اولش باید تشکر کنم از همه دوستانی که وقت گذاشتن بخصوص delعزیز.یه گله هم از blue skyداشتم یعنی واقعا لحن من طوری بود که انگار دارم خودمو واسه شهاب لوس می کنم و اومدم اینجا واسه شما مطرحش کنم!!!
راستش اولش خواستم از پدرم بخوام که از طریق اون موضو رو تموم کنم ولی بعدش دیدم که این نامردیه چون من قبلا خودم با شرط ادامه تحصیل کنار اومده بودم حالا خیلی بی انصافیه که بدون توجیه شهاب همه چیو تموم کنم,دوما اینطوری رابطه فامیلیمون خیلی بیشتر شکراب میشه که من اصلا دلم نمی خواد !!!
راستش delعزیز خودم خوب می دونم شهاب از سر اجبار می خواد ادامه تحصیل بده,صرفا بخاطر من .اره از بقیه شرایط خیلی به هم نزدیکیم طوری که خیلیا میگن به هم میایم , اما من بابت همه مشکلایی که بقیه بهش اشاره کردن خیلی مرددم واسه همین راه اولو انتخاب کردم با اینکه خیلی دوسش دارم و هر بار که به تموم شدن همه چی فکر می کنم حالم بد میشه!
من به جز شهاب موقعیتای بهتر هم داشتم که حتی خیلی زیاد پیگیر بودن و ابراز علاقه می کردن اما فقط از دست دادن شهابه که خیلی واسم سخته, ولی خوب نمی خوام احساسی تصمیم بگیرم ,از پشیمونی بعدش می ترسم.راستی به نظرتون کدوم یکی از این راه ها که مشاوره پیشنهاد داد بهتره?چن بار خواستم باهاش تماس بگیرم اما نمی دونم چی بگم? چجوری بگم؟اصلا بگم؟(delعزیز می دونم که شرایطمو درک میکنی واسم دعا کن)