نقل قول نوشته اصلی توسط gharoon
سلام
من 2.5 سال پیش با یه دختر از طریق چت آشنا شدم.کم کم باهم دوست شدیم.دختره گفته بود که دوست پسر داشته.من کم کم وابسته شدم به این دختر و گفتم که می خوام بیام خواستگاری.من الان 27 سال دارم و اون دختر 24.کم کم فکر دوست پسر قبلی اذیتم میکرد چون دختره واکنش هایی نشون می داد که احساس می کردم هنوز تو فکر اونه.با کلی بحث کم کم این موضوع تمام شد.چون که واقعا دختره رو دوست داشتم و نمی خواستم از دستش بدم تصمیم گرفتم با رابطه جنسی بهش بیشتر نزدیک بشم.فهمیدم که این دختره رابطه نزدیکی با ذوست پسر قبلی داشته و حتی پرده بکارت هم نداره.اما چون خونده بودم این دلیل خوبی واسه انتخاب یا رد کسی نیست این موضوع رو یه جورایی واسه خودم هضم کردم. البته موقت. کم کم دوست داشتم از رابطه گذشته دختره بدونم . در همین بین به قولم عمل کردم و به خواستگاری رفتم.این ماجرای خواستگاری 1-2 ماهی به دلایلی طول کشید که مادر من وقتی فهمید که خانواده دختره در سطح ما نیستن مخالفت کردو من هر چه تلاش کردم نشد .ما 1 ماهی با دختره از هم جدا شدیم اما دوباره رابطه برقرار کردیم.الان از زمان اول اشنایی حدود 2.5 سال میگذره و از زمان مخالفت با ازدواج هم 1.5 سال.من دوسش داشتم و رابطه جنسی هم زیاد باهم داشتیم.این اواخر فکر و خیال گذشته بدجور اذیتم می کرد و همیشه فکرم این بود که دختره با دوست پسر قبلیش رابطه داره و اگر من ازدواج کنم زندگیم خراب میشه. اما چون شدیدا وابسته بودم و دوسش داشتم نمی تونستم ازش جدا بشم.تا اینکه چند شب پیش بنا به اصرار تصمیم گرفتم جز بخ جز رابطه گذشته دختره بدونم. اونم اولش قبول نمی کرد اما شروع کرد به گفتن که :( از طریق چت با یه پسری در سن 18 سالگی اشنا شده و بعد از چند جلسه پسره این دختر رو نشون پدرش میده و از اونروز دیگه دختره اعتماد میکنه و باهم به باغ پسره می رفتن و باهم ارتباط جنسي هم داشتن و اما فقط در حد معمولی نه اینکه اسیبی به دختر برسه...تا اینکه پسره میگه نمیتونم ازدواج کنم و بهم می خوره این جریانات.).
دختره جز به جز همرو تعریف کرد حتی ...! . البته من حدود 1 سال پیش که تو خیابون با دختره بودم دوست پسره مارو دیدو یه دعوای مفصل باهم کردیم و بعد که دختره رفته بود خونه تلفن زده بود بهش که این خواستگار منه و پسره زنگ زد معذرت خواست و ... .
من الان توی یه حالت روحی و روانی بدی قرار دارم از یه طرف که ذهنم راجب دختره خرابه و اینکه با چیزایی که شنیدم دارم دیوانه میشم . و اینکه حتی اگه بتونم این چیزت الان هضم کنم ایا بعد از چند سال دوباره این فکرو خیال بر نمیگرده ؟ . اگه اینا همه حل بشه خانوادم و چطور راضی کنم ؟
ازتون می خوام اول اینکه نظرتون راجب من بگین ! نظرتون راجب شخصیت ابن دختر،گذشتش ,گذشتش و حالش با من ؟
لطفا کمکم کنید که من باید چکار کنم ؟ . راه حل مشکل من چیه؟. اگه جایی از این داستان گنگ بود بگین بیشتر توضیح بدم.

اولين اشتباه شما اين بوده كه با ايشون رابطه جنسي برقرار كردي...و اشتباه بزرگترتون اين بوده كه تمام جزئيات رابطه قبليش رو پرسيدين...و الان دارين با خودتون اون صحنه هارو بازسازي ميكنين...

اين دختر بيچاره دوبار به قصد ازدواج با دوستش سكس داشته...به نظر من ، شما ايشون رو مطمئن كرده بوديد كه با هم ازدواج ميكنيد و ايشون به همين دليل تن به اين رابطه دادن پس تا حد امكان سعي كنيد خانوادتون رو راضي كنيد...

در جواب اين سوال كه گفتين ايا قابل اعتماد هست يا نه بايد بگم نظر من اينه كه نميشه به دليل داشتن رابطه جنسي كه 100% از روي سادگي و به قصد ازدواج(حالا درست يا غلط!!)برچسب قابل اعتماد نبودن به اين دختر بيچاره زد!!

سوال كردين كه چرا همه چي رو براي شما تعريف كرده؟؟جواب::چون به گفته خود شما خودتون كلي اصرار كردين و ايشون هم اول مخالفت كردن اما به خاطر اصرار و اجبار شما جواب دادن...

نقل قول نوشته اصلی توسط gharoon
ممنونم که نکته های خوبی بهم گفتید . اما من می خوام بدونم که اگه شما بجای من بودین چکار میکردین؟.
ایا شما فکر می کنید این شخص قابل اعتماده؟.
چرا اون دختر تمام جریان رو برای من تعریف کرد؟. وقتی که تعریف می کرد احساس نمیکردم که خجالت می کشه یا اینکه زیاد پشیمون باشه!
ایا خواسته زیادیه که در برابر عشق و گذشت من ,ازش بخوام که یجور به من اعتماد و اطمینان رو برگردونه؟


دوست من شما داري ادعا ميكني كه به اين خانم بي اعتماد شدي....شما بايد ثابت كني كه ايشون ديگه مورد اعتماد نيستن!!اين خواسته شما كه خانم بايد مورد اعتماد بودنش رو يههههههه جوري به شما ثابت كنه نه تنها خواسته زياد هست بلكه نا به جا و غير منطقي هم هست...

كسي كه ادعاي چيزي رو داره بايد اونو ثابت كنه نه مدعي عليه!!!



.من چطور میتونم این جریان رو هضم کنم ؟


چه طور تونستين اون موقع كه ميخواستين بيشتر بهش نزديك بشين و به همين دليل باهاش سكس داشتين اين موضوع رو هضم كنين اما حالا كه پاي مسئوليت و تعهد وزندگي مشترك اومده وسط ديگه نميتونين هضم كنين؟؟


همیشه این موضوع بیشتر اذیتم می کنه که چطور اون پسر می امده خونه این دختره و شب رو پیشش می گذرونده با وجود برادر ها و یا دختر عمه ها و . .


شما مطمئن هستين كه برادر هاي اين خانم هم از رفت و امد و روابط نامشروع خواهرشون اگاه بودن!!!!؟اگه اين طور باشه نظرم عوض ميشه...




شاید از ای هم می ترسم که بعد از ازدواج نگاه های معنی دار خیلی ها اذیتم کنه؟

بلاخره به جز شما كيا از اين روابط جنسي اگاه بودن و خبر داشتن؟؟؟اين خانم پدر مادر داره؟؟؟

و اینکه ایا چند درصد میشه به همچین دختری اعتماد کرد که فردا در زندگی سر یه بحث یا مشکلات زندگی به سمت دوست پسر قبلی بر نگرده و متعهد باشه ؟


اين موضوع فعلا مسكوت بمونه و جواب سوالهامو بگيرم بعد اينو بگم