سلام سوال جان
امیدوارم همین طور که حرفهاتو درکلبه ی همدردی مطرح می کنی کم کم از فشارهایی که از هرطرف به تو وارد شده کمتر بشه یعنی کم کم که احساسات و دردهاتو به ما می گی بتونی یه نفسی تازه کنی و خب!با ارامش و تنش کمتر بتونیم اوضاع رو بررسی کنیم .
عزیز دلم انتخاب رنگ چشم دست من و تو نیست .خدا به یکی رنگ سبز برای یکی دیگر عسلی و کس دیگه ای سیاه و.........
اما استفاده ی از این چشم دست من و توست .تو اگر این چشم رو دوست نداشته باشی ایا می تونی بزنی و کورش کنی؟
عزیز دلم نمی دونی وقتی مطالبت رو می خونم تو چه حس غم انگیزی می رم و دلم می گیره و دلم می خواد یه کاری بکنم .
من مطمئنم دوستان فقط قصدشون کمک به تو هستش .نه نمک پاشیدن به زخمت اونا هر کدوم می خوان کمکت کنند حالا که این همه مشکل نه مسئله دار ی دیدگاهت رو عوض کنی و با اونها کنار بیای نه تسلیم و با ارامش و فکر حلشون کنی .یه مثال می زنم.
در قدیم طرف هرچه کار می کرد می تونست راحت باشه و رفاه داشته باشه و....
اما الان به چکش زدن نیست به فکر ه .
طرف بافکرو ایده اش یک شبه می تونه به اندازه کسی که یک سال چکش زده پول دربیاره .
چه جوری ؟
این به نحوه ی نگرششه .وفکرش و بهتر کردن اوضاع به نفع خودش.(کمی د رایت)
شاید بشه بعد از اینکه اوضاع رو به همون صورتی که هست پذیرفت و بدون اینکه تسلیم یا نا امید شد نشست و خوب فکر کرد که حالاچه جوری اوضاع رو تغییر بدم.
شاید بشه به جای اینکه برای یک نفر کلی مایه بگذاریم و بعد هم با اعتراض و ابراز خستگی همه رو از بین بریم بشینیم و فکر کنیم چه جوری می تونم درون اون ادم نفوذ کنم و با خودم همراهش کنم و .........
چه بخوای چه نخوای انها پدرو مادر تواند و فکر می کنم تنها دلیل رفتارهای غلط اونها عدم توانایی در ارتباط با فرزندانشون باشه وگرنه چه پدر و مادری هستش که بد فرزندشو بخواد شاید طبق عقاید و باورهاشون نمی خواستند تو دانشگاه بری و ......
ولی اگر تو عزیز می تونستی این موضوع رو بررسی کنی و یه جوری درون اونها نفوذ می کردی و باورهاشون و عقایدشون رو دستکاری کنی راحتر می تونستی به هدفت (تحصیلت)برسی .
نمی دونم نحوه ی برخورد خواهر هات با پدرت چه جوریه یعنی چه جوری خواسته هاشون رو از پدرت می خوان .ایا تونستند نقطه ضعف و نقطه قوت پدرو مادرت رو شناسایی کنن ....
دختری رو می شناختم که فهمیده بود پدرش نوازش کردن رو خیلی دوست داره .وقتی یه چیزی رو از باباش می خواست و پدر مخالف بود کلی زبون و.....بابا .....بابا گلم ......بابا عزیز خونه......
بابا ش می گفت هان !دورباره برام نقشه کشیدی .
و دختره که میدید خوب بابا کم کم نرم شده جورابهای بابا رو می پوشوندو...........
شاید بگی ای بابا ستاره توهم دلت خوشه ها...
اما دوست عزیزم گفتم که باید نقطه ی قوت و ضعف رو شناخت و ...
امیدوارم نگی که پدرو مادر من از این نقطه ها ندارند...
دوست من اصلا لازم نیست تو خودت و زندگی تو فدای پدر و مادرت و خواهرهات کنی .نه ......
هراندازه که توانایی داری به اونها برس.بدون نادیده گرفتن خواسته های خودت .گاهی اصلا لازم نیست کاری انجام بدی فقط یه تایید و یه همدردی کافیه .اول خوب بررسی کن ببین اونها رو با چه چیزی و کاری راضی و خوشنود می کنی.
ببخش من رو که ازدید ضعیف خودم نظر دادم ولی این رو بدون که دوستت دارم و می خوام کمکت کنم ولی خوب چکار کنم درک و فهمم از مشکل و درد تو بیشتر از این نیست و امیدوارم منو ببخشی .
امیدوارم اگر خیری نمی تونم برسونم باعث ناراحتی و.....نشم.![]()















علاقه مندی ها (Bookmarks)