به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 3 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 49
  1. #21
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 10 فروردین 93 [ 12:48]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    نوشته ها
    1,249
    امتیاز
    16,138
    سطح
    81
    Points: 16,138, Level: 81
    Level completed: 58%, Points required for next Level: 212
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    8,122

    تشکرشده 8,125 در 1,482 پست

    حالت من
    Vaaaaay
    Rep Power
    143
    Array

    RE: اعتراف به خیانت

    سلام درسا عزیز...
    ببخش که در بحران روحی شما نتوانستم کنارت باشم ..علت اصلی اون این بود که راستش من جریانات قدیمی زندگی شما را نمی دانستم و ترسیدم قضاوت صحیحی نکنم و الان که نشستم و تمام تاپیک های قدیمی شما را از اول تا الان خواندم به این همه عشق میان شماو همسرت آفرین می گویم..
    خوشحالم از آن بحران ناگهانی خارج شدی دوست من و باید بگم واقعا درکت می کنم وقتی از کسی انتظار نداری و اتفاقی می افته چقدر شوک به انسان وارد میشه و واقعا وقتی جریان ماشین را تعریف می کردی حس می کردم من هم در ماشین کنار شما هستم...این تمام حسی بود که نسبت به ماجرا شما داشتم و باید بگم منم با شما همدردی می کنم و شما حق دارید که تا این حد دلگیر باشید..
    واقعا خیلی به مسئله شما فکر کردم و نمی دونم اگر من جای شما بودم چه رفلکسی می دادم دوست من...
    خوشحالم که تونستی گذشت رو نشون بدی و خوشحالم که عشق به همسرت اونقدر واقعی هست که با طوفان های زندگی فقط متلاطم میشه و باز آروم میشه عزیزم...
    درسا گرایم شما تنها نیستی عزیزم....خداوند همیشه کنار ما هست و من چقدر خوشحالم شما زود متوجه شدی ....همین آثار وجود خدا در کنار شماست دوست من...
    تصور کن که می توانست از این بدتر باشد..
    مثلا همسرت بگوید اون را ترجیح می دهد!!
    یا اونقدر دیر بفهمی که اون خانم کار خودشو کرده باشه!!
    پس خدا رو شاکر باش که هم همسرت تو رو به همه عالم ترجیح می ده و هم زود فهمیدی...
    میشه سوالی ازت بپرسم؟
    من وقتی تاپیک های قدیمی شما رو خوندم فرموده بودید که همسر شما از دانشگاه خودش گذشت و بسیار زیاد کار کرد تا شرایط راحتی شما رو فراهم کنه...و در اون کشاکش هم گاها اعتراضاتی داشت مبنی بر عدم گذشت شما از موقعیت ها..کار..دانشگاه و ....ایا در ادامه مسیر با تمام شدن دانشگاه شما همه آن خلا ها که همسرتان حس می کردند را پر کردید؟
    فکر می کنی خودت با حلاجی زندگی خودت چرا همسرت باید حتی یک لحظه از شما دور شود؟
    به قول آنی تا به حال دوربین سمت همسرت بود و من موافقم همسرت مقصر هست می خوام بدونم اگر دوربینو سمت خودت بگیری چی پیدا می کنی؟و چرا؟
    اگر دوست داشتی بگو که در واکاوی زندگی که گذشت چه نتیجه ای می گیری و ایا هنوز خلا هایی وجود داره و اگر داره و بهشون آگاهی برای رفعشون چه کردی عزیز؟

    * مورد بعد درسا جان من ازت خواهش می کنم اصلا اعتماد به نفس خودتو از دست نده شما هنوز همان درسا خانم زیبا و خانم هستی که مطمئنم همسرت بهت افتخار می کنه ..اینو کاملا از روی رفلکس های همسرت میشه فهمید عزیزم..سعی نکن با زیاده روی اون دچار زدگی بشه به خصوص که شما هم دور از خانواده ها هستید و تنها همو دارید..عزیزم تو که عاشقی باید برای حفظ زندگیت بیشتر تلاش کنی که معلومه می کنی..پس عزیزم این افکار منفی رو دور بریز و توکل کن....

