ميدوني عزيزم،من حس ميکنم بيشتر از دست شوهرت عصباني هستي و کلافه که اينطوري به جدايي فکر ميکني،بذار يه چيزي رو بهت بگم قضيه شما کاملا فرق ميکنه،من خواهرم طلاق گرفته کاري به اينکه مقصر بود يا نه ندارم،اون اگه تنها بود شايد زياد ضربه نميخورد ولي الان اون بچه هم داره و علاوه بر خودش به بچه هم ضربه زده که رفته رفته بيشتر هم خواهد شد،البته خدا رو شکر شما زندگيتون خيلي بهتره و ميتونه بهتر هم بشه و واقعا ميگم خواهرم آزاد شد.
در ضمن شما به همه سوالات من پاسخ نداديد و فکر کنم خوب نخونديد،ازتون پرسيده بودم شما چقدر به نيازهاي همسرتون پاسخ ميديد؟آيا نوازشش ميکنيد؟محبتتون رو بي هيچ توقعي نثارش ميکنيد؟در کل اگه به تمام وجود همسرتون نگاه کنيد حس ميکنيد دوستش داريد؟(خواهش ميکنم از رو ي عصبانيت جواب نديد)
قبول داريد همسرتون با اين چند خطي که از همسرتون توصيف کرديد خصوصيات مثبت زيادي داره؟چرا شما دست به قلم نميشيد و واسمون نميگيد؟من کل تايپيک شما رو که خوندم مشکل روحس کردم ولي مشکل حادي که بشه حرف جدايي رو وسط کشيد نديدم،اگه ميتونيد راجع به همسرتون و برخوردهاتون بيشتر توضيح بديد که آزارتون ميده و لطفا فعلا راجع به خانواده اش که چه جوري شما رو آزار ميدن صحبن نکنيد بهتره فعلا کاملا فقط راجع به خودتون توضيح بديد.








علاقه مندی ها (Bookmarks)