هر کسی میتونه تعداد دانههای داخل یک سیب رو بشمره اما تنها خداست که میتونه تعداد سیبهای داخل هر دانه رو بشمره...
من فکر میکنم، مشکل اصلی ما عموما، در عدم پذیرش خود واقعی انسان هاست،
یعنی عدم پذیرش اینکه، هر انسانی یک انسان هست، هم خصوصیات مثبت دارد، هم خصوصیات منفی...
انسان کامل وجود ندارد،
حداقل در میان انسانهای دور و بر ما،
در حقیقت مشکل اصلی ما بر میگردد به تعمیم دادنی که من این را بت ساختن مینامم،
در زندگی شخصی من، انسانهای بزرگی تاثیر گذار بوده اند، انسانهای بزرگی که من زمانی از آنها برای خودم بت ساخته بودم، و زمانی به نویی غرق خصوصیات مثبت آنها شده بودم...
نتیجه این میشد، که بالاخره زمانی میرسید، که بتهای من خود انسانیشان را نشان میدادند، اشتباهاتی میکردند و آنگاه در ذهن من خورد میشدند، میشکستند...
بله انسانهای بزرگی که به واسطه خصوصیات مثبت انسانیشان در ذهن من بت شده بودند، اشتباهاتی داشتند چون انسان بودند...و این واقعیت به من ضربههای بزرگی وارد کرد، چرا که بتهای من و همه تصورات مثبتی که از آنها در ذهن خودم ساخته بودم یکباره به کنار میرفت و از نظر من، آنها میشدند، دروغگو،دو رو و ...
این من را شوکه میکرد...
اما امروز، من دیگر هیچ بتی نمیسازم، امروز خوب فهمیده ام، بتی که دیروز ساختم و خورد شد، یک انسان است و انسان جایز الخطاست...و یک اصل در زندگی من وجود دارد، هیچ انسانی کامل نیست،
امروز خودم را به همه آن بتهای خورد شده، مدیون میدانم، چرا که بسیاری از آنها، به من درس زندگی دادند، درس دادند که چگونه تصمیم بگیرم یا چگونه دوست بدارم...اما هیچ کدام کامل نبودند،
همه آنها را به خاطر آن بخش مثبت وجودشان که با من شریک میشوند یا شریک شده اند، دوست دارم...
حالا، اگر، در شخصی خصوصیات مثبتی میبینم یا چیزی برای آموختن، سعی میکنم، تنها همین یک بعد شخصیتش را ببینم ، یاد بگیرم و دوست داشته باشم و تعمیمش ندهم به همه شخصیت او...
چون او یک انسان هست، با خصوصیات مثبت و منفی، خصوصیات مثبتی که من دوست میدارم و از آن لذت میبرم،
درست مثل من که یک انسانم، با خصوصیات مثبت و منفی،
![]()











پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)