سلام آزاده
همانطور که "دخترتنها" اشاره کرده است، شاه کلید حل این مشکل در مرحل اول خونسردی و صبوری هست. و دوم اینکه باید برای مهدی کاملا مشخص باشد که نحوه نگرش شما به زندگی با پدرتون فرق دارد( البته او این را می داند ولی تاکید روی آن مهم است). مسئله بعدی هیچ درختی بدون ریشه هایش نمی تواند با طراوت باشد اگرچه ریشه ها آفت زده باشد. یعنی اینکه درگیری احساسی با پدرت مشکل را حاد تر می کند. وقتی آرام و صبورانه و با ظرافت با پدرت صحبت می کنی، یقین بدان کم کم اوضاع بهبود می یابد. باید مهارت ها گفتاری و ارتباطی ظریف تری با پدرت در پیش بگیری که مبتنی بر نیازها و خواسته های پدرت باشد. و در گفتارت او را از این طریق مجاب کنی. در مورد برادر مسئله فرق می کنه. او را باید مجاب کنی که تحقیق ها کامل است و نگرانی های او را برطرف کنی.
البته شما هم اشتباهاتی داشته اید مثل اینکه چون مهدی دیپلم است شما نسبت به انتخاب رشته و ....، تغییر روش داده اید. ( شاید چنین مسائلی به ذهن پدرتون بیاورد که شما از روی احساس عمل می کنید).
اگر صبوری و سعه صدر ، براتون مشکل است. بدانید که زندگی هم براتون مشکل خواهد شد.








علاقه مندی ها (Bookmarks)