ممنونم عزيزم
نگفتي چرا با قسمت آخر حرفم که مشاور توصيه کرده بود مخالفي؟منکه فکر ميکنم راست ميگه براي آدمي که اهل آشتي کردن نيست تنها راه چاره اينه که حواسم باشه دعواهامون به مشاجره ختم نشه که مجبور بشم آشتي کنم،البته خيلي خيلي سخته آدم بتونه خودش رو کنترل کنه و تو اون لحظه به اين فکر کنه که کاري نکنه که همسرش عصباني تر بشه و دعوا بدتر نشه،بهم گفت :نميگم حرفتو نزن بخصوص وقتي فکر ميکني صد در صد حق با توه ولي بجاش و اون جاش رو بايد خودت بفهمي که همسرت رو عصباني تر نکنه،گفت:وقتي آروم شد تو فرصت مناسب حرفتو بگو نه تو اون لحظه که اوضاع رو بدتر ميکنه ولي امان از اينکه اون لحظه اونقدر بد و بيراه ميگه که من يا بايد کارم يا حرفم رو توجيه کنم يا دنبال حرف يا کار منطقي تا حرفم رو قبول کنه ولي تو اون لحظه همچين آدمي قبول نخواهد کرد،پس به نظرتون بهتر نيست من از همون اول سعي کنم جلوش رو بگيرم و نذارم کار به اون جاها برسه و با شناخت موقعيت به موقع اقدام کنم؟اينجوري فکر کنم کمتر هم از فحش دادن هاش و کتک زدنهاش در امان خواهم بود و در ضمن تمريني براي شناخت موقعيت که کم کم حرفم و خواسته ام رو هم مطرح کنم.
واي خدا چقدر کار دارم و چقدر سخته،حالا ميفهمم مامانم يا مادر شوهر بي چاره ام چه راههايي رو که طي نکردن تا اينهمه تجربه کسب کنن راجع به اين مرداي
.... برنخوره به آقايون همون مرداي نازنين
واي ببخشيد عجب اشتباهي!!!!!فکر کردم نوشتين مخالفي که من اينجوري نوشتم،عجب سوتي ي ي ي ي ي ي ي ي.........:P:D









،حالا ميفهمم مامانم يا مادر شوهر بي چاره ام چه راههايي رو که طي نکردن تا اينهمه تجربه کسب کنن راجع به اين مرداي
.... برنخوره به آقايون همون مرداي نازنين



علاقه مندی ها (Bookmarks)