    و در مورد سوال آخرت به نظر من کنجکاوی چه فایده دارد جز اینکه بیشتر ذهنت اشفته میشه عزیزم..البته این نظر شخصی منه من اگر بودم اصلا جزئیاتو نمی پرسیدم چون با شناختی که از خودم دارم مطمئنم خیلی اذیت می شدم...به نظرم خاکش کن و با توکل جلو برو و زمینه هایی که همسرت رو مستعئ رخداد این اشتباه کرده پیدا کن و با هم حلش کنید...

    درسا جان لبخند بزن.....باشه؟

  2. 11 کاربر از پست مفید سارا بانو تشکرکرده اند .

    سارا بانو (جمعه 14 آبان 89)

  3. #22
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه 25 خرداد 94 [ 14:42]
    تاریخ عضویت
    1387-6-22
    نوشته ها
    335
    امتیاز
    7,315
    سطح
    56
    Points: 7,315, Level: 56
    Level completed: 83%, Points required for next Level: 35
    Overall activity: 50.0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience PointsTagger Second Class
    تشکرها
    467

    تشکرشده 462 در 208 پست

    Rep Power
    51
    Array

    RE: اعتراف به خیانت



    جزئیات رو باز نکن ، هدف شما باید این باشه که توجه همسرتون رو بیشتر روی زندگی برگردونید ،
    از خلاء ها پرس و جو کنید و اونها را پر کرده و رابطه رو اصلاح کنید .
    اون خانم رو فراموش کنید و مطمئن باشید در زندگی شما از بین رفته همچنین نگذارید حرفی ازش زده بشه.
    تمرکز رو روی خود و همسر و زندگیتون بگذارید.

  4. 4 کاربر از پست مفید *nadia* تشکرکرده اند .

    *nadia* (چهارشنبه 19 آبان 89)

  5. #23
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 03 بهمن 92 [ 20:26]
    تاریخ عضویت
    1387-12-17
    نوشته ها
    111
    امتیاز
    6,260
    سطح
    51
    Points: 6,260, Level: 51
    Level completed: 55%, Points required for next Level: 90
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    259

    تشکرشده 267 در 64 پست

    Rep Power
    29
    Array

    RE: اعتراف به خیانت

    دوستان خوبم بابت محبتهای بی دریغ تون ممنونم. مرسی سارا بانوی عزیز... ضمن تشکر از این همه توجه بابت خوندن تاپیک های قبلی...یه نکته رو بگم، من تو اولین پست هام چون به اسم خودم عضو شده بودم و نمیخواستم یه وقت شوهرم از بودن این سایت مطلع بشه خیر سرم اومدم و یکم تغییر هویت دادم و مثلا با یکی دو سال تغییر در سن مون میخواستم منو نشناسه که همون روزای اول اتفاقی سایت رو باز کرده بود و شناسایی شدم و لو رفتم
    ولی در واقع من 24 سالمه و شوهرم 25 (کمتز از یک سال تفاوت سنی داریم) و 4 ساله که ازدواج کردیم و همون طور که قبلا گفته بودم به خاطر اجبار خانواده ی من زود وارد زندگی مشترک شدیم... بماند...

    سارا جان اگه بگم حرفات رو چندین بار مرور کردم دروغ نگفتم و سعی کردم از تک تک کلماتت نهایت استفاده رو ببرم...و وقتی احساسات زجر آور شما رو خوندم دیدم که چه قدر بهم شبیه هستیم...البته امیدوارم منو به عنوان خواهر کوچکتون قبول داشته باشی...

