برای عاشقی باید اول طلب نماییم و همچون عطار ،کفش های مکاشفه را به پا کنیم و هفت شهر عشق را بگردیم تا بفهمیم که این هفت مرحله :
1- طلب
2- عشق
3- معرفت
4- توحید
5- استغناء
6- حیرت
7- فنا
چیست ؟
و عشق را باید همانگونه که مولانا فرموده ،ابتدا از طبیعت و هستی بیاموزیم ،از خورشید که این گوهنه مشناق و بی شکیب ،گرمی خویش را بر هستی می بخشد و گل سرخ که همه هستی اش را در اوج جوانی نثار پروانه می کند ،از دریا که این گونه بی تاب و مستمر ،بوسه بر ساحل می زند و ماه که نجیب و آرام ،نور خویش را چراغ راه شب گمشدگان می کند .
عاشقی نازک اندیش در فراق عشق می سراید :
اگر ای عشق پایان تو دور است
دلم غرق تمنای عبور است
برای قد کشیدن در هوایت
دلم مثل صنوبر ها صبور است
گویند : کودکی های عشق " مهربانی " است . وقتی که ما ،عشق ورزیدن و در نهایت عاشق شدن را از طبیعت آموختیم و توحید نگری در نگاه ما شکل گرفت ، آنگاه همه مخلوقات خدا را عاشقانه دوست می داریم و با نگاهی مشتاق به آنان می نگریم .
عرفا گویند : " عشق مرکب مقصد ، نه مقصد مرکب !"
" گوته عشق را عامل شکل گیری دانسته و می سراید :
ما ،
با آن چه که عاشقش هستیم
شکل می گیریم .
"آنتوان دوسنت هگزوپری " خالق شهزاده کوچولو معتقد است :
عشق آن نیست که به هم خیره شویم
عشق آن است که هر دوبه یک سو بنگریم !
"آشفته شیرازی "عمر بدون عشق را باطل می داند :
آشفته ،پا ز سلسله ی زلف او مکش
عمری که صرف عشق نگردد باطل است
اما ،ترزا . ام . ریچیز" عشق را والاترین موهبت زندگی می داند و می سراید
عاشق بودن
تجربه تمامی احساسات بیرون از عشق
و از نو بازگشت به عشق است ،
عاشق بودن
تحمل رنج و درد
و توانایی غلبه و از یاد بردن این رنج و درد است .
عاشق بودن
همان است که بدانی دیگری کامل نیست .
بتوانی بخش های نازیبا را ببینی ولی
بر بخش هایی که دوست می داری تاکید کنی
و شادمانه هردو را بپذیری
عاشق بودن
بر پاس اختن ستونهای استوار بر بنای احساسات است
ولی جایی نیز برای تغییر بگذار
چون
داشتن احساس یکسان در تمام عمر
جایی برای رشد ،تجربه و آموختن نمی گذارد
عاشق بودن
توانمند بودن در پذیرفتن ایده ها و واقعیت های نو است
دانستن آن است که دیگری نیز آنچه که بوده باقی نمی ماند
و تغییر آرام آرام او را دگرگون می کند .
عاشق بودن
بخشیدن تا سر حد فقر است
والاترین هدیه ها بین دوستا ن
اعتماد است و درک متقابل
این دو ارمغان عشق اند .
عشق ایثار چیزی بیش از تمامی خود است .
تنها در طلب لبخندی کوچک .
عاشق بودن
دیدن نه تنها با چشم که با دل است
پرورش بینشی در ژرفای احساس خود و دیگری است
داشتن درکی نیکو از پیوند میان دو انسان است
عاشق بودن
فداکردن خود به تمامی است
آماده تا بگویی :
اینک من
و دوستت دارم بسیار و بسیار !
ندای تمام وجودم "
نه اینکه هر دم به رنگی در آیی و هر روز
نوایی دگر ساز کنی تا پذیرفته شوی
بلکه چنان تغییر کنی تا نور خوبی ها
ظلمت کمبودهایت را بپوشاند !
"نادر ابراهیمی " عشق را یک حادثه می داند و می گوید :
عشق به همنوع حادثه است
عشق به میهن ضرورت است
عشق به خداوند هم ضرورت است و هم حادثه !
اما " دکتر شریعتی " درباره ی ( کهنسالی عشق !) که ( دوست داشتن ) است ، می گوید :
آنچه دو روح خویشاوند را -
در غربت این آسمان و زمین بی درد -
دردمند می دارد
و نیازمند و بی تاب یکدیگر می سازد
دوست داشتن است
خدایا!
هر که را بیشتر دوست می داری ،
به او بیاموز که
دوست داشتن برتر از عشق است !
" پائولوکوئلیو "عشق را خداوند می پندارد و می سراید :
خداوند عشق است
عشقی که بعد از نفوذ به درون ما
نرم می کند ،ناب می کند ، تازه می کند ،بازسازی می کند
و درون آدمی را دگرگون می کند .
نیروی اراده انسان را دگرگون نمی کند .
زمان انسان را دگرگون نمی کند
عشق دگرگون می کند !
زیرا عشق خداوند است
و خداوند ،عشق !







پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)