من غیر از شناخت سطحی که از ایشون داشتم، چیزی در مورد رفتار ها و ذهنیت ایشون نمی دونستم و اگه پست اولم رو هم نگاه کنید اشکال رو در کار برادرم دیدم نه طرف مقابلش. اما وقتی پرس و جو ها انجام شد، این مسائل مطرح گشت و نگرانی مرا بیشتر کرد. به هر حال از ته دل، آروز می کنم، پدر و مادرم شرایط را بهتر از من درک کرده باشند.گويا شما دوست داريد در مورد اين مسد=ئله حرفي را خودتان دوست داريد بشنويد و براي همين است كه همه ميگويند كه اين خانم رفتار بچه گونه داره ولي پدر و مادرت مخالفت نمي كنند چون اونها شرايط را بهتر درك كردند.
در از دواج هیچ وقت که نمی شه .....ترین ها را برگزید . چون خودمون ...... ترین نیستیم .
دوست خوبم بجای اینکه مانعی برا تصمیم گیری آزاد داداشت باشی ، دوستانه در کنارش باش و کمکش کن .
بله، نمیشه بهترین ها رو برگزید. اما باید یه حداقل هایی وجود داشته باشه ...
فکر نمی کنم اخطار دادن و باز کردن چشم کسی که عزیز آدمه، مانع شدن برای تصمیم گیری باشه، به هر حال خودشه که تصمییم نهایی رو میگره
[همینطوره ساراجان. ... ایشون 18 سالشه و تازه از دبیرستان فارغ التحصیل شده ..... بدون اتمام درس و احیانا سربازی...و خانم هم که حتما کوچکتر هستند ..درسته؟
ولی شما تنها در یک نشست اون هم بدون مخالفت با خانواده ضمن بیان نکات مثبت این ازدواج نکان منفی اون هم بیان کنید و تصمیم گیری بر عهده خود ایشان هست حتی اگر خدای نکرده سرانجام دلخواه نداشته باشد شما وظیفه خود را انجام داده اید و ایشان هستند که می توانند از سخنان شما یا پند بگیرند یا ملال...
حساسیت خود را بعد از بیان نظراتتان کم کنید و مثبت بنگرید ..هستند در پاره ای خانواده ها که در سن کم اقدام می کنند و توانایی اداره زندگی هم داشته اند..من دیدم..و این کاملا به برادرتان و دختر مقابل بستگی دارد که تا چه حد مهارت تعامل در زندگی مشترک داشته باشند و تلاش جهت رشد همدیگر بکنند..
همه نگرانی من اول از طراف داداشم بود که شرایطشو نداره.... اما وقتی بحث اون دختر خانوم پیش اومد و پرس و جو ها و همه گفتن ایشون هم هنوز به بلوغ فکری نرسیده و کارای بچگانه ازش سر می زنه، تلاش کردم مستقیم و غیر مستقیم عواقبش رو به پدر و مادرم نشون بدم ( داداشم که گوشش بدهکار نیست!)
حالا هم هر حرفی که می زنم فقط احساس می کنم دارم خودمو خراب می کنم پیششون ... شاید بهتر باشه دیگه سکوت کنم ...
و البته حق با شماست ... اگه نظر کسی عوض نشد و این ازدواج سر گرفت، از اون به بعد من همه چی رو فراموش می کنم و برای خوشبختیشون هر کمکی از دستم بر بیاد، دریغ نمی کنم.








علاقه مندی ها (Bookmarks)