باز هم همین اول بگم که می دونم دیگه کار خاصی ازم بر نمیاد و هدفم از جلو بردن این بحث، فقط روشن کردن نکات مبهم قضیه برای خودمه که بتونم راحت تر هضم کنم ماجرا رو، وگرنه که انتظار ندارم یه فرمول جادویی یا چیزی از این بحثا در بیاد که اونو به من برگردونه.
این که سر سخت شدنم به خاطر حظور رقیب بوده که مسلما همین طوره. من قبلا گفتم این اواخر در حال فکر کردن جدی بودم، ولی خوب طبعا وقتی حس کردم دارم جدی ترین گزینه ای که شناخت خوبی هم ازش داشتمو از دست میدم، طبیعتا به خودم گفتم تا دیر نشده باید جنبید و دل دل کردن دیگه جایز نیست. بد نیست اینم بهتون بگم که وقتی اون ایمیل رو دیدم بلافاصله بهش sms زدم که من هم کاملا در حال زندگی نمی کردم و به آینده هم نظر داشتم، اگه فرصت بدی حرف برای گفتن زیاد دارم. بعدش به من گفت وقتی sms رو دیدم، توی خیابون بودم و 20 دقیقه همین طور سرجام خشکم زده بود که الان باید چه کار کنم.
در موقع شکم سیری...، شاید اون موقع هم اگه می گفت اگه این رابطه به جایی نرسه من ادامه نمی دم جدی تر بهش فکر می کردم، واقعا نمی دونم شاید کاملا بستگی داشت که تو چه مرحله ای این مسئله رو مطرح کنه، ولی در کل فکر می کنم هر موقع حس می کردم دارم از دستش می دم، جدی تر می شدم.
خوب، زن ساختن رابطه رو وظیفه خودش می دونه، اما حفظ کردن این رابطه چی؟ وظیفه یا تعهدی بهش نداره؟ رابطه ای رو که با هزینه کردن از عاطفه و محبت و اعتماد و علاقه و امیدش ساخته، با یه ایمیل ساده خراب باید بکنه؟ قبلا نوشتم که یک ماه بدون این که اشاره ای به من بکنه (با وجود این که من می دیدم مشکلی هست و بارها سوال کردم ازش)، تنهایی فکراشو کرد و ... قبول کنید اینا با هم جور در نمیاد.
در مورد ناز کردن و اینا هم باید بگم که دیگه اصلا بچه نیست برای این تیپ کارها، بحث یه عمر زندگیه، اگه این ناز کردن باعث شه من بذارم و برم چی؟ ضمن این که خیلی صریح به من گفته من می خوام رابطه ام رو باهات قطع کنم چون نمی دونم رابطه ام با اون طرف به کجا می کشه و چه قدر طول می کشه. هر چی باشه مطمئنا جلب توجه و ناز کردن نیست، یعنی اگه منطقی رفتار کنه نباید باشه.
چشم، توصیه همه صبره و من هم اگه خدا کمک کنه صبور باقی می مونم و دیگه هم بهش کاری ندارم تا ببینیم چی می شه. باز هم ممنون.








علاقه مندی ها (Bookmarks)