امروز با خالم اينا رفتيم سيزده بدر. 18 نفر ميشديم. ميشد اسمشو گذاشت يه گروه. يه گروه كه رفتن پيك نيك. اونجا توي اون طبيعت يه گربه اومده بود و با يه نگاه التماس آميز ازمون جوجه كباب ميخواست. جوادآقا هم يه جوجه براش انداخت تا بخوره. جواد آقا شوهر خالمه. خيلي خوش گذشت. يه كم هم زديم و رقصيديم. به من هم گفتن بيا وسط. منم روشونو زمين ننداختمو ... بگذريم ... الان تمام بدنم كوفته است. خيلي خسته شدم.
جاي همتون خالي بود ....
خودمونيما عجب خاطره اي شد ...
به به! به به! خيلي ممنوم!
خاطره عالي منبسط!
مانيتور، جاز، گردآفريد، اره برقي، يونجه
گردآفريد يكي از اعضاي پيشكسوت همدردي است







پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)