شما هم اکنون فشار روانی زیادی از زندگی حس می کنید. درد تنهایی، فشارهای گذشته، فشارهای فعلی و نگرانی از آینده، همچنین فشار کار و ...، همه اینها شما را مستعد افسردگی کرده است. همچنین سابقه زندگی خانوادگی که شما داشته اید هم زمینه را برای هل دادن شما به فشارهای فعلی فراهم کرده است. واقعا باید موقعیت سختی باشد. مخصوصا اگر انسان اشتباها تصور کند که گیر افتاده است و چاره ای ندارد.
دوم:
به نظر می رسد روحیه حساسی هم داشته و دارید که موجب شده است که زیاد آسیب ببینید و هم فعلا احساس فشار زیادی بکنید. مشکل افسردگی شما به خاطر زودرنج بودن و حساسیت بیش از حد شما به مشکلات هست. این بدین معنا نیست که همسر شما و زندگیتون مشکلی ندارد، بلکه به این معنا هست که شما این مشکلات را بیشتر حس می کنید و بیشتر آسیب می بینید.
سوم:
اکنون بزرگترین مشکل شما همسرتون، شغلش و .... اینها نیست!! مهمترین مشکلتون می دانید چیست؟!!
مهمترین مشکل شما ترس هست. وقتی آدم زیاد بترسد زیاد باج می دهد، قدرت تصمیم گیری را از دست می دهد. جسارت خود را از دست می دهد، منفعل میشود، همیشه منتظر هست که کس دیگری کاری کند و موقعیت را عوض کند. خودش فقط تحمل می کند، می سوزد، و ....
تصمیم گیری، مسئولیت پذیری و تغییر نیاز به شجاعت دارد. نیاز دارد که ما پیامد تصمیمات خود را تحمل کنیم. و نترسیم.
علاقه مندی ها (Bookmarks)