سلام فرشته مهربون. و همه دوستان. من یک پسر 4 ساله دارم بسیار لجباز است حرفم و گوش نمی ده وقتی مخالف میلش عمل می کنم یا چیزی رو بخواد و من بهش ندم در و به دیوار می کوبه من و می زنه دیگران و می زنه سلام نمی کنه در حالت عادی بچه خوبیه اما وقتی قاطی می کنه واقعا دیوانه می شه دیگه هیچ کس و هیچ راهکاری حریفش نمی شه مشاور رفتم خیلی راهکار داده و من عمل کردم اما فایده نداره تا حالا چندین بار مهدی که گذاشتمش من و خواسته و تذکر داده اما من واقعا حریف رفتارهاش نمی شم و از این بد تر اینه که همسرم همه مشکلات و بر سر من خراب می کنه و می گه این بچه هر چی بشه تو کردی باور کنید من خیلی براش وقت می ذارم شاید باورتون نشه پسرم وقتی دوسال و نیمش بود 9 تا سوره قران و 7 تا شعر اصول الدین و دعای فرج و.. حفظ بود اما الان حاظر نیست هیچ کدوم و بخونه و وقتی هم که راضی بشه بخونه می بینم همه رو فراموش کردهوقتی یه جا می ریم و حرف من و گوش نمی ده و شوهرم همه چیز و سر من می کوبه دیونه می شم . من ادم صبوری بودم وتوی صبوری تقریبا زبانزد بودم اما حالا عصبی شدم چند روز پیش وقتی مهد پسرم من و خواست و هشدار داد که اگه به کاراش ادامه بده دیگه مهد نیارینش اومدم خونه انقدر خودم زدم اونقدر گریه کردم که خدا می دونه فکر میکنید رفتار همسرم چی بود بهم خندید و مسخرم کرد و گفت بچس مهم نیست این مهد نشد یه مهد دیگه یا اصلا مهد نمی ذاریمش . من واقعا دست تنها این بچه رو بزرگ کردم مادر خودم مرحوم شده پسرم از کنترل من خارج شده و من به شدت از نوجوونی و جوونیش می ترسم
کمکم کنید خواهش می کنم
![]()







وقتی یه جا می ریم و حرف من و گوش نمی ده و شوهرم همه چیز و سر من می کوبه دیونه می شم . من ادم صبوری بودم وتوی صبوری تقریبا زبانزد بودم اما حالا عصبی شدم چند روز پیش وقتی مهد پسرم من و خواست و هشدار داد که اگه به کاراش ادامه بده دیگه مهد نیارینش اومدم خونه انقدر خودم زدم اونقدر گریه کردم که خدا می دونه فکر میکنید رفتار همسرم چی بود بهم خندید و مسخرم کرد و گفت بچس مهم نیست این مهد نشد یه مهد دیگه یا اصلا مهد نمی ذاریمش . من واقعا دست تنها این بچه رو بزرگ کردم مادر خودم مرحوم شده پسرم از کنترل من خارج شده و من به شدت از نوجوونی و جوونیش می ترسم
[/size]

علاقه مندی ها (Bookmarks)