معذرت آخه این اولین ارسال من بود
ایشون 30 ساله لیسانس علوم اجتماعی
یه بوتیک داشتن و معلم هم بودن
راستش نه اصلا تماسی نداشتیم
اولین بار برای خواستگاری مادر و پدر و خواهر و دامادشون آمدن منزل ما
بعد که پسندیدن خودشون از شیراز آمدن
خودشون بعد اینکه دوباره برگشتن گفتن حتی یه لحظه هم فکر ازدواج با کسی دیگه نداشتن
دیگه اینکه خانواده ایشون خیلی اهل نماز بودن برعکس پدر و مادر من و این بزرگترین ایرادی بود که گرفتن.
چند روز پیش که این آقا حرف منو مطرح کردن خانوادشون گفتن ازینجا برو و هر کاری میخوای بکن
ما فکر کردیم بعد اون حرفا روشون نمیشه دیگه بهم برگردن.
این آقا از من پرسید حاضرم بدون اجازه خانوادشون باهاشون ازدواج کنم
منم گفتم نه.
خلاصه اینه جریان.








علاقه مندی ها (Bookmarks)