به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 17

Threaded View

  1. #9
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 10 فروردین 93 [ 12:48]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    نوشته ها
    1,249
    امتیاز
    16,138
    سطح
    81
    Points: 16,138, Level: 81
    Level completed: 58%, Points required for next Level: 212
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    8,122

    تشکرشده 8,125 در 1,482 پست

    حالت من
    Vaaaaay
    Rep Power
    143
    Array

    RE: ناله ام به گوش کس نمیرسد!

    سلام به چشم بارانی عزیزم:

    خوشحالم بالاخره خبری از شما دوست قدیمی شد..هرچند خیلی درگیرم ولی خوشحالم خبری از شما دریافت کردم....
    خوشحالم خانمی که این قدر سرگرم خواستگارها هستی و همچنان با قدرت در فکر حل مشکلاتت هستی..منم همیشه به یادتم و خدا رو شکر می کنم چون از متنت احساس کردم خیلی خیلی تغییر کردی...درست برداشت کردم؟

    چشم بارانی عزیزم..کامران و فرشته مهربان عزیزم به خوبی به سوال شما پاسخ داده اند..منم دوست داشتم بهت همینو بگم ..
    چشم بارانی عزیزم..من دقیقا نمی دونم شغل پدر شما چیست و چه چیز در شغل ایشان تا این حد شما رو آزار داده ولی قبول دارید او پدر شماست و با همین شغل و سختی هایش شما به اینجا رسیده اید که مورد قبول اطرافیان شده اید؟
    مطمئنم که می دانی خیلی بهتز از من .خیلی بهتر..
    مطمئنم می دانی که اگر مادر و پدرت تلاش نکرده بودند تو هم امروز نبودی.مطمئنم می دانی که چقدر دوستت دارند.ولی آیا هیچ کدام از ما با پدر و مادر خود مشکلی نداریم؟در این دنیا در حال تغییر همه ما به نوعی و به سطحی با مشکلاتی درگیر هستیم و تضاد هایی با اطرافیانمون داریم و گاها اون اطرافیان از دلسوزی زیاد ما رو به مرحله انزجار که نه..به مرحله حساس شدن می رسانند و گرنه هیچ کس از والدین خود بیزار نیست مثل شما که حساس شده اید..
    چشم بارانی عزیزم مطدئن هستم که ازدواج خوبی خواهی داشت ولی باید همان طور که دوستان گفتند کمی حساسیت خود را کم کنید..چشم بارانی عزیز خود من هم در رابطه با ازدواجم که ماجرایش را همه می دانید با والدینم در ابتدای بازگشت مشکل داشتم ..عشقم برای آنان قابل درک نبود به خاطر ماجرا پیش آمده..
    می دانی من چه کردم ..مهمترین کارم البته با کمک فرشته جانم این بود که وقتی مخالفت پدرم و خواهرم را با بازگشت نازنینم دیدم هیچ ارتباطی با او برقرار نکردم تا پدرم موافقت کرد..می دانی چه کردم.یک شب نشستم و خیلی جدی گفتم مسئله اصلا عشق نیست ..مسئله اینه که من می خوام یک بار دیگه بررسی مشکلم رو بکنم و بزارید و بهم حق بدید یا به اون رسم یا برای همیشه فراموشش کنم..
    چشم بارانی عزیزم..خیلی جدی و قاطع طی یک عملیات برنامه ریزی شده همه حرف هامو منطقی و بدور از احساسات برای پدر عزیزم و خواهرم که مخالف بازگشتش بودند گفتم..و بعد در سکوت رفتم..هیچ نگفتم تا اونها کاملا منطقی فکر کنند ..و نهایتا بعد مدت طولانی و پر استرسی تونستم موافقتشون رو جلب کنم..
    می خوام بهت از این مطلب که گفتمبگم ..نترس..فرشته درست می گه..سعی کن خیلی خیلی منطقی در کمال احترام معیارهاتو که مطمئنم خیلی هاشون منطقی است رو بهشون بگی..نباید بگذاری آینده ات رو برات تعیین کنند..
    حق اظهار نظر برای هر پدر و مادری هست ..ولی نه تعیین تکلیف..پس نگذار که با چیزی که دوست نداری ازدواج کنی...من اگر اون روزها حرفمو نمی گفتم الان نازنینم کنارم نبود...

    دومین مورد که هست و حتما تا حالا برطرف کردی اعتماد به نفستو خیلی بالا ببر همین طور که حس کردم از متنت خیلی خیلی خوب شدی..همین طور ادامه بده وشک نکن که افرادی که لایقتو دارند خواهند امد و تو خوشبخت خواهی شد.مطمئنم..
    یک نکته که به ذهنم رسید اینه که وقتی مشکلاتت رو و معیاراتو به خانواده ات می گویی اصلا شغل درتو تحقیر نکن..یا ازش بدگویی نکن وگرنه پدرت ازت رنجیده میشه..شغل پدرت اگر هرطوری هست که دوست نداری به زبان نیار.و سعی کن در کمال احترام وخیلی زیبا در حین تعریف و تمجید کردن وقدر دونستن زحماتشون مطلب رو بیان کنی....همیشه از مثبت گویی شروع کن و بعد خیلی ملیح جاهای منفی ذهنتو باز کن...
    خیلی روی موضوع تمرکز نکن و همه فکر و ذکرت رو به پاسخ گویی به اطرافیانت هدر نکن..سعی کن تا انجا که می تونی از حساسیت خودت روی موضوع کم کنی و مدام مادر و ..رو مقابل خودت ندونی که از متنت معلوم بود نمی دونی چون نوشته بودی می دونی دوستت دارند.این خیلی خوبه که اینو می دونی چون خیلی ها اینو نمی فهمند ..این نشان از روشنفکری تو داره...
    قضیه آقای میم هم تا مطرح نشده بی خیال باش و بعد بررسیش کن..تنها شغل معیار مهمی برای انتخاب نیست ..ببین چشم بارانی دیدم که گفتی شغل برات خیلی مهمه..برای منم خیلی خیلی خیلی مهم بود و البته هیچ زمان کوتاه نیومدم و به اونچه می خواستم رسیدم ولی همیشه این طور نمیشه..الان خیلی از دوستان من با کسانی ازدواج کردند که به جرات می گم هیچ کدوم از معیاراشونو نداشته ولی الان خوشبختند و ادعا می کنند قبلا اشتباه می کردند!!! برای خود منم عجیب بود ولی الان که عقد کردم و دو ماه دیگه عروسیمون هست تازه می فهمم شغل تا حدی مهمه و اون حد که فکر می کردم مهم نیست..اون زمان طرفم می خواستم حتما پزشک باشه..حالا که هست می بینم اصلا یادم نمی مونه که اون پزشکه!! جدی بهت می گم ..چون اونقدر چیزهای مهم دیگه هست که این موضوع اونقدرها که من فکرشو می کردم مهم نیست ///جدی بهت می گم..دنبال معیارات باش ولی خیلی rigid نباش....
    فعلا این موارد که بیشترش در تایید سخنان دوستان بود اکتفا می کنم و حتما تاپیکتو دنبال خواهم کرد..
    موفق باشی..
    سارا



  2. 4 کاربر از پست مفید سارا بانو تشکرکرده اند .

    سارا بانو (شنبه 08 خرداد 89)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 16:54 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.