سلااام. خوبی؟؟؟
آره بگو. این جوری آدم آروم تر می شه.
منم یه چیزی فهمیدم. این که از زندگی لذت ببر. همین و بس.
می دونی. این حرفای آخرت برای من آشنا بود. منم خیلیییی به خودم فشار آوردم.
یه مدت هم همین طوری شده بود. بی تفاوت و ....
بعد به خودم گفتم فقط خودمم که می تونم خودم رو آروم کنم.
یعنی یه فیلم دیدم. توش یه دانشمندی می گفت ویروس ها خیلیییی باهوش هستن. مثلا ویروس هاری، توسط آب از بین می ره. برای همین وقتی وارد بدن کسی می شه تغییراتی ایجاد می کنه که طرف از آب بدش بیاد. آب کمتر بخوره و ....
دیدم این بی تفاوتی من هم همین طوریه. کنج خونه نشستن حالم رو بدتر و بدتر می کنه.
از این روش استفاده کردم. به خودم گفتم مگه نمی گی هیچی مهم نیست؟ مگه نمی گی چه گوشه خونه بشینم چه توی پارک، هیچ فرقی نداره؟؟؟
پس پاشو. پاشو برو پارک. فرق نداره دیگه؟ پس کنج خونه چرا؟ برو پارک.
خلاصه یه چند هفته ای با این متد زندگی کردم و روز به روز حالم بهتر شد. اوایلش واقعا به خودم زور گفتم و خودم رو دعوا کردم تا از کنج خونه بودن در بیام بعدش دیگه خوب شدم.
البته هنوز اثراتش مونده. مثلا استرس های الکی دارم. وقتی قراره جایی برم سخن رانی کنم به صورت وحشتناکی استرس می گیرم که خودم نمی دونم چرا. یعنی منطقا می دونم قرار نیست اتفاقی بیافته، یه سخنرانی سادست. اما استرس وحشتناکی دارم که دیگه گاهی نفس کشیدن هم برام مشکل می شه. از اونجا که تا 1 ماه دیگه باید دفاع کنم چند تا راه کار برا خودم ارائه دادم.
اول اینکه الان می خوام برم تو یه دبیرستان درس بدم (اگه کارم رو بپسندن) این باعث می شه خودم رو مدام توی اون شرایط قرار بدم و در نتیجه برام عادی بشه.
از طرف دیگه می خوام زودتر همه کارهام آماده بشه و چندین بار برم تو اتاق کنفرانس دانشکده (همون جا که قراره دفاع کنم) و مدام برای خودم ارائه بدم.
امیدوارم هم مشکل من حل شه و هم حرفام به درد تو بخوره.![]()








علاقه مندی ها (Bookmarks)