سلامی مجدد
می می گرامی واقعا سخت بود درک کن که برای من که هشت ماه مستقل و بدون اتکا به کسی گلیم زندگی ام رو تنهایی از آب کشیده بودم بیرون رفتاری متواضعانه همراه با محبت داشتن با شوهرم بسیار سخت بود
مخصوصا اینکه یه جورایی علی هم می خواست مرد بودن خودش رو به ثابت کنه
***
ولی با راهنمایی هایی که گرفته بودم و جمله مدیر که بهم گفته بود "زن باید سنگ زیرین آسیاب باشه" تحمل کردم
در تلاش بودم که قفل عوض بشه تا کلید هم عوض بشه
***
خدا را شکر که الان نسبت به یک ماه قبل خیلی خیلی روابطمون بهتر شده
...
وقتی شوهرم میاد خونه من حتما شربتی یا آب هویجی و ... بهش می دهم
بعدش منتظرش می شم که لباسهاش رو عوض کنه
یه جوری سر خودم رو گرم می کنم تا خودش بیاد سراغم (این از توصیه های بی بی گرامی بود )
موقع رفتن از خونه میرم بدرقه اش بهش هم تاکید می کنم علی جونم مواظب خودت باشی ..گرما زده نشی ها
...
حقوق ماه پیشم رو هم دادم بهش
بهم گفت پیشت باشه نیازم شد ازت می گیرم ..گفتم نه می خوام مرد خونم برام خرج کنه ، اینجوری بیشتر احساس می کنم من زنت هستم
... وقتی یه چیزی می خوام با کلی ناز و عشوه بهش می گم نمی دونی اون هم با چه اشتیاقی برام فراهم می کنه
دیشب رفته بودیم برای من کیف بخریم
کنار کیف فروشی مغازه لباس فروشی بود بردمش اونجا دوتا پیرهن و یه شلوار براش خریدیم
دیگه پولمون نرسید برای خودم کیف بخریم اون هم یادش رفت که قرار بود برام کیف بخره
من اصلا به روش نیاوردم و حالا حالا هم نمیارم
به موقعش بهش می گم اون هم با همون کلام و لحن مهربانه و محبت آمیز که تا حالا نتیجه گرفته ام
...مطمئن هستم تو هم اگر کمی بیشتر صبور باشی و بیشتر عاشقانه و لحنی دلسوزانه داشته باشی به نتیجه ی دلخواهت می رسی
...
همه ی درد و دلهایت را هم بیا اینجا بگو همه ی بچه گوش می کنند خصوصا خود من که منتظرم بیایی و بگی همچی بر وفق مرادت شده![]()










علاقه مندی ها (Bookmarks)