آخه به نظر من میاد....میدونین چرا؟ چون خیلی از دختران و پسران ما اونقدرها هم پخته عمل نمیکنن....فقط دنبال این هستیم که یکی رو که در کل مناسب باشه و مشکل حادی نداشته باشه رو پیدا کنیم...بعد روبان رو دورش گره بزنیم....
امروز غیرمستقیم یه چیزائی رو توی خونواده پروندم...یکی از اقوام نزدیک (پسر) از یکی از شهرهای به نسبت دور نامزد گرفته....پدرم هم جوری که نه سیخ بسوزه و نه کباب به شکل کلی و غیرمستقیم یه نمه منو راهنمائی فرمودند و از تجربه ها گفتن:: آخه چه تجربه ای 99 درصد نسل قبلی (پدر و مادرهای ما) درک درستی از ازدواج ندارند و فقط نحوه سازگاری و ... رو بلدند....
به نظر میاد پدر تحصیلکرده من به خاطر بعضی مسائل شاید روانشناختی بدش نمیاد یه دختری رو واسه من انتخاب کنه ... خوب البته نظر من هم ملاک هستالبته بگم این مسئله جدی نیست من یه کم پیاز داغشو زیاد کردم....اما در جواب شما کورش عزیز هرچی فکر میکنم نمیتونم زیر بار همچین ازدواجی برم:
«یکی رو به من معرفی میکنن::: با خانواده و به لحاظ ظاهر مورد پسند خونواده و ....» بعد من میرم و طی یه فرآیند خشک و رسمی و تا حد زیادی کلی و در نتیجه بیخود با طرف صحبت میکنم و نظر نهائی رو میدم.....
ان شاالله دختر اهل زندگی گیرم میاداهل زندگی مد نظر این نسل باتجربه همون بسوز و بساز هست یعنی قدرت تحمل....
این تجربه هم توی ایران زیادی بزرگ شده...هرچیزی جای خود داره و گلیم خود....
پی نوشت: میدونم شاید اینجور برداشت بشه که با خونواده مشکل جدی پیدا کردم ولی واقعیتش اینه که پدرم سر ناهار 10 دقیقه یه سری مسائل کلی منم یه نمه کلی جوابشو دادم (در حد یه دقیقه) و همین اصولا بحث ازدواج من توی خونواده به مطرح نبوده....







البته بگم این مسئله جدی نیست من یه کم پیاز داغشو زیاد کردم....اما در جواب شما کورش عزیز هرچی فکر میکنم نمیتونم زیر بار همچین ازدواجی برم:

علاقه مندی ها (Bookmarks)