جاناتان هرروز بیشتر میآموخت و بیشتر یاد میگرفت. آنچه که زمانی برای فوج مرغان آرزو داشت خود به تنهایی بدست آورده بود. او پرواز را آموخت و از بهایی که در برابر آن پرداخته بود افسوس نمی خورد. روزی، در یک شامگاه دو مرغ به نزد او میآیند، دو مرغ فرزانه:
دو مرغی که در کنارش پدیدار شدند، همچون نور ستارگان شفاف بودند پیکرشان در هوای با شکوه شبانگاهی تلالویی دلپذیر و دوستانه داشت. اما زیباتر از هر چیز، مهارت آنان در پرواز بود… پرسید:
- بسیار خوب شما کی هستید؟
- ما از فوج توایم جاناتان. ما برادران توایم.
کلمات آنها قدرتمند و آرام بود.
- آمدهایم تو را بالاتر ببریم، به خانهی خودت.
- من خانهای ندارم، فوجی ندارم. من مطرودم. حالا ما داریم در میان اوج بادهای بلند و مهیب میپریم. فراتر از مرز چند صد پایی. دیگر نمیتوانم این بدن فرسوده را بالاتر ببرم.
- چرا میتوانی جاناتان، چون این را فرا گرفتهای، یک دورهی درس تمام شده است و زمان دورهای دیگر فرا رسیده است…
برای آخرین بار آسمان را نگریست، سرزمین نقرهای با شکوهی که در آن بسیاری چیزها آموخته بود. گفت:
- من حاظرم.
جاناتان لیوینگستون به همراه دو مرغ ستارهگون اوج گرفت و در تاریگی مطلق آسمان ناپدید شد.
و در اینجا بخش اول کتاب تمام میشود. آنچه در بالا بود خلاصهای از بخش اول کتاب بود که برای معرفی کردن کتاب آوردهام. برای دانستن ادامه داستان و دنبال کردن سفر این مرغان توصیه میکنم که حتما کتاب را تهیه کنید و بخوانیدش. خیلی حیف است این کتاب، از نظر من این کتاب میتواند جز صد کتاب و بلکه جز بیست کتابی باشد که هرکس حتما باید در عمرش بخواند! اغلب پیامهای این کتابِ تمثیلی، ساده و شرقی هستند. بخصوص برای ما ایرانیها ، که بخاطر ادبیات و فرهنگمان با این پیامها بیشتر آشنا هستیم و راحتتر میتوانیم آنها را درک کنیم.متن کتاب بسیار ساده، زیبا، زنده و شفاف است و چندان هم طولانی نیست و راحت میتوان آن را مطالعه کرد. (کتاب من که همراه عکسهای زیادی چاپ شده حدود صد صفحه است). این گونه سبک و داستانها بیشتر، از کسانی با روحیات فردی مانند ریچارد باخ بر میآید، یک خلبان نویسنده آمریکایی و یکی از نوادگان یوهان سباستین باخ آلمانی، آهنگساز کبیر. زندگی این نویسنده چیز خاصیای را در بر ندارد، جز اینکه او در 23 جون 1936 در اوک پارکOak Park ایالت ایلینویز Illinoise آمریکا بدنیا آمد. او پرواز را به صورت تفریحی از 17 سالگی شروع کرد و بعدها به نیروی هوایی ارتش امریکا پیوست. اغلب آثار وی برگرفته از واقعیتها و یا رویدادها و اندیشههای اوست. تقریبا در تمام کتابهای او از هواپیما به عنوان وسیلهای برای رساندن پیام استفاده شده است. کتاب جاناتان مرغ دریایی در سال 1970 منتشر شد و در سال 1973 فیلمی با الهام از آن و به کارگردانی هال بارتلت و کمپانی Paramount Pictures Corporation ساخته شد هر چند که این فیلم در سال 1974 نامزد جایزه آکادمی شد, اما در زمان خودش نتوانست نظر منتقدان را جلب کند و پنج سال بعد Michael Medved منتقد آمریکایی، آن را به لیست پنجاه تایی کتاب بدترین فیلمها برای تمام دوران اضافه کرد. البته خود ریچارد باخ هم سازندگان فیلم را بخاطر تغییراتی که برای آنها از او اجازه نگرفته بودند، تحت پیگرد قانونی قرار داد. اگر میخواهید در مورد او و آثارش اطلاعاتی جامعتری بدست بیاورید میتوانید به این مقاله ویکی پدیای انگلیسی و یا مقالهی خلاصه آن در ویکی پدیای فارسی سری بزنید. آثار باخ که به فارسی ترجمه شدهاند، به نقل از ویکی پدیای فارسی عبارتند از: جاناتان مرغ دریایی، پندار، یگانه، گریز از سرزمین امن، موهبت پرواز و فراسوی ذهنم. برخی دیگر از آثار او عبارتند از: بیگانه روی زمین، هواپیمای زنده، هیچ چیز اتفاقی نیست، دور و بس نزدیک، پلی بسوی جاودانگی. البته از کتاب هیچ چیز اتفاقی نیست فیلمی نیز ساخته شد که خود مایکل باخ در آن به عنوان راوی حضور داشت.
http://1kimiagar.wordpress.com/2009/07/09/jonathan-livingstone-seagull/








پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)