باسلام در پاسخ به سوال گردآفرید جان . وقتی دعوا می شود هیچکس نمی تواند بگوید خونسرد میباشد چون دروغ محض است مخصوصاً وقتی که شما مداوم توهین و تحقیر شوید و یا حتی کتک بخورید از خودتان دفاع می کنید شاید من هم از دید او بی حرمتی کرده باشم البته او همیشه متوقع است و همیشه محکوم به اعدام دادگاه او من هستم چون همیشه باید من مراعات کنم و کوتاه بیایم و او را درک کنم او وظیفه ای در قبال درک مسائل و شرایط روحی من ندارد یک وقتها فکر می کنم فراموش می کند من زن هستم و دارای احساس شاید بس که با او و شاید بیشتر از او در مراحل زندگی دویده ام خود نیز خودم را فراموش کرده ام و باور کرده ام مرد هستم.
در پاسخ به بهاره جان : در مدت 3 سال نه دروغ چرا از اول ازدواجمان من مرد خانه بودم و خرج بیار منزل شاید از دیدگاه او یک بانک مالی و عاطفی. بعد از این سه سال بدتر هم شد چون بخاطر مهریه من مبلغ ناچیزی از حقوق ایشان کسر می شود و ما مستاجر هستیم پس چون ایشان در کش و قوس کرایه خانه گیر می کنند و طبق عادت همیشه مقروض هستند و نمی توانند بیشتر از کرایه خانه را پرداخت کنند باید قبوض مربوط به خانه و خرج و مخارج ماهیانه منزل لباس و مخارج دیگر بچه و حتی وامهای که آقا به عناوین مختلف گرفته است را قسطی پرداخت کنم و اگر پرداخت نشود دوباره جنگ به پا میشود و من می شوم زن بد که شوهرش را درک نمی کند. و سریعاً به جان بچه می افتد حتی اگر شده با شوخی های زشت و صحبتهای بدش اعصاب بچه را خراب کند. باید برای حفظ آرامش به ظاهر مستقر در خانه تمام سعی خودم را بکنم تا بقول معروف فقط دهانش را ببندد و تازه منت دار آقا باشیم که افتخار میدهند و به منزل می آیند و گرنه مثل بچه های لوس سریع لباس هایش را برداشته و به قهر از منزل خارج می شود و می رود تایک هفته به حقوق ماهیانه مانده باز می گردد باز روز از نو و روزی از نو شما بگویی راه چاره هست. یا نه؟