بچه ها! سلام، خوبید؟ مرسی از اینکه کمکم می کنید.
امروز اولین قدم رو برداشتم، راستش دیشب خیلی تو فکر بودم که چیکار کنم! بنابراین تصمیم گرفتم که امروز صبح زود قبل از اینکه هوا گرم تر بشه و حرم شلوغ تر با مادرم بریم حرم حضرت معصومه (س)، راستش خودم هم خیلی وقت بود دلم می خواست برم حرم! نمی دونید که چقدر خوب بود!احساس کردم که دلم خیلی برای خانوم تنگ شده بود، رفتیم زیارت و بعد اومدیم توی یکی از همون شبستان های حرم نشستیم برای خوندن زیارتنامه ی ایشون!
راستی برای همه ی جوون ها هم دعا کردم، برای همه ی حاجت دارها و مریض دارها و گرفتارها و همه ی کسایی که یادشون میره خدا رو صدا کنن!
مامان اولش گفت: تو بخون من گوش میدم، اما من بهش گفتم: نه! من می خونم بعدش تو تکرار کن! همین کار رو کردم و بعد نمی دونید خوب می فهمیدم که مامان چقدر خوشحال شده بود از اینکه تونسته بود شاید برای اولین بار زیارتنامه ی خانوم رو بخونه!
فعلا برای این هفته چند تا مراسم و مهمونی داریم، می خوام هفته ی دیگه هم یه روز ببرمش پارک یا بوستانی و یه چند ساعتی رو با هم باشیم! از این بابت خیلی خوشحالم! فکر می کنم خودم هم این جوری خوشحال ترم!گرچه، خوب می فهمم که هیچ کس متوجه این نیت من و رفتارهام نمیشه و البته توجه خداوند از هر چیزی برام با ارزشتره!![]()











علاقه مندی ها (Bookmarks)