نمیدونم ولی شایدم از بابت شما مطمئن بوده واسه همین توی آب نمک خیسونده تا باقی خواستگارا رو بسنجه...
کم کم دارم متاسفانه اینجوری من خودم نه به شکل حاد ولی به شکل خفیفش تجربه کردم:
پسرآویزون........دخترگریزون//////////دخترآویزون.........پسر گریزون!
این جمله قصار یکی از بروبچ سایته که الان اسمش یادم نیست ولی تا حدی درسته البته این کش و قوس تا حدیه و بعد پاره میشه مثلا خودم یه مدت توجه دختری رو حس کردم.......بعد این من بودم که متوجه اون شدم و حرکاتش واسه م مهم بود........اومدم توی این تالار و موضوع رو مطرح کردم...چند روز طول کشید که از حالت آویزون و عاشق بیرون اومدم.......باورتون نمیشه ولی کاملا مطئمنم وقتی بعد یه هفته که گذشته بود سلامش کردم....(دخترا خیلی تیز هستن تو این مسائل) متوجه دوری من شد (از همون سلام: لحن+Body Language + شایدم حرکات صورت) یه دقیقه نکشید که اومد پیشم و موضوع رو با یه چیز بی اهمیت شروع کرد یه موضوع بیربط تا صحبت کنه....اونم بنده خدا یه مدت آویزون بود و من بیشتر و بیشتر فکر میکردم و تردیدهام راجع به خودم و ایشون برطرف نشد الان رابطه هردومون نسبتا عادیه.....
دو راه بهتون پیشنهاد میکنم:
1)مستقیم ازش بخواین تکلیفتون رو روشن کنه و یه چیزائی توی مایه اولتیماتوم حالا بسته به شرایطتون میتونین تعدیلیش کنین...
2)وابستگی بهش رو کم کنین .... میتونین دوستش داشته باشین .. ولی خودتونو باید پیدا کنین.....هویت جدا و ارزشمند خودتونو...مسخش نشید....
به نظر من عشق رو خودمونیم که پروبال میدیم و یکی از اشتباهات من این بود که عشق رو یه چیز ماورائی میدونستم ولی الان اینطور نیست به نظرم عشق قابل کنترله....