متن زیر رو تقدیم می کنم به همه ی عاشق هایی که تازه نامزد کرده اند
به نام آفریننده محبت
عزیزم... مدتی است که هوای چشمانم بارانی نشده ،
پیش از این هرگاه به سراغ دلم می رفتم ، قطرات شبنم روی گلبرگ های خاطرات تو مرا به یاد دریا می انداخت ...
اما اینک مدتی است که دلم به کویری خشک تبدیل شده که تنها یادآوری خاطرات روزهای باررانی تو زنده نگهش میدارد
برای باریدن آسمان چشمهایم بر کویر انتظار رسیدن تو باز هم صبر می کنم
با اینکه نگاه چشمانم غباری تیره رنگ شده
وای از آن روز که این رسیدن را دریغ کنی
آنگاه در شنهای روان دلم غرق و در تندباد برهوت سینه خشک و سله بسته ام گم می شوم و
لحظه ای می رسد که دلم برای باریدن باران تنگ می شود
برمی گردم ولی شن ها مسیر را پوشانده اند و من راه رفته را گم می کنم
دردآور است که ابر وجود تو بر سر من سایه نمی افکند و هرچه می خواهم نمی توانم وجودت را از چشمانم پیدا کنم
بغض راه طوفان درونم را بسته و قادر به شکستن آن نیستم
به یاد می آورم روزهای بارانی دلم
و اینکه باریدن چشمهایم رمزی داشت
مرا در بیابان آشنای انتظار رسیدن تو تنها مگذار
همسرم دوستت دارم








پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)