ممنونم پاییز خزان عزیزم
کتابی رو که گفتی یه کمی ازشو خوندم ولی میدونی مشکل چیه اون لحظه که ما دچار مشکل میشم با شریک زندگیمون انقدر آشفته ایم که خودمونم از یاد میبریم
چه برسه به زنان و مردان مریخی و ونوسی( شوخی میکنم )
می دونی وقتی ادم تمام روزو منتظر تا همسرش از سرکار بیاد کلی خودتو میکشی خونه رو مرتب میکنی و به خودت میرسی و شام درست میکنی و ...
بعد حضرت شوهر از در وارد میشه و با کلی اخم یه سلام میکنه و میری جلو با بوسه ازش استقبال میکنی و حالش و می پرسی میگه
دارم از خستگی میمیرم اینم شد زندگی همش داریم سگ دو میزنیم و ال و بل و یه سری به همه ی موجودات روی زمین گیر میده و بعدش خودش به خودش گیر
میده و یه نیم ساعتی واسه خودش ولو میشه و چایی میخورهو یکم که روبه راه شد تازه یادش میافته که یه موجودی به نام همسر و یه موجودی به نام بچه هم درون خونه وجود دارن
و فقط بهت نگاه میکنه که اگه موردی برای گیر دادن داشتی بهت گیر بده بعدش نوبت به لپ تاپ میرسه از اون لحظه تا نیمه شب یارو همدم و هم صحبتشون
اگه دوتا کلمه هم حرف بزنی حواسشون خدایی نکرده پرت میشه شبشون خراب میشه
حالا این ور قضیه بعد از چایی شام رو سرو می کنی بعد میوه بعد بچه رو ساکت نگه دارم که اولیا حضرت حوصله شلوغ بازی ها رو ندارن
بعد از 60 بار صدا کردن برای شام سر میز جلوس میکنن و ....
تازه تو نباید خسته بشی و بگی خستم چون میگن خستگی سرکارتو آوردی خونه
نباید ناراحت بشی و بگی چرا دو کلمه با من حرف نمی زنی چون دوساعت که خونست میخواد مال خودش باشه
بعدشم میره لامپ روشن میکنه میبینه که برق روشن شده میگه باز تو سرخود رفتی سرپیچ عوض کردی نمیگی برق میگیردت به حای دستت درد نکنه
و تو نمی تونی بگی بابا یک ماهه دارم میگم سر پیچ لامپ خرابه و اصلا انگار نه انگارچون باید درک کنی که وقت نمیکنه
.
.
.
این مردان مریخی ما واقعا برای خودشون دنیای قشنگی دارن نه؟؟؟







( شوخی میکنم )
و یکم که روبه راه شد تازه یادش میافته که یه موجودی به نام همسر و یه موجودی به نام بچه هم درون خونه وجود دارن 


چون باید درک کنی که وقت نمیکنه

علاقه مندی ها (Bookmarks)