    در جواب صحبت هات بگم که منم هر کاری از دستم بر اومد انجام دادم..البته نه مثل اون ولی باور کنین همیشه کنارش بودم...3 ماه بعد از تموم شدن درسم رفتم سر کار و دو شیف کار میکردم و با اینکه از نظز وضعیت مالی خدا رو شکر بهتر از اون روزا بودیم اما رفتم تا بهش ثابت کنم که هستم و بعد از گذشت یک سال بازم ساز مخالف زد و گفت: نمیخوام بری سر کار و اصلا همو نمیبینیم و من ترجیح میدم که خونه باشی و به امورات خونه برسی... و اولش یکم مخالفت کردم اما گفت من همین پول رو بهت ماهیانه میدم اما تو بشین تو خونه و نمیخوام بری سر کار... منم گفتم: چشم...
    ==========================================
    آره من همیشه دروبین رو سمت خودمم گرفتم و نمیگم 100% اون مقصره!!! یادمه قسمت 5 یا 6 سریال قلب یخی رو داشتیم با هم میدیدم و طبق حرفای دوستام که گفته بودن از شخصیت "حامد" متنفریم منم با توجه بیشتری روی این شخصیت زوم کردم و بعد از دیدن رفتارهای اون و خانومش و خیانت اون به زندگیش با شوهرم یه بحث اجتماعی 2 ساعنه داشتیم و من تازه طرفدار "حامد" بودم و نتیجه این فاصله ها رو رفتارهای خود خانومه میدیدم و بهش حق میدادم تا حدودی و شوهرم همیشه از این فکر بازه من تعریف میکرد اما... راستش ما ادما خوب بلدیم موعظه گر باشیم البته منظورم شخصه خودمه و سوء تعبیر نشه و وقتی نوبت خودمون میشه یه آدم بی منطق مشیم و فقط و فقط بدی های طرف مقابل مون رو میبینیم و تنها او رو مقصر... مثل کاری که من در ابتدا کردم ... اما ...
    آره منم مقصرم ... اما نه به اندازه ای که قلبم شکسته بشه و احساسم لگدمال ...
    ==========================================
    درسته 24 سالمه اما باور کنید خیــــــــــــــــلی بیشتر از سنم بالا و پایین زندگی رو تجربه کردم و هیچ وقت یادم نمیره از اون روزایی که هیچ بودیم و حالا همه چیز... هیچ وقت یادم نمیره روزایی که تا سرحد مرگ گریه میکردمو از زندگی ناراضی... و همین طور هیچ وقت یادم نمیره روزایی که در خوشی و شادی غرق بودم و به وجود شوهرم مفتخر... هیچ وقت یادم نمیره از چه بحران هایی تو زندگیم گذشتم... من یاد گرفتم همیشه میگذرد.. چه بخواهی چه نخواهی... و این وسط چقدر خوبه کاری کنم که از این گذشتن ها درس بگیرم...

    شوهرم خیلی اهل مطالعه اس و یکی از بزرگترین آرشیوهای کتاب های روانشناسی رو داره و اصلا اون منو از همون روزای اول با روانشناسی آشنا کرد...امروز 2 ساعت با هم یه سری از کتاب های آنتونی رابینز رو شر کردیم و با هم تجزیه و تحلیل...و سعی کردیم بازم از صحبت ها و راهکارهای بزرگان استفاده کنیم و در آخر یه سری خواسته هامو بهش گفتم وا ونم یه سری توقعاتش رو بهم گفت...

    میخوام سعی کنیم خوب باشیم و از بودن در کنار هم لذت ببریم مثه اون روزای اول...

    الان میخوام کمکم کنین چی کار کنیم که حس تکراری بودن نسبت بهم نداشته باشیم،حسی که فکر میکنی این دیگه مال توئه و حالا اگه یکم ازش فاصله بگیری اتفاقی نمیوفته واون 100% مال توئه... ما هر دوتامون دچار همچین حسی شدیم و میخوایم بهتر باشیم...

    ==========================================
    به همفکری تون بازم نیاز دارم دوستای خوبم...




  6. 4 کاربر از پست مفید dorsa65 تشکرکرده اند .

    dorsa65 (شنبه 15 آبان 89)

  7. #24
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 18 اردیبهشت 92 [ 16:23]
    تاریخ عضویت
    1389-4-01
    نوشته ها
    697
    امتیاز
    4,956
    سطح
    45
    Points: 4,956, Level: 45
    Level completed: 3%, Points required for next Level: 194
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    2,162

    تشکرشده 2,174 در 573 پست

    Rep Power
    86
    Array

    RE: اعتراف به خیانت

    سلام دوست عزیز
    تا اینجا مطالبت و خوندم و چون نظرم با نظر بعضی دوستان یکی بود سکوت کردم. اما خواستم بهت این و بگم تمام حسات طبیعیه. یه روزی منم تو همین شرایط بودم و فکر می کردم دیگه دنیا به اخر رسیده فکر می کردم دیگه هیچ وقت نمی تونم به همسرم دوباره اعتماد کنم هر وقت که از خونه می رفت بیرون فکر می کردم الان با کیه.
    اما اینا همه طبیعیه چون الان دوباره به شدت گذشته به همسرم اعتماد دارم و دوسش دارم. به خودت زمان بده.
    فکر نکن که اون دو هفته همسرت بهت دروغ گفته نه قطعا اون روزا هم او خیلی دوستت داشته منتها در حال لغزیدن بوده از شما نبریده و به اون خانم رو بیاره.
    دوم اینکه اصلا کنکاش نکن که او کی بوده. همه چی تا چند وز اینده برات حل خواهد شد و همسرت دوباره همون مرد رویاهات خواهد شد.
    اما اگه زیادی موضوع رو کش بدی همسرت خسته می شه اون وقته که باید واقعا بترسی. کم کم به خودت بیا و دوباره بلند شو.از خدا کمک بخواه تا دوباره کمکمت کنه و دوسش داشته باشی و اینو بهش بگی. اصلا از خودت دورش نکن.
    و سوم منم مثل سایر دوستان ازت می خوام که رابطت و دوباره با خانوادت بر قرار کن اونا دلگرمیی در زندگی به تو می دهند که هیچ کس حتی همسرت نمی تونه بهت بده.
    بالاخره کودکی و نوجوونی و جوونی تو در اون خونه گذشته پس سعی کن ببخشیشون و برگردی.
    بگذار خانوادت ببینن که چقدر شما خوشبختیت و در این انتخاب اونا اشتباه کردن و به انتخاب تو افتخار کنن.
    مادر نمی تونه از فرزندش بگذره چشمام پر اشک شد وقتی گفتی هنوزم مادرت به خط قبلیت زنگ می زنه.
    موفق باشید
    [size=medium][size=small]اگر قلوه سنگ های ته جوی نبود ، ترنّم زیبای آب را چگونه می شنیدیم و اگر سختیها ی زندگی نبود ، چگونه خوبیهای آنرا حس می کردیم [/size][/size]

  8. 7 کاربر از پست مفید sisili تشکرکرده اند .

    sisili (شنبه 15 آبان 89)

  9. #25
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 25 اردیبهشت 92 [ 09:40]
    تاریخ عضویت
    1389-7-21
    نوشته ها
    715
    امتیاز
    7,206
    سطح
    56
    Points: 7,206, Level: 56
    Level completed: 28%, Points required for next Level: 144
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger Second Class5000 Experience Points1000 Experience Points
    تشکرها
    1,662

    تشکرشده 1,673 در 522 پست

    Rep Power
    87
    Array

    RE: اعتراف به خیانت

    ((وَوَصَّیْنا الاِْنْسانَ بِو الِدَیْهِ حَمَلَتْهُ اءُمُّهُ وَهْناً عَلی وَهْنٍ)) (لقمان 14)
    و مـا بـه انـسان درباره پدر و مادرش سفارش کردیم ؛ مادرش او را با ناتوانی روی ناتوانی حـمـل کـرد (بـه هـنـگـام بـارداری هـر روز رنـج و نـاراحـتـی تـازه ای را متحمّل می شد.)
    «هيچ‌گاه در زندگي نمي‌توانيد محبتي بهتر، بي‌پيرايه‌تر و واقعي‌تر از محبت مادر خود بيابيد»
    «با پدر و مادر خود چنان رفتار كن كه از فرزندان خود توقع داري».
    دوست عزیزم ازت خواهش میکنم به این سوال من فکر کن و با انصاف جوابم بده. هرچقدر شوهرت آدم خوب و مهربونی باشه و به خاطر شما فداکاریای زیادی کرده باشه اندازه یک شب زحمتای مامانت میشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!! آیا اگه پدر و مادرت با شما مخالف بودن واسه این نبوده که خوب شما رو میخواستن حالا شده به نظر خودشون؟قبول داری هرکسی یه نظری داره و نظرشم محترمه؟؟ به نظر من هیچ کس تو دنیا مثل پدر و مادر ادم نمیتونه آدم دوست داشته باشه هیچ کس هیچ کس. پدر و مادر میوه های کمیابین . نباید قدرشون بدونیم؟؟؟؟؟؟؟

    [align=center]خدايا آن گونه زنده ام بدار كه نشكند دلي از زنده بودنم
    و آن گونه بميران كه كسي به وجد نيايد از نبودنم...
    [/align]

  10. 8 کاربر از پست مفید آفتاب همدرد تشکرکرده اند .

    آفتاب همدرد (شنبه 15 آبان 89)

  11. #26
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 03 بهمن 92 [ 20:26]
    تاریخ عضویت
    1387-12-17
    نوشته ها
    111
    امتیاز
    6,260
    سطح
    51
    Points: 6,260, Level: 51
    Level completed: 55%, Points required for next Level: 90
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    259

    تشکرشده 267 در 64 پست

    Rep Power
    29
    Array

    RE: اعتراف به خیانت

    مرسی دوستای خوبم...
    من الان در حال حل کردن مشکل روحی و روانی خودم و هر چه بهتر شدن روابط زناشویی هستم و اگه خودم بهتر شدم حتما به این موضوع فکر خواهم کرد و شاید به رابطه با خانواده ام در آینده فکر کنم اما الان تمرکز روی این موضوع ندارم و هدفم از ایجاد این تاپیک حل مشکلات خودم و همسرم بود ... ایشالله سر فرصت واسه تون میگم که چرا باهاشون رابطه ندارم و اگه کارایی رو که در حق دختر و دامادشون کردن از نظر شما طبیعی بود و میشه چشم پوشی کرد ... چشم میبخشم... هر چند منو شوهرم خیلی وقته بخشیدیم و یاد گرفتیم که باید بخشید و رها کرد و مابقیش دیگه با خداست...
    منم دوست دارم اونا شاهد خوشبختی مون باشن پس اول باید حس خوشبخت بودن رو در خودم زنده کنم بعد اون حس رو منتقل کنم...
    مرسی از راهنمایی هاتون

    \\/\\/\\/\\/___________________ به همین سادگی ، ثانیه ای مرد... قدر لحظاتت را بدان...



  12. #27
    ((( مشاور خانواده )))

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 25 تیر 05 [ 14:55]
    تاریخ عضویت
    1386-6-25
    نوشته ها
    9,627
    امتیاز
    326,049
    سطح
    100
    Points: 326,049, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 91.0%
    دستاوردها:
    VeteranCreated Blog entryTagger First ClassSocial50000 Experience Points
    نوشته های وبلاگ
    7
    تشکرها
    23,886

    تشکرشده 37,361 در 7,159 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    0
    Array

    RE: اعتراف به خیانت

    با سلام
    ضمن تشكر از همه اعضايي كه واقعا پاسخهاي قوي و غني به dorsa-tanha ارائه كردند، به چند نفر ذيل كه در موارد مختلف شاهد جوابهاي مناسب آنها بودم ، شارژ ريگان 10 روز از طرف همدردي اعطاء مي گردد:


    پاسخ غني del :
    نقل قول نوشته اصلی توسط del
    درسای عزیز سلام؛ خوبی خانومی؟ اون روزهایی که از زندگی قشنگت و عشق همسرت در مورد خودت می نوشتی خوب یادم هست! حتی بعضی موقع ها از عصبی شدنها و خستگی های شوهرت! از اینکه دوست داشت روز جمعه دانشگاه نری و پیشش بمونی؛ درسته؛ پس شما همدیگر رو شدیداً دوست دارید اما من احساس می کنم یه سری باید های زندگی شما به نبایدهای زندگی تبدیل شده؛ نمونه اش قطع رابطه ی شما با خانواده تان، نمی دونم و نمی خوام که این بحث شروع بشه، دوست دارم ابتدا بحث روابط بین شما و همسرتون رو موشکافی کنیم و به یه نتیجه ای برسیم بعد خانواده!
    من فکر می کنم هنوز که هنوزه؛ شما و همسرتون پر از احساس هستید منتها این احساسات می تونه احساس خشم و اضطراب و ناراحتی هم در کنار احساس عشق و محبت و رمانتیک بودن رو هم شامل بشه؛ پس آرام بودن و در کنار احساسات مثبت و عشق در زندگی با منطق و عقل و درایت و متعهد بودن هم فوق العاده میتونه توی زندگی تاثیرگذار باشه.
    فعلا اینها رو داشته باش تا بعد.
    نقل قول نوشته اصلی توسط del
    درسای عزیز؛ می دونی چرا بچه ها بهت توصیه می کنند که خودت به خودت دلداری بدی؛ بخاطر چند تا دلیله:
    اولی اینکه ما زنها یه پای اصلی و اصلا شاید مدیر و همه کاره ی یه خونه هستیم؛ پس اگر و حتما اگر ما مخصوصا توی یه خونواده ی دونفره یکی مون و بخصوص زن ناراحت باشه یا یه کم افسرده باشه این یعنی اینکه یه مرد همه چیزش رو داره از دست میده!
    دوما اینکه ما خانومها احساساتی هستیم؛ پس اگر بتونی فکرت رو آزاد کنی و برای یه لحظه وقتی همسرت میاد طرفت با همه ی وجودت بغلش کنی و فکرت رو از این مساله مثل یه انرژِی منفی بیرون کنی؛ حتی بتونی بغل همسرت گریه کنی و بعدش برای همیشه تمومش کنی خیلی راحت می تونی مثبتهای زندگیت رو ببینی! پس شروع کن، باید بتونی افکار منفی رو از خودت دور کنی! و افکار مثبت رو جایگزینی بکنی!
    و سوم اینکه ازت خواهش می کنم به رابطه دوباره برقرار کردن با خانواده ات فکر کن؛ درسته که ازدواج کردی و مستقل شدی و اونها هم شاید خیلی خیلی مقصر بودن؛ اما تو نه بخاطر خانواده ات بلکه تنها بخاطر خودت؛ چون تو به پدر و مادرت احتیاج داری و بودن با اونها می تونه تو رو از تنهایی دربیاره و امواج مثبت و خنده و درد و دلهایی که با اونها در مورد مسائلی که حتی توی دوران مجردی داشتی میتونه بهت کمک کنه! تو باید روابط اجتماعیت رو دوباره با گذشته ای که داشتی شروع کنی و بعضی موقع ها امواج مثبتت رو از اون سمت بگیری؛ بجای اینکه تنهای تنها از همسرت بخوای که این انرژی رو بهت بده!
    دختر! بلند شو؛ ببین که تنها با تغییر در افکارت می تونی با انرژِی همه چیز رو دگرگون کنی!
    اصلا و ابدا هم از همسرت نخواه که شبها تنهایی بخوابی! ok!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!


    پاسخ توام با هم حسي سارا بانو:
    نقل قول نوشته اصلی توسط سارا بانو
    سلام درسا عزیز...
    ببخش که در بحران روحی شما نتوانستم کنارت باشم ..علت اصلی اون این بود که راستش من جریانات قدیمی زندگی شما را نمی دانستم و ترسیدم قضاوت صحیحی نکنم و الان که نشستم و تمام تاپیک های قدیمی شما را از اول تا الان خواندم به این همه عشق میان شماو همسرت آفرین می گویم..
    خوشحالم از آن بحران ناگهانی خارج شدی دوست من و باید بگم واقعا درکت می کنم وقتی از کسی انتظار نداری و اتفاقی می افته چقدر شوک به انسان وارد میشه و واقعا وقتی جریان ماشین را تعریف می کردی حس می کردم من هم در ماشین کنار شما هستم...این تمام حسی بود که نسبت به ماجرا شما داشتم و باید بگم منم با شما همدردی می کنم و شما حق دارید که تا این حد دلگیر باشید..
    واقