خدايا ... !
خدايا، من عشق به تو را هم از تو می خواهم و عشق به عاشقانت را وعشق رابه هر كاری كه مرا به تو نزديک كند
خدایا ...
خدايا، مرا راهی ده كه فقط به در خانه ی تو توانم آمد .
دستی ، كه فقط در خانه تو توانم كوفت .
خدايا، من را چشمی ده كه فقط گريان تو باشد و سينه ای كه فقط سوزان تو .
به من نگاهی ده كه جز روی تو نتوانم ديد .
و گوشی كه جز صدای تو نتواند شنيد
خودت را معشوقترين من قرار ده . مرا عاشقترين خويش .
خدايا، چشم جويبار عشق مرا به تماشای دريايت روشني ده ،
مبادا دل من اسير كوی ديگری شود و پيشانی محبت من بر خاک ديگری بسايد .
خدايا مرغ دلم كه در دام توست، مبادا كه ياد آشيان ديگری كند .
خدايا...
همزمان با رشد گياه محبتت در باغچه ی دلم هر چه هرزه گياه هست از ريشه بخشكان .
خدايا...
نكند كه روی از من بتابی و نشود كه نگاه حيران مرا منتظر بگذاری
ای پاسخ دهنده و ای اجابت كننده
ای گل بخش ديگران از گل گلستان تو ای باغبان باغ رحمت ، ای عزيز و مهربانم ، ای خدای بی همتای من
یا الهی و ربی ! من لی غیرک ...؟!








پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)