
نوشته اصلی توسط
gharoon
وقتی بازی زندگی ناجوانمردانست
وقتی هیچ داوری نیست که نا داوری نکنه حتی وجدان خودت
وقتی زیر پای زندگی روح و تنت له میشه و صدای شکستنت و می شنوی
وقتی می دونی این شکستن ها واسه اینه که می خوای قواعد بازی بی قاعدهء زندگی و رعایت کنی
وقتی تموم جمله های خوب و قشنگ مال کتابها و شعراست و کاربردی جز برای فریب دادن ندارن
وقتی دوست داشتن دلیل میخواد ، اونم دلیل منطقی، چون دلیل احساسیش فقط یه چیزه,که اونم از قبل معلومه
وقتی معیارهای عشق در رختخواب و با درجه حرارت بدن اندازه گیری میشه
وقتی تاریخ انقضای تمام ارزشها و مقدسات گذشته و بوی تعفنش راه نفست را بسته
وقتی می دونی طبق هر قاعده ای بازی کنی بازنده ای
چکار می خوای بکنی ؟
من تصمیم گرفتم لااقل بازندهء خوبی باشم . تو چطور ؟
علاقه مندی ها (Bookmarks)