سلام leila66
باید وضعیت سختی باشه...، اینکه آدم بدون جرم و جنایت، محاکمه بشه و برایش حکم صادر کنند، و اجرا هم بکنند، و نظرشو نخواهند، و حتی عزیزان آدم مثل خانواده خودش هم درکش نکنند.
همه ما گاه و بیگاه در زندگی به نحوی با این بی انصافی ها روبرو بوده ام. و چنین رنجی را تحمل کرده ایم.
اما درد و نگرانی ما فقط خاص ماست. و دیگران فقط می توانند یک همدردی داشته باشند.
اما ما نسبت به مسئله و مشکلمون در مرکز قرار داریم.
دیگران به خاطر اینکه بیرون از این مسئله هستند کمتر دچار احساسات آزارنده ما هستند، لذا با موضوع ما بیشتر منطقی برخورد می کنند. شاید در لحظه اول تصور کنیم آنها ما را درک نکرده اند. چون اصلا احساسات ما را به طور جدی متوجه نشده اند یا متوجه شده اند ولی کاری از دستشون بر نیامده است.
اما یک حسن هم دارد.
و اینکه آنها می توانند از زاویه ای که ما در آن هنگام ضعف داریم به ما کمک کنند.
یعنی از دید منطقی، از دید شناختی ، از دیدگاه همه جانبه نگری و بدور از احساسات. آنها متوجه می شوند که رنج ما به خاطر شدت این احساس هست. لذا سعی می کنند از بعد منطقی وارد شوند. شاید دیگران تصور کنند حالا که آتش احساس ما بالا گرفته هست، شاید بهتر باشد برای خاموش کردن آن از متضاد آن یعنی منطق استفاده کنند. شاید تصور کنند که اگر آنها هم احساس ما را پرو بال بدهند و به آن بپردازند ، این آتش بیشتر شده و ما را در مرکز آن بیشتر بسوزاند.
شما می بینید با این موضوع جدی که روبرو بوده اید، دوستان عزیزی چون masoud4444 و ms-h و honarmand و سمیرا با شما علاوه بر همدردی سعی کرده اند از زاویه خودشان چراغی را برای شما برافروزند. همدلی آنها واقعا مرا که ناظر به این موضوع بودم متاثر کرد. نه اینکه این دوستان و من ، شما را نسبت به والدینتون بیشتر دوست داریم. نه هرگز ، بلکه به این معنا هست که بسته به تجربه و علم خود ، نظر متفاوت داریم.
پاسخهای دوستان خیلی قشنگ بود.
توصیه می کنم. چندین بار مطالعه کنی، و یادداشت برداری و بعضی گامهایی را که اشاره کرده اند کم کم به کار بگیری.
درک اینکه الان با مسئله ای که با آن روبرو هستی بخواهی درس خود را رها کنی ، مشکل نیست. احساس فرار و انزوا اولین چیزی هست که بعد از یک مشکل جدی به ذهن ما می آید. حالت عصبانیت ، حالت انتقام، حالت غم و گوشه نشینی، عدم تمایل به ارتباط با دیگران، و نگاه منفی و تیره به همه جهان، و عدم دیدن صحنه های زیبا در زندگی پیامد طبیعی مشکلات ماست. و هر چه احساس کنیم مسئله ما منحصر به فرد و غیر قابل حل هست، به همان نسبت هم این احساسات در ما بیشتر خودش را نشون میده.
تا اینجا طبیعی هست.
اما تفاوت افراد بعد از این قسمت مشخص می شه.
اینکه این احساسات را داریم، بحثی نیست. اما در این لحظه که تحت این هم فشار هستیم، بهتر هست تصمیم های مهم زندگی خود را نگیریم. چرا که تصمیم سازی کار مشکلی هست که نیاز به آرامش و آسودگی دارد تا همه جوانب را دقیق بررسی کنیم.
شما این احساسات را داشته باش. چند روزی را صرف بازگشایی این مشکل، صرف پرداختن به مسائل مختلف و حتی مشاوره حضوری با یک مشاور بکن.
اینجاست که صبوری با همه تلخی نتیجه شیرینی در کامتون می ریزه، یعنی بتونی همه جانبه و بر اساس منطقی این مشکلت را ارزیابی مجدد بکنی. و در فکر راهی بهتر ، نه عقب گرد و نه انحراف و نه فرار و نه انزوا....
سعی کنی چند روزی موسیقی غمگین و .... گوش نکنی.
سعی کن چند روز با دوستانی که همدلند و شاد بیشتر باشی.
چند روزی به تالار ما بیشتر سر بزن، ( همش این موضوع را نخوان، به موضوع های دیگر هم سر بزن)
اگر بتوانی به سایر علاقمندیهات هم این چند روز بیشتر برسی بهتره....
ما بی صبرانه آرامش و شادکامی شما را به انتظار نشسته ایم.....







پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)