سارای عزیز
همانطور که پدرت خودش اظهار کرده ، نیاز به زمان داره . این طبیعیه ، پدرت عقلانی به قضیه نگاه می کنه و ابهاماتی داره که میخواد براش روشن بشه .
شما آرام باش و به پدرت اصرار نکن ، بگذار زمانی که پدرت نیاز داره طی بشه ، مطمئناً پدر شما نگران آینده شماست و این که نکنه تصمیم نسنجیده بگیری ، اگه خیالش از شما راحت بشه که با منطق جریان رو مدیریت می کنی و از خود پدر هم کمک می گیری در این مورد اون خیالش راحت تر میشه و زودتر به نتیجه می رسه .
همینکه ایشون خواسته که شما حالا دیگه موضوع رو با خانواده مطرح کنید و قصد اینه که خانوادش جلو بیان خیلی خوبه ، اگر کار به نامزد شدن رسید پیشنهاد می کنم تو این دوران مشترکاً روی مهارتهایی که برای زندگی نیاز دارید کسب کنید کار کنید و کلاً طرح و برنامه فردای زندگیتون رو با هم مطرح سازید . اینطوری شناخت بیشتری از هم نصیبتان می شود .
اما یه نکته مهم :
سارا جان
در مسیر شناخت بهتره صفتهای کلیدی و سرنوشت ساز را بیابی و مشترک بود اونها را بسنجی ، روی تفاوتهای سلیقه ای که در سرنوشت مشترک شما نقش اساسی بازی نمی کنه زوم نکنید ، چون هیچ کدوم از ما کامل نیستیم و باید طرفمون رو به نسبت آنچه خود هستیم با دیده انعطاف بنگریم . در یک کلام نه از اونور بوم افتادن نه از اینورش .
موفق باشی







پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)