از همه دوستانی که دلسوزانه برای حل مشکلم تلاش میکنن ممنونم
بله،ایشون ازدواج کرده بودن و 13 سال پیش همسرشون تصادف می کنن و فوت می کنن،1دختر هم دارن،کمکهای ایشونم به من فکری و عاطفی بود،چون این زن 40 ساله همه اون چیزایی که من می خواستمو داشت،بر خلاف دخترهای هم سن و سال خودم که به نظر من اصلا دختر نیستن(البته عذر میخام که اینقدر راحت حرف می زنم)من با پدرو مادرم غریبم و اصلا با هم راحت نیستسم و حاضر هم نیستم رابطه صمیمانه برقرار کنم باهاشون،من با برادر بزرگ و خواهر کوچکم که بازهم از من بزرگتر خیلی راحت و صمیمی هستم،بیشتر وقتم صرف انجام کارایی که دوست دارم میشه که شامل پول دراوردن و انجام کارهایی که بهم ارامش میده میشه(مثل معرق) و تفریح،وقتم زیاد با خونوادم نمی گذرونم چون زیاد با هم فرق داریم و از این با هم بودن لذت نمی برم








پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)