میترا جان سلام.امیدوارم بهتر شده باشی...
اول اینکه بگم بدترین چیز به نظر من قهر کردن و دوری از خونه و زندگیته...نکن این کار رو عزیزم...مطمئن باش اگه باشی و سعی کنی افسار زندگیت رو دستت بگیری نتیجه بهتری عایدت میشه... من همیشه معتقدم قهر کردن و رفتن زن خونه ی پدرشه اول شخصیت و غرور شوهرش رو زیر سوال میبره و بعد به هر کسی دیگه ای اجازه میده وارد زندگیشون بشه و دخالت کنه...
فعلا سعی کن آرامش خودت رو حفظ کنی و پا پیش بذاری واسه آشتی و با سیاست خانومانت یه کاری کنی که دخل و خرج زندگی بیوفته دست خودت...سعی کن کم کم با رفتار خودت بهش نشون بدی که کارش اشتباه اس..
یه چیزی از خودم بهت میگم شاید کمک کنه:
من یه داداش بیشتر ندارم و وقتی عمه شدم شوهرم اصلا به روی خودش نیاورد و منم شاغل نبودم و پولی پس انداز نداشتم که اون هدیه ای که دلم میخواد واسه اولین نوه مون بگیرم و چون میدونستم شوهرم دل خوشی از خانواده ام نداره اصلا هیچی نگفتم و حتا به دیدن زن داداش و برادرزاده ام نرفتم و خوبه بدونی هنوزم ندیدمشون(4ماه میگذره) ... خلاصه 2 ماه بعد تولد خواهرزاده ی شوهرم بود و زنگ زدن و دعوت کردن چون شهر دیگه ای هستن که نمیشد بریم اما رفتم و گرون ترین هدیه ای که میشد رو واسه خواهرزاده اش گرفتم و پست کردم...هیچ وقت یادم نمیره اون احساس شرم و خجالتی که تو چشمای شوهرم موج میزد و چقدر اون حس بهم چسبید... و 2روز بعد از اون ماجرا بهم گفت: نمیخوایی واسه بچه داداشت هدیه بفرستی و منم با غرور کامل گفتم: نــــــــه... دیگه خیلی گذشته بذار وقتی شد و رفتم تهران هدیه اش رو میدم... احساس کردم شوهرم از این حرکت من خیلی چیزا یاد گرفت...
تو هم سعی کن حالا که از رو به رو بودن باهاش هیچ نتیجه ای نگرفتی بیا و کنارش باش و این یه راهکارم امتحان کن... مطمئنم نتیجه ی بدی نمیگیری...








علاقه مندی ها (Bookmarks)