سلام
شاد عزیزم تسلیت مرا بپذیر و بدان که با اندو و غمت غمی بر دلم نشست که توان نوشتن این احساس را از من می گیرد .
به راستی درک میکنم که چه لحظه ی سختی است که حضور عزیزان از دست رفته را می طلبی اما چه غمگین است که آنها را در کنار خود نمیابی . من هم همانند تو هرگاه دلم در آسمان خاطره اش پر می کشد و خواهان یک دیدار فقط یک دیدارم به خود امید میدهم که تو بارانی و از جنس آسمان روزی تو هم آسمانی خواهی شد . پس ناله نکن و بدان که او تا آن روز در قلب بارانیت حضور دارد . کار ما که قلب خود را به آسمان گره زده ایم جز صبر نیست .
نقطه ای برای آغاز و خطی برای پایان
این منم که با تمام وجودم خط میکشم............
سرودی غمگینم با ترانه ای خاموش
چه قصه غمگینی باز هم تنها میمانم.................
سر در گم مهربانی ام
کجاست مهربانیت؟
کجاست روزنه ای برای نور دیدن
چه ثانیه های دردناکی
کجای این زمین طلوع میکنی خورشید؟
میبینی چه زود دیر میشود؟
فردا میروم و تو فرصتی برای وداع نخواهی داشت
صدایی در آسمان میپیچد :فردا دوباره خورشید طلوع میکند
باز هم روز میشود .شب میشود .حتی اگر من نباشم
بهار پشت بهار. پاییز پشت پاییز
صدای سکوتم شب را میسوزاند وقتی آهسته زمزمه میکنم :
...........................................
اما همه آدمها در خوابند
و من سوختن شب را تماشا میکنم








پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)