با سلام،
الان 7 ماه از وقتی که من سوالم رو اینجا مطرح کردم می گذره. فقط خواستم به عنوان بیان یک تجربه تصمیمی که گرفتم و نتیجه رو اینجا بنویسم.
من تصمیم گرفتم رابطه شناخت رو با این آقا شروع کنم، و الآن تقریبا می شه گفت نامزد هستیم.
در این مدت خیلی وقتها به تصمیمم شک کردم و حتی گاهی دعواهای بسیار سختی کردم و حتی یک بار یک ماه و نیم رابطه رو کاملا قطع کردم!(واقعا چی از دست من کشید نامزدم!) و الآن که هفت ماه تجربه من بیشتر شده، واقعا به تمام نگرانی هایی که داشتم می خندم!
به مرور زمان ایشون هم متوجه شدند یک و نیم سال برای شناخت با توجه به شرایط ما زیاد هست، و حتی تاریخ دقیقی برای پایان دوره شناخت(حدود یک سال) تعیین کردیم. و خیلی زودتر از اون تاریخ، هر دو به تصمیم قطعی رسیدیم و الآن خانواده ها کاملا در جریان قرار گرفتند.
مواردی که Mohammad و tarane اشاره کردن کاملا صحیح بود و خیلی به کارم اومد. بازم ازشون تشکر می کنم.
با طرز فکر chashmdarrah هم بسیار موافقم.
من فقط به دخترهای مذهبی توصیه می کنم یه کم دید بازتری نسبت به این مسئله داشته باشند، من اون موقع فکر می کردم باید با هرگونه احساسی در درون خودم بجنگم، در حالیکه بعدا فهمیدم فقط باید روش صحیح استفاده از اونها رو یاد بگیرم و به موقع به کار ببرم. لزومی نداره در دوره شناخت من احساساتم رو بیان کنم، و یا از وابسته شدن بترسم...
الآن خیلی خیلی خوشحالم که به کسی که دوستش داشتم فرصت شناخت دادم، و با درک متقابل مشکلاتی که باعث می شد ایشون از ازدواج بترسه رو حل کردیم. من فکر می کنم نامزدم همان فردی است که آرزویش را داشتم و از این بابت بسیار راضیم![]()









علاقه مندی ها (Bookmarks)