به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 78

Hybrid View

  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 21 آذر 89 [ 11:25]
    تاریخ عضویت
    1389-8-11
    نوشته ها
    34
    امتیاز
    2,091
    سطح
    27
    Points: 2,091, Level: 27
    Level completed: 61%, Points required for next Level: 59
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    21

    تشکرشده 21 در 10 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: همفکری فوری فوری-داریم بدبخت میشیم

    خیلی خوشخالم که اینهمه دوست دارم که میتونم باهاشون درد دل کنم.اما یه چیزی برام عجیبه چرا همه میگن من به نظر بچه ها اهمیت نمیدم؟؟من که تا خالا خیلی چیزا یاد گرفتم و به کار بستم.چرا فکر میکنین بعضی پست ها رو نمیخونم؟؟؟

    همه پستها رو با دقت و چند بار خوندم و سعی کردم به کار ببندمشون.دست همگی هم درد نکنه.


    پدرت با دست پس می زنه و با پا پیش. شما فکر میکنی تا حالا برای پدر شما کاری داشته که اون خانم و صیغه و یا حتی عقد دائم کنه و مادرتون و طلاق بده؟ اصلا. او هنوز رشته هایی داره که به شما و مادر و سایر اعضا وصله و جدا نشده.
    مرسی عزیزم این حرفت خیلی روم تاثیر گذاشت.
    دیشب تحت تاثیر خرفهای شما دوستان سعی کردم بیشتر به بابام توجه کنم و مثل این دو سه شب که اصلا باهاش حرف نمیزدم نشه.بابام هم هی سعی میکرد باهام حرف بزنه.میگفت چیه چرا مثل مرغ پر کنده شدی؟پرتو کندن !!!

    بعد با شوخی گفت خوبه من دست بزن ندارم اگه از اون پدرایی بودم که دست بزن داشتم چیکار میکردی؟منم گفتم از نظر روحی ما رو میزنی.اونم گفت اروپایی فکر کن!!!!


    راستی مادرتون چند سالشه و اون خانوم چند ساله اس؟؟؟ آیا قبلا ازدواج کرده و بچه داره؟وضع مالیش چطوره؟
    مادرم 53 سالست و اون خانم 41 ساله.بله ازدواج کرده و یه دختر داره 7-8 سالشه.شوهرش فوت کرده و ارث رسیده بهش و وضع مالیش حسابی توپه.

    اګر 15 سال است که دوست هستند و این همه هم عاشق و کشته ی هم و این زن 15 سال منتظر بدرشما نشسته، خیلی عجیب است. چون شما ګفتی که حتی به هم دست هم نزده اند. منظورم این است که محرمیتی در بین نبوده و این زن 15 سال است که؟!؟!
    به نظر خودتان چطور همچین عشقی این همه دوام آورده و آنها حداقل عقد موقت نداشته اند؟ چرا این همه صبر کرده اند؟ شرعی و قانونی که می توانستند عقد موقت داشته باشند. یک کم آنطرف قضیه را باز کن ببین چطور شده که کار به اینجا کشیده!! شاید برای حل مساله کمکی باشد.
    وقتی بدر شما 7-8 سال رابطه را مخفیانه کنترل کرده و شما دیر فهمیدید، می توانست عقد موقت کند و شما نفهیمد. چرا نکرده؟ چرا نمی کند؟ چرا آن زن اصرار به عقد دایم دارد؟
    رهایش جان یعنی به چه نتیجه ای باید برسم؟
    بابام تا حالا به حاطر آبرو و اینکه زندگیش از هم نپاشه صبر کرده . و البته از عشق اون زن هم نمیتونه بگذره.


    بابام خودش هم سرگردون مونده.
    الان داشتن با مامانم حرف میزدم.مامانم میگه بابام خودش هم نمیدونه باید چیکار کنه.از طرفی نمیخواد از اون زن دست بکشه و از طرف دیگه هم نمیخواد آبروش بره و زندگیش از هم بپاشه.
    بابام به مامانم میگفت نمیسه سر خونه زندگیش باشه و بابام اونو صیغه کنه و با اون باشه و مامانم هم تو همین خونه باشه.بابام میگفت به تو هم محبت میکنم و خرجت رو هم میدم.ولی با اون هم میخوام باشم.مامانم هم گفت من نمیتونم اینجوری زندگی کنم و برام شکنجست.

    بچه ها من به مامانم اینطوری راهنمایی کردم به نظرتون درسته؟؟
    گفتم اگه بابا بفهمه که تو راضی میشی اون زن هم باشه و تو هم باشی و در واقع خونه زندگی همه چی سر جاش باشه و هیچی از هم نپاشه اونوقت حیالش راحت میشه و میره اونو صیغه میکنه.گفتم اصلا نباید قبول کنی و باید بگی تا وقتی با اون زن نرفتی من هستم ولی اگه اونو انتخاب کنی و بری منم برای همیشه میرم ودیگه نباید همدیگرو ببینیم.برام یه آپارتمان بگیر و حقوق ماهانه و برای همیشه از هم جدا باشیم و همدیگه رو دیگه نبینیم.
    اینطوری بابام عذاب وجدانش بیشتر میشه و از نظر عاطفی هم شاید براش سخت باشه و از اینکه ببینه زندگیش از هم میپاشه و دیگه مامانمو نمیبینه و آبروش هم میره و همه میفهمن شاید کمی بترسه و بیخیال بشه.
    چون تا به حال مامانم هر وقت اینجوری گفته بابام گفته اینجا هستی دیگه .
    البته بابام حالی به حالی شده یه بار میگه بری خوشحال هم میشم یه بار میگه کجا میری همینجا بمونی بهتره.من خودم راهنماییت میکنم عقل من بیشتر میرسه!

    مامانم میگه کینه بابام کمتر شده و مهربونتر حرف میزنه اما همچنان از عشق اون زن هم میگه





    به نظر مي رسد پدرتان نياز به تائيد،‌احترام، و هم حسي زيادي از طريق خانواده دارد مخصوصا از طرف مادرتون.
    او شايد متوجه اشتباهاتش شده باشد اما هم به خاطر ضعف نفسش و هم اينكه در پيش شما شكسته شده و خود را طرد شده مي بيند،‌انگيزه و توان براي بازسازي در خودش نمي بيند.
    خانواده اگر تمايل داشت بايد با چشم پوشي، چنين فرصتهايي را با مثبت انديشي به او بدهد.
    مامانم هم محبتش رو به پدرم بیشتر کرده . من هم رفتار یکی دو روزم رو اصلاح کردم.
    اما اینجا مسئله این نیست که بابام پشیمون شده باشه و ما با مثبت اندیشی ببخشیمش.
    بابام اون زن رو دوست داره و میگه نمیتونه ولش کنه.

    اون زن متاسفانه خیلی زبو بازه و مامان ساده من اصلا از این سیاست ها نداره.به مامانم گفتم شاید خلا عاطفی داشته مامانم هم میگه من بهش محبت میکردم ولی تا خالا از این حرفا به بابا نزده بودم.


  2. کاربر روبرو از پست مفید آندیاباران تشکرکرده است .

    آندیاباران (شنبه 15 آبان 89)

  3. #2
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 25 مهر 92 [ 09:18]
    تاریخ عضویت
    1388-10-19
    نوشته ها
    1,262
    امتیاز
    11,056
    سطح
    69
    Points: 11,056, Level: 69
    Level completed: 52%, Points required for next Level: 194
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger Second Class10000 Experience Points
    تشکرها
    4,891

    تشکرشده 4,928 در 1,071 پست

    Rep Power
    144
    Array

    RE: همفکری فوری فوری-داریم بدبخت میشیم

    نقل قول نوشته اصلی توسط آندیاباران
    اون خانم 41 ساله.بله ازدواج کرده و یه دختر داره 7-8 سالشه.شوهرش فوت کرده و ارث رسیده بهش و وضع مالیش حسابی توپه.
    ببخشید که من باز هم دارم نظر میدم چون به این نتیجه رسیده بودم که بهتر است در تاپیک نظری ندم.

    با توجه به اینکه دختر این خانم 7-8 سالشه، چطور ممکنه با پدرتون 15 سال دوست باشه؟!
    یعنی با اینکه شوهر داشته دوست بودن؟
    این دیگه خیلی غیر انسانیه!! (البته اگه بازم احساساتی نشده باشم.)

    نمی دونم چرا بازم فکر می کنم باید بیشتر درمورد اون خانم بدونی.
    با بابات حرف بزن. بهش نزدیک شو. محبت کن ولی بهش بگو که محبتت بخاطر این نیست که فکر می کنی کارش درست بوده.
    بهش بگو مامان چی برات کم گذاشته که رفتی سراغ یه زن دیگه؟ اگه مامان چجوری بود هیچ وقت سراغ اون زن نمی رفتی؟
    یه جوری باهاش سر صحبت رو باز کن و اعتمادش رو جلب کن تا متوجه بشی کمبودش چیه. حرف حسابش چیه. اسیر نفس و هوس شده یا کمبود محبت داره.
    بنظرم اینا دو مقوله جدا هستند و راه حلهای مختلف دارن. اما تنها کسی که می تونه به این سوالها جواب درست بده فقط خود پدرتونه و با حدس و گمان کاری نمی شه کرد.

    سعی کن بخودت مسلط شی تا بتونی با پدرت ارتباط برقرار کنی و جواب این سوالها رو از زبون خودش بشنوی.


  4. 4 کاربر از پست مفید هستی تشکرکرده اند .

    هستی (یکشنبه 03 بهمن 89)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 02:40 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.