اي زيباترين انتظارم....
و اي ناخداي كشتي اهل ايمان....
تا كي در ساحل درياي مواج متلاطم به انتظار حضور سبز و روشني بخش تو بنشينم؟...
بيا تا چشم مست من به تماشاي رخ ماهت بنشيند و دردرخشندگي نور وجودت , ظلمت دلم را منورسازد....
بيا تا چون سوته دلان پيش تو ناله كنم. تا شايد عقده هاي دلم گشوده شود و قلب مجروحم مرهمي گيرد ....
اي حجت خدا نمي دانم در كدام سرزمين سبز سكني گزيده اي... ؟
تا چون گدايان درب خانه ات را زنم و براي يك بار و بل هزاران بار با تمام شور و عشق جمال رعناي تو را تماشا كنم....
اي اميدهر روز من اغاز هر پگاه به اميد يك نگاه به دشت ميروم ...., ليكن به هنگام غروب افتاب غم گينانه بر ميگردم ولي نا اميد نيستم و انتظار تو زيباترين ارزوي من است....
و خدا كند كه بيايي....
اي عندليب خوش اواز من...
مهدي جان![]()







اي زيباترين انتظارم....
پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)