سلام دوست عزیز
ببین گلم منم دقیقا مشکل تو رو داشتم . پست 5 رو مدیر برای من نوشته. وقتی بهش عمل کردم واقعا خودم راحت شدم.
تجربه من اینو بهت میگه :
1- بی خیال باش ، هر وقت دیدی شوهرت با خانوادش صمیمی تر از توئه همونجا تو دلت بگو : هر چی باشه شوهرم با اینا بزرگ شده و حق داره باهاشون راحت باشه . و همون لحظه به این فکر کن که خودت هم باخواهر و برادرات دوس داری همینطور رفتار کنی پس نتیجه بگیر که این رفتارها طبیعیه و باید باشه . با این تفکر خودت راحت میشی و حرص بیخودی نمیخوری.
2- من نسبت به رفت و آمد شوهرم حساس بودم و مادر شوهرم که اینو میدید. حسابی اذیتم میکرد یعنی کاری میکرد که به من بفهمونه که شوهرم بیشتر به اونا توجه داره و صبح تا شب شوهرم رو به بهانه های مختلف خونش میکشوند. راستش اینو باید درک کنیم که ما هر چند هم که زرنگ باشیم از پس مادر شوهرامون بر نمیاییماین یه حقیقته ،هر چی باشن اونا شوهرم ما رو بزرگ کردن و به پیچ و خم های ذهن و روح شوهرمون آشنا هستن.رگ خوابشون دست اوناست. پس تنها راه حلش اینه که آتو دستشون ندیم و بزنیم به اون راه که چی ؟؟؟؟ که واسمون مهم نیست که شوهرامون به اونا بیشتر توجه دارن... با این کار هم خودمون راحت میشیم هم به اونا میفهمویم که کاراشون واسمون بی اهمیته و صد البته اونا هم با بی تفاوتی ما بی تفاوت میشن و قضیه خود به خود حل میشه و حساسیت ها کم شده و مشکلات از بین میره.اینو مطمئن باش. این قضیه مادر شوهر
3-اما درباره شوهرت: به نظر من شوهرت میخواد با این کارها به خانوادش ثابت کنه که زن ذلیل نیست.این حسیه که همه مردا دارن . شاید هم رفتار خانوادش و حرفای اونا باعث میشه که این رفتارها رو داشته باشه. تنها راهش صحبت کردن تو با شوهرته . اونم منطقی . ته توی قضیه رو در بیار و علت اصلی رفتارشو پیدا کن. ببین خانواده شوهرت چیکار میکنن که تو نمیکنی ؟؟؟؟؟؟ همونطور که تو پست 5 نوشته . راستش پست 5 منو خیلی راهنمایی کرد و به بهش عمل کردم. و تا حد زیادی موفق بودم.
4-شاید ارتباط نزدیک شوهرت با خواهر برادراش و یا اطاعت از امر اونا به این دلیله که تو مدیریت زندگی رو تماما دادی دست شوهرت. میخوام بگم گاهی هم خودت برنامه بریز واسه رفت و آمدها ، تفریحا، خرید منزل و .... این خودش باعث میشه که شوهرت کمکم با برنامه های تو پیش بره نه اونها.
5- بعدشم زیاد سخت نگیر من اینجور مواقع می گم . خوب داداششه ، گاهیی حق داره طبق نطر اونا رفتار کنه ، چه اشکالی داره همینطور که منم گاهی با خواهرم قرار مدار میذارم.عزیزم خودتو درگیر نکن با این مسائل. گاهی باید
6- یکی نیست به ماها بگه بابا جون شوهرامون قبل این که شوهر ما باشن ، تا این سنی که هستن برادر-فرزند و دوست بودن.به راحتی نمتونن نقشهای قدیمی خودشون رو رها کنن و فقط بشن شوهر ما. کمی هم منصف باشیم.
7- به هر حال ما زنان باید ترفند شوهر داری رو به خوبی[color=#006400]ببینیم مادرا و مادر بزرگامون چیکار میکردن.این مهمه.
امیدوارم مفید بوده باشه مطالبم.و ببخشید انقد بی پروا حرف زدم.







این یه حقیقته ،هر چی باشن اونا شوهرم ما رو بزرگ کردن و به پیچ و خم های ذهن و روح شوهرمون آشنا هستن.رگ خوابشون دست اوناست. پس تنها راه حلش اینه که آتو دستشون ندیم و بزنیم به اون راه که چی ؟؟؟؟ که واسمون مهم نیست که شوهرامون به اونا بیشتر توجه دارن... با این کار هم خودمون راحت میشیم هم به اونا میفهمویم که کاراشون واسمون بی اهمیته و صد البته اونا هم با بی تفاوتی ما بی تفاوت میشن و قضیه خود به خود حل میشه و حساسیت ها کم شده و مشکلات از بین میره.اینو مطمئن باش. این قضیه مادر شوهر

علاقه مندی ها (Bookmarks)