سلام ashoob
خوب خوش به حالت که اینقدر خاطر خواه دارید(مزاح):D
پسرم....
کاملا درکتون میکنم ولی برای روشن شدن مطلب سعی کن یه لحظه خودتو جای مادر بذاری...
مادر با احساسه شما تجربه از دست داشتن عزیزان خودشو داشته....ایشون یقینا قصد اینو نداره که و نخواهد داشت که شمارو برای همیشه کنار خودش نگر داره....منتها پایان یافتن یا راحت کنار اومدن مادر مهربان با این موضوع مستقیما به خودتون بستگی داره.....
این قضیه بعد ازدواج ممکنه طور دیگه خودشو نشون بده ....و اوضاع رو برات وخیم تر کنه......
ته قضیه مادر شوهر و عروس همین جریانه:تصاحب پسر و ترس از بین رفتن زحمات....
مردها همین طور مشکلات خاص خودشونو دارن ,اما هستی وقاری درشون قرار داده که گویا ساختار روحی شون با این قضیه راحت کنار اومده...
من پیشنهاد میکنم به مادر اطمینان بدید که همیشه در کنارش خواهی ماند....اگه لازم شد از افعال معکوس استفاده کنید....نترسید.. مادر در این صورت احساس آرامش خواهد کرد و در این آرامش حق رو به شما خواهد داد....و در ضمن بیشتر با آرامش به قضیه سرو سامان گرفتن شما بدون احساس غم و خشم فکر میکنه...این به نفع شما خواهد بود و احترام به مادر
در ضمن پسرم...
من احسنت میگم به شما بر این تلاشتون بر این صبرتون....مرحبا...
خدا ناظر ماست....
کمی تحمل کن.....
مباد در این مشکلاتی که در حال فوران و طغیانه حس کنی داری کم میاری....
این سختی ها مقدمه رسیدن به نور خواهد شد...
مادر یگانه کنج نادر طبیعته...دردانه روزگاره......خوشا به حالت که توفیق خدمت به این نازنین رو داری...
شما لزدواج خوااااااااااااااهی کرد ,مشکلات تماااااااااام خواهد شد...انشاالله
کمی مدیریت شما و توکل بر خدا....
در مورد دختر خانومی که مایل به ازدواج با ایشونی اگه مشکلی هست در خدمتیم...









....ایشون یقینا قصد اینو نداره که و نخواهد داشت که شمارو برای همیشه کنار خودش نگر داره....منتها پایان یافتن یا راحت کنار اومدن مادر مهربان با این موضوع مستقیما به خودتون بستگی داره.....



پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)