محمد خان.منم با دوستان و گردآفرید موافقم.اینا احساساتی هستن که تو این سنین پیش میان.وقتی سال اول دبیرستان بودم عاشق پسری شده بودم که حتی اسمش رو هم درست نمیدونستم.شما یه روز گریه کردی من تا جایی که یادمه 2 ماه کارم گریه بود.اتفاقا توی یه مسافرت دیده بودمش و خب وقتی برگشتیم دیگه نمی تونستم ببینمش.ولی به خودم میگفتم:تو اصلا نمی دونی این ادم چه جور آدمیه.نه وقت ازدواجته نه اینکه دوست شدنت درسته ....
چند وقتی ناراحت بودم و احساس جالبی پیدا کرده بودم.بالاخره با گذشت زمان و سرگزم شدن با درسا با خودم کنار اومدم و کم کم اون ناراحتیا تموم شد.
الان اگه اون پسر رو دوباره ببینم مطمینم که نمیشناسمش.فقط احساسی رو که تجربه کرده بودم یادمه.حس عاشقی تو اون سن خیلی پاکه.ولی نبودن با اون پسر باعث نشد که فکر کنم این یه شکست عاطفیه.فقط یه خاطره خوب از یه حس خوب موند.
گریه کردن هم جزیی از این عشق و احساسه.خودت رو اذیت نکن و دنبال نسخه خاصی نباش.اگه این احساس از بین نمیره بذار باشه.به نظر من عروستون رو وارد ماجرا نکن.فکر نکنم اون بخواد بین شما رابطه رو ایجاد کنه.اگر هم به فرض اینکار رو بکنه ممکنه باعث ایجاد کدورت و ناراحتی بین خانواده ها در آینده بشه.
درساتو بخون و انرژیت رو صرف کارایی که دوست داری بکن.
بذار زمان بگذره و هر دوتون بزرگتر شین.اون وقت خودت میفهمی که بهترین کار چیه.








علاقه مندی ها (Bookmarks)