طاهره جون ممنون از مطلبی که برام ارسال کردی خیلی لطف کردی مطلب جالبی بود.خیلی جالبه چون ÷در شوهر من دقیقا مردی مستبد ومردسالار و مادرشوهرم زنی بدون توقع و با گذشت وهمیشه نگران از دست دادن شوهرشه وهمسر منهم الگوی رفتار محبت امیز در خانواده را نداشته ولی او مستبد نیست بر خلاف پدرش بسیار ملاحظه کار است وبسیار مراعات حاله دیگران را میکند حتی اگه حقه خودش ضایع شود.و من گاه تصمیم میگیرم که دیگر به این روش ابراز محبت یک طرفه ادامه ندهم ولی اون موقع خونه خیلی سرد میشه چون هیچ اقدامی از طرف او برای برقرای ارتباط انجام نمیشه و من به خاطر بچه ها باز هم باید گذشت کنم .او به من محبت میکنه ولی به سبک خودش وسبکش اینه که مثلا اخر ماه برای ما پول میاورد منهم ممنونشم ولی نیازه ای من ساده تر از این حرفهاست یک نگاه محبت امیز یک حرف قشنگ یک تعریف یک شاخه گل و حتی یک تلفن برای احوالپرسی.و در شما گردافرید که بخشی از انرا اینجا گفتم در پاسخ سوال اخرتون باید اعتراف کنم که من احساس دوست داشتنی نبودن را درون خودم دارم علتشم میدونم اینکه مادر من همیشه میخواست من خیلی خوب باشم و من در بچگی به این نتیجه رسیدم که به اندازه کافی خوب نیستم .و اگر ظاهر مرا ببینید بعید به نظرتان میاید که در درون همچین فکری داشته باشم چون دیگران میگن من در ظاهر هیچی که کم ندارم هیچ خیلی هم عالی هستم واین بیشتر مرا ازار میده چرا که دوست داشتم به جای همه اونهایی که از من تعریف میکنند همسرم از من تعریف میکرد.
دوست دارم اقای سنگ تراشان هم مرا راهنمایی کنند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