسيد که موقع راه رفتن لنگ بزنه.
    ولي با اين حال مصمم بود که اولين قدم رو برداره.
    شروع کرد و اولين قدم رو برداشت. خيلي سخت بود و طاقت فرسا، دلهره آور و سنگين.
    ولي مهم همين شروع بود با همه ي سختيها و وحشتهاش.
    قدم بعدي رو راحتر برداشت، راحتر از قدم اول نبود ولي برا راه رفتن اميدوار تر شد.

    ترسش خيلي کمتر شده بود. ديگه براش مهم نبود که کسي به خاطر لنگيدنش مسخرش کنه. چون هدفش رو مي دونست.
    انقدر راه رفت و انقدر تمرين کرد تا به جايي رسيد که خيلي ها راه رفتن رو از اون ياد مي گرفتن. خيلي سختي کشيد
    ولي هر چي سختيها بيشتر مي شد بيشتر احساس آرامش مي کرد.
    يه کمي که به عقب نگاه کرد ديد اون سکوني رو که فکر مي کرده آرامشه، فکر نبوده فقط يه خيال بوده.

    خيالي که تو تصورش درست به نظر مي رسيده.
    اينبار ديد که هم مي شه تصور سکون بودن رو کرد و هم مي شه تصور حرکت رو. ديد که اين وسط با فکرشه که مي تونه انتخاب کنه. انقدر تو راه رفتن خبره شده بود که از هيچي هراس نداشت. مي دونست که اگه سر راهش کوه هم قرار بگيره با حرکت کردن مي تونه ازش بگذره.
    ديد که برا حرکت لازم نيست که حتما از اول راه رفتن رو تجربه کرده باشي.
    ديد که گذشته ي ساکن اون باعث اين حرکت شده بود.
    ديد که حتما لازم نيست براي داشتن آينده ي پربار، گذشته ي پرباري هم داشته باشي.
    ديد که برا راه رفتن فرقي نمي کنه گذشته چي باشه،
    مهم نيست که از کجا اومدي ، مهم اينه که کجا مي خواي بري.
    مهم خواستن برا راه رفتنه و اراده کردن.
    ديد و فهميد و تجربه کرد.
    فهميد که توقف بزرگترين عامل برا حرکتش بوده.
    الان ديگه هدفش فقط حرکت نيست بلکه مي خواد راه رفتن رو تو مسير درستش ادامه بده.


  2. 4 کاربر از پست مفید بالهای صداقت تشکرکرده اند .

    بالهای صداقت (پنجشنبه 10 دی 88)

  3. #72
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 30 مرداد 92 [ 13:58]
    تاریخ عضویت
    1388-5-24
    نوشته ها
    1,225
    امتیاز
    2,219
    سطح
    28
    Points: 2,219, Level: 28
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 81
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranSocialTagger Second Class5000 Experience Points
    تشکرها
    7,577

    تشکرشده 8,601 در 1,498 پست

    Rep Power
    141
    Array

    RE: اگر بال داشتم ...




    در زمانهای بسیار قدیم وقتی هنوز پای بشر به زمین نرسیده بود فضیلت ها و تباهی ها همه جا شناور بودند .

    روزی همه فضایل و تباهی ها دور هم جمع شدند خسته تر و کسل تر از همیشه

    ناگهان ذکاوت ایستاد و گفت : بیایید یک بازی بکنیم مثلا ً قایم باشک .


    همه از پیشنهاد او شاد شدند . جنون فورا ً فریاد زد : من چشم میگذارم .


    از آن جایی که هیچ کس نمی خواست به دنبال جنون بگردد همه قبول کردند که او چشم بگذارد و او به دنبال آنها بگردد .


    جنون به درختی تکیه داد و چشم هایش را بست و شروع به شمردن کرد : یک دو سه . . .


    آرامش خود را به شاخ ماه آویزان کرد . خیانت داخل انبوهی از زباله پنهان شد .


    آرزو در میان ابرها پنهان شد . هوس به مرکز زمین رفت . طمع داخل کیسه ای که خودش دوخته بود مخفی شد .


    جنون مشغول شمردن بود : ۷۹ و ۸۰ و همه پنهان شده بودند به جز عشق که مردد بود و نمی توانست تصمیم بگیرد .


    جای تعجب هم نیست می دانیم که پنهان شدن عشق مشکل است .


    در همین حال جنون به پایان شمارش رسید : ۹۵ و ۹۶ و . . .


    هنگامی که جنون به صد رسید عشق پرید و در بین یک بوته رز پنهان شد .


    جنون فریاد زد که دارم می آیم .


    اولین کسی را که پیدا کرد تـنبلی بود زیرا تـنبلی تـنبلیش آمده بود جایی پنهان شود .


    آرامش را یافت که به شاخ ماه آویزان بود . دروغ ته چاه . هوس در مرکز زمین . یکی یکی همه را پیدا کرد به جز عشق .


    او از یافتن عشق ناامید شده بود .


    حسادت در گوش هایش زمزمه کرد که تو فقط عشق را باید پیدا کنی و او پشت بوته گل رز است .


    جنون شاخه ی چنگک مانندی را از درخت کند و با شدت و هیجان زیادی آن را در بوته گل فرو کرد .


    دوباره ... دوباره ... تا با صدای ناله ای متوقف شد .


    عشق از پشت بوته بیرون آمد . با دست هایش صورت خود را پوشانده بود و از میان انگشت هایش قطرات خون بیرون می زد .


    شاخه ها به چشمان عشق فرو رفته بودند . او نمی توانست جایی را ببیند او کور شده بود .


    جنون گفت : من چه کردم؟ من چه کردم؟ چگونه می توانم تو را درمان کنم و عشق پاسخ داد : تو نمی توانی مرا درمان کنی اما اگر می خواهی کاری کنی در نابیناییم راهنمای من شو .


    و از آن روز است که عشق کور است و جنون همواره راهنمای او.



  4. 4 کاربر از پست مفید بی دل تشکرکرده اند .

    بی دل (جمعه 11 دی 88), سوده 82 (چهارشنبه 09 اردیبهشت 94)

  5. #73
    مدیران انجمن آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 30 خرداد 04 [ 16:15]
    تاریخ عضویت
    1388-7-01
    محل سکونت
    همین حوالی
    نوشته ها
    2,584
    امتیاز
    67,964
    سطح
    100
    Points: 67,964, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 97.0%
    دستاوردها:
    VeteranSocialRecommendation Second ClassTagger First Class50000 Experience Points
    تشکرها
    13,216

    تشکرشده 14,131 در 2,566 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    308
    Array

    RE: اگر بال داشتم ...

    بی دل جان این پستت زیاد همخوانی با پست من نداشت
    پست قبلی را برای آنی زدم در جواب پستش
    ولی تو هم هروقت من توی این تاپیک پست می زنم غفلت نمی کنی ها

  6. #74
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 30 مرداد 92 [ 13:58]
    تاریخ عضویت
    1388-5-24
    نوشته ها
    1,225
    امتیاز
    2,219
    سطح
    28
    Points: 2,219, Level: 28
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 81
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranSocialTagger Second Class5000 Experience Points
    تشکرها
    7,577

    تشکرشده 8,601 در 1,498 پست

    Rep Power
    141
    Array

    RE: اگر بال داشتم ...

    با پست قبلی ات شاید نه ! اما با...

  7. #75
    مدیران انجمن آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 30 خرداد 04 [ 16:15]
    تاریخ عضویت
    1388-7-01
    محل سکونت
    همین حوالی
    نوشته ها
    2,584
    امتیاز
    67,964
    سطح
    100
    Points: 67,964, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 97.0%
    دستاوردها:
    VeteranSocialRecommendation Second ClassTagger First Class50000 Experience Points
    تشکرها
    13,216

    تشکرشده 14,131 در 2,566 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    308
    Array

    RE: اگر بال داشتم ...





    خداوند به هیچ بنده ای " نه " نمی گوید !!!

  8. 3 کاربر از پست مفید بالهای صداقت تشکرکرده اند .

    بالهای صداقت (جمعه 27 فروردین 89)

  9. #76
    مدیران انجمن آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 30 خرداد 04 [ 16:15]
    تاریخ عضویت
    1388-7-01
    محل سکونت
    همین حوالی
    نوشته ها
    2,584
    امتیاز
    67,964
    سطح
    100
    Points: 67,964, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 97.0%
    دستاوردها:
    VeteranSocialRecommendation Second ClassTagger First Class50000 Experience Points
    تشکرها
    13,216

    تشکرشده 14,131 در 2,566 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    308
    Array

    RE: اگر بال داشتم ...






    الهی مرا آن ده که مرا آن به



    عجیب دلم گرفته سر به زدن به تاپیک های قدیمی هم برای خودش عالمی داره ها

    بعضی از آدم ها مثل آب روان هستند زلال و روان ....

  10. کاربر روبرو از پست مفید بالهای صداقت تشکرکرده است .

    بالهای صداقت (جمعه 03 اردیبهشت 89)

  11. #77
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    سه شنبه 04 اسفند 94 [ 11:19]
    تاریخ عضویت
    1387-7-01
    نوشته ها
    1,949
    امتیاز
    22,799
    سطح
    93
    Points: 22,799, Level: 93
    Level completed: 45%, Points required for next Level: 551
    Overall activity: 6.0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience Points
    تشکرها
    4,205

    تشکرشده 4,460 در 1,179 پست

    Rep Power
    212
    Array

    RE: اگر بال داشتم ...



    عشق چیزی است در وجود تو.....آن را در دیگران مجو

  12. 3 کاربر از پست مفید حسین پور تشکرکرده اند .

    حسین پور (شنبه 04 اردیبهشت 89)

  13. #78
    مدیران انجمن آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 30 خرداد 04 [ 16:15]
    تاریخ عضویت
    1388-7-01
    محل سکونت
    همین حوالی
    نوشته ها
    2,584
    امتیاز
    67,964
    سطح
    100
    Points: 67,964, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 97.0%
    دستاوردها:
    VeteranSocialRecommendation Second ClassTagger First Class50000 Experience Points
    تشکرها
    13,216

    تشکرشده 14,131 در 2,566 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    308
    Array

    Re: اگر بال داشتم ...

    به دنبال کسی باش که تو را به خاطر زیبایی های وجودت دوست داشته باشد و زیبا خطاب کند نه به خاطر جذابیتهای ظاهریت..
    کسی که دوباره با تو تماس بگیرد حتی وقتی تلفنهایش را قطع می کنی..
    کسی که بیدار خواهد ماند تا سیمای تو را در هنگام خواب نظاره کند..
    در انتظار کسی باش که مایل باشد پیشانی تو را ببوسد[حمایت گر تو باشد]..
    کسی که مایل باشد حتی در زمانی که درساده ترین لباس هستی تو را به دنیا نشان دهد
    کسی که دست تو را در مقابل دوستانش در دست بگیرد..
    در انتظار کسی باش که بی وقفه به یاد تو بیاورد که تا چه اندازه برایش مهم هستی و نگران تو است و چه قدر خوشبخت است که تو را در کنارش دارد .




    نمی تونم دست از عشقم بشویم
    هرچقدر هم روزها و شب ها بیایند و بروند
    هر چقدر هم که در تلاش برای کم کردن احساسم باشم
    باز هم در اعماق وجودم
    عشق همسرم جاری است
    و من چقدر به اون عشق ..عاشقم ...
    همسر عزیزتر از جانم نمی دونم الان کجایی ... وایا هنوز من در خاطرت هستم یا نه
    از آخرین باری که تو را دیدم و اون عشق در من زبانه کشید
    دیرگاهی است گذشته ...و من هنوز روزها را پر از انتظار می گذرانم که شاید ...روزی رسد که تو باز گردی
    نمی دانم آیا این انتظار پایانی دارد یا نه
    زندگی در جریان هست
    مو طلایی از فردا امتحاناتش شروع میشه
    و من به یاد روزهایی میفتم که تو ..ای خوب من در کنار ما بودی ...
    روزها در گذزند
    کم کم داره یک سال میشه
    انگار همین دیروز بود که تو را دیدم
    و من چقدر دلتنگت هستم
    با زبان نه
    با احساس نه
    با تمام قطره قطره خونم تو را دوست دارم
    عشق من به تو ابدی است
    شاید ده سال پیش تو را نمی خواستم
    اما اکنون آنچنان تو را دوست دارم و می خواهم که گویی در این جهان تنها خورشید من تو هستی
    الهی
    از نادانی و جهل من در گذر که آن زمان که همسرم در کنارم بود ...نمی دانستم که رفتارهایم نادرست است ...نخواسته او را رنجاندم و از خودم راندمش
    الهی مرا ببخش ....
    مرا ببخش که تنها به خودم فکر کردم ...همسرم را درک نکردم ....
    حالاکه او را از من دور کردی....و این تنهایی را به من دادی ...خوب درک می کنم ...الان حمایت همسرم را می خواهم ..
    اکنون همسرم را با آغوشی باز می پذیرم ...
    تنها می توانم در خفا اشک بریزم و با فریاد پر از سکوتم رو به آسمان آبی بگویم
    خدایا ....

    خدایا


    راهی نمی بینم و آینده پنهان است . اما مهم نیست همین هم کافیست که تو همه چیز رامی بینی ومن تو را




    ویرایش توسط بالهای صداقت : شنبه 08 تیر 92 در ساعت 19:45

  14. 2 کاربر از پست مفید بالهای صداقت تشکرکرده اند .

    بالهای صداقت (جمعه 31 اردیبهشت 89), سوده 82 (چهارشنبه 09 اردیبهشت 94)


 
صفحه 8 از 8 نخستنخست 12345678

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 02:08 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.