دوستان عزیز
من هم متقابلا دلم برا همتون تنگ شده بود (بهتر بگم مچاله شده بود) ، چند روزی هست تهرانم ولی نتونستم تالار بیام. کارهای تلنبار شده اون یه هفته رو باید جمع وجور میکردم.
راستش ماموریتم هم خیلی خسته کننده بود - البته کاری نبود و فوق برنامه بود- ، بطوریکه بعد از اون نیاز به چند روز استراحت (مسافرت) داشتم ، اما از لحاظ روحی اصلا خسته نشدم ونیستم . و ازاین بابت هم خدای منان رو شاکرم که منو لایق این لطف عظیم کرد.
یه بخشی از اون هم زیارتی بود ، به یاد همتون بودم ، مث یه نوار از جلو چشمم رد میشدید و دعا گوتون بودم با مشکل و خواسته های هر کدوم از دوستان که آشنا بودم دعا میکردم و برا بقیه هم رفع گرفتاری و مشکلشون رو از خدا می خواستم.
این خواسته و دعا رو هم توی زرورق و کاغذ کادوی شیک دعای بر حضرت صاحب الزمان قرار می دادم ، اینجوری یاد گرفتم که اول برا سلامتی و رفع حوائج اون پادشاه و محور عالم هستی دعا کنم و از خدا بخوام که به برکت دعای بر اون حضرت خداوند هم رفع گرفتاری از همه اقوام و نزدیکان و دوستام بکنه -
اگه ما خودمون رو رعیت اون شاه بدونیم دیگه به فکر آب ونون و لباس و .... نخواهیم بود .
آرزوی قلبیم رفع این گرفتاریها و مشکلات از همه نزدیکانم هست تا همگی بتونیم به هدف اصلیمون که همانا جلب رضایت و محبت خدا و حجت خداست برسیم.![]()








پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)