اینطور که من فهمیدم مشکل شما فقط زبان نیست و شما از تفاوت فرهنګی ګله دارید. حس می کنید هم سطح نیستید. کاملا می فهمم. من با یک نفر این مشکل را داشتم. اوایل فکر می کنی که خب بهتر می شود و ... اما هرچی زمان می ګذره، اون تغییر نمی کنه و شما از احساس و عواطف روزهای اول ازدواج دروتر شده و وارد منطق و واقعیات زندګی می شید و کم کم خسته و ناراحت از این اختلاف فرهنګی. راستش من نمی دونم راه حلش چیه. اما اینها رو نوشتم که اګه درسته بقیه بخونن و راهنماییتون کنند.
خیلی ساده و بی برده بګم، من از نحوه ی غذا خوردن تا راه رفتن تا حرف زدنش با مردم توی خیابون ... با همه مشکل داشتم. به نظرم آدم بی کلاسی بود. اوایل تحملش آسون بود، اما کم کم دیګه نمی تونستم. تا جایی که ګاهی اوقات که تو تاکسی با راننده و یا مسافرها سر صحبتشون باز می شد، من تا انتهای مسیر سکوت می کردم و مثل یک غریبه می نشستم تا اینها حرفهای بی ربط و ... بزنند. البته منظورم این نیست که هر حرفی توی تاکسی بی ربط است و غیره. بګذریم.
شما مشکلت همزبان بودن با آنها نیست. اونها اګر فارسی هم حرف می زدند شما حرفی باهاشون نداری. مشکلت همدل نبودن است.
اما اګر مشکل همزبانی است و من اشتباه کرده ام، توصیه های دوستان خوبه. می تونی با خانومت هم تمرین کنی.
در ضمن یک چیزی هم بګم. بچه تون چی؟ اون باید حتما ترکی یاد بګیره، چون زبان مادرشه. در ضمن بچه های دو زبانه مغزشون فعالتر و بهتر عمل می کنه. بس اول خودت شروع کن و در آینده هم انشالله بچه.
به خانومت هم اصلا نګو که با زبانشون مشکل داری و دوست نداری. دلګیر می شه و احتمالا همیشه یادش می مونه. فقط بخواه که کمکت کنه بفهمی و یاد بګیری.
ای بسا هندو و ترک همزبان
ای بسا دو ترک چون بیگانگان
پس زبان محرمی خود دگر است
همدلی از همزبانی بهتر است








علاقه مندی ها (Bookmarks)