سلام لیلا جان.
امیدوارم خوب باشی.
یه جورایی توی یه موقعیتی گیر کردی که برای خیلی ها شاید اتفاق بیافته« مثل خود من » ولی به قول آقای سنگ تراشان صبر داروی تلخی هست که زخمت رو کم کم التیام میده.
میدونم اینکه الان همه به تو میگن به درست برس برات زجر آور هست و یه جورایی فکر می کنی نقطه ای که الان توش هستی آخر راه هست و هیچ راه حلی وجود نداره.
ولی باید یه نکته رو در نظر بگیری، یه سری از خانواده ها با باورها و اعتقادات قدیمی خودشون زندگی می کنن و هر کسی تلاشی بکنه که بعضی از باورهای غلطشون رو از بین ببره تبدیل به دشمن خونی اونها میشه.
مسلماً حضور تو در خانواده اونا کمترین تأثیر رو در مرگ دایی و همچنین سرطان خون گرفتن پسرشون داشته، چون نه مرگ یه عامل هست که کسی بتونه کنترلش کنه و نه سرطان خون یه بیماری واگیر دار که پسر اونا از شما گرفته باشه.
پس توی این جریانات شما کمترین نقش رو ایفا کردی و نمیشه یه عامل منطقی برای این مشکلات پیدا کرد.
ببین یه چیز رو در نظر بگیر که تازه 21 ساله هستی و راه زیادی تا پایان زندگی داری، و دلیلی نمیشه که بخوای به همه حرف های مردم و اطرافیانت گوش کنی و خودت رو ملامت کنی و باور کنی که قدمت نحس هست!!!!
چرا با ورود تو به خانواده خودتون هیچ کس سرطان خون یا مثلاً ایدز نگرفت یا تصادف نکرد و نمرد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ببین عزیزم تو الان باید تمام حواست رو به خوب زندگی کردن جمع کنی و اینو بدون که « هر روز بلند را پایانی هست »
و مسلماً این روزها و دوران هم دیر یا زود تموم میشه.
پس سعی کن کم کم خودت و ذهنت رو آماده کنی برای یه زندگی جدید، چون زندگی رو هم میشه از نو نوشت.
پس نا امید نباش که هر انسانی که امیدش رو از دست بده در واقع مرده و خدا هم کمتر بهش نظر میندازه.
قوی باش و قوی زندگی کن که این حرف ها همیشه هست. سعی کن زندگی خودت رو اونقدر خوب بسازی که همه قبطه بخورن. اگه واقعاً قدمت نحس باشه اول از همه گریبان خودت رو می گیره.
بجنگ، بجنگ، بجنگ و با شکوه زندگی کن.
خوشحال میشم اگه در جریان کارهات و تلاشت قرار بگیرم و اگه بتونم بازم کمک کنم
در پناه یکتا








پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)