از همه دوستان به خاطر پاسخ هاشون و وقتی که برای کمک به من گذاشتند تشکر می کنم. پیشاپیش معذرت می خواهم که این پست یک کم طولانی خواهد بود ولی خب می خواستم شرایط رو کمی بهتر توضیح بدهم.
من منظورم از مطرح نکردن علل ناراحتی همسرم این نبود که نمی دونم همسرم از چه چیزی ناراحت شده و راجع به مشکلات با هم صحبت نکردیم، بارها راجع به این موضوعات صحبت شده و فکر می کنم تا حد خوبی هر دو می دونیم که چه اتفاقی افتاده. از نظر من همسرم حق داره ناراحت باشه ولی میزان ناراحتیش برای من قابل درک نیست. به نظر من اتفاقاتی که رخ داده به هیچ وجه در حد قطع رابطه نیست. من فکر می کنم شاید تو خیلی از زندگی ها این اتفاقات بیافته ولی به مرور زمان دو طرف ماجرا با دیدن خوبی ها همدیگر می توانند به یک توافق نسبی برسند. مشکل ما این جا بود که بعد از این که اتفاقات افتاد ما از ایران رفتیم و دیگه فرصتی نبود که کسی جبران کنه (اصلان منظورم این نیست که مثلا اگر بودیم حتما چیزی جبران می شد و صرفا می گم که اصلا همسرم فرصتی برای شناخت این آدم هایی که با آنها مشکل داره نداشته و فقط اون اتفاقات اولیه که ناراحتش کردند رو به یاد داره). ما بارها با هم صحبت کردیم و من نظرم رو به همسرم منتقل کردم که فکر می کنم همسرم حق داره ناراحت بشه ولی به نظرم باید به آدم ها فرصت داد. همسرم هم فکر می کنه با حدود ۲ سالی که ندیدتشون و ارتباطی نبوده بهشون فرصت داده (من راستش رو بخواهید نمی دونم این نحوی که ارتباطی نبوده منظور همسرم از این که بهشون فرصت داده چیه! دقیقا نمی دونم منتظر بوده تو این وضعیت عدم ارتباط چه اتفاقی بیافته.) اگر فکر می کنید که دانستن مشکلاتی که پیش اومده در حل مسئله کمکی می کنه مشکلات این طور شروع شد که در مجلس عقد دایی و زن دایی من با هم در گوشی صحبت کردند (این جلسه ی عقد اولین برخورد بوده و به نظر همسرم پشت سر اون حرف می زدند) و یا خانواده ی همسر من با واسطه شنیدند که مادر زن دایی من مطرح کرده که خانواده ی همسرم پولشون رو از کجا در می آورند. (من نمی دونم چه قدر می شه رو حرف بقیه حساب کرد ولی باز بنای امر رو بر این گذاشتم که حتی این نقل قول هم درست باشه و خب بالطبع خانواده ی همسرم حق دارند که از این سوال ناراحت بشوند.) مشکلی که از همه بزرگتر این بود که در روز عروسی دایی و زن دایی من چون عکاس عروسی ما عکاس عروسی خودشون هم بود حدود نیم ساعت از وقت عکاس رو گرفتند و ازش خواستند که از آنها هم عکس بگیره. همسرم وقتی چند وقت بعد موقع انتخاب عکس ها این مسئله را فهمید خیلی از این موضوع ناراحت شد و من هم بهش حق می دهم و این رو هم به دایی منعکس کردم که اصلا کار مناسبی نکردند و کارشون کاملا خود خواهانه بوده. در طول عروسی ما فکر می کردیم که عکاس ها رفتند استراحت کنند و فکر می کردیم خب طبیعی است که رفتند استراحت کنند ولی بعدا فهمیدیم که این اتفاق افتاده. به هر حال نتیجه امر این بود که همسر من از مهمان های داخل سالن عکسی ندارند. چیزی که خیلی ناراحتشون می کنه اینه که با خواهرهاشون در روز عروسی عکسی ندارند (عکس هایی که دارند خواهرها مجبور بودند حجاب داشته باشند چون من هم در عکس بودم)
به هر حال از این قسمت پیش زمینه که بگذریم من همون طور که تو پست قبلی گفتم حتی کنار اومدم که همسرم نخواهد ببینتشون و باهاشون رابطه داشته باشه. مسئله اینه که حتی از این که من به صورت انفرادی هم با دایی ارتباطی داشته باشم ناراحت می شه. از نظرش خانواده یعنی پدر مادر خواهر برادر. دایی تو دایره خانواده قرار نمی گیره. دایی را باید سالی یک بار شب عید دید. ولی خوب برای من کاملا متفاوته. وقتی که من مجرد بودم و ایران بودم ارتباط خانوادگی خیلی وسیع تر بود. می تونم بگم به صورت هفتگی همدیگر رو می دیدیم با هم کلی مسافرت می رفتیم با هم ورزش می رفتیم و .... برای من خیلی عجیبه که اون بیاد این جا و در وضعیتی که هیچ کدوم هیچ فامیل دیگری (به غیر از همسرانمون) در آمریکا نداریم حتی نتونیم دو هفته ای یک بار در حد یک ساعت هم دیگر رو ببینیم. من از طرفی نمی خواهم همسرم که برام عزیز ترین ناراحت کنم و از طرفی نمی خواهم به خانواده ام که بیست و خورده ای سال باهاشون بودم پشت کنم. انتخاب کردن هر کدوم از از این دو راه برام ناراحت کننده است. شاید راه سومی هست که شما دوستان بتوانید پیشنهاد کنید و یا شاید بتوانید مطلبی بگید که حداقل رفتن یکی از این دو راه رو کمی ساده تر کنه.
باز از هم از همه دوستان تشکر می کنم. پاسخ هاتون در وضعتی که من دارم به شدت کمک خواهند بود. من در شهری که هستم دسترسی به مشاوری که بتواند ریزه کاری رابطه های ایرانی رو درک کنه ندارم و واقعا نمی دونم که چه طور باید برخورد کنم.








علاقه مندی ها (Bookmarks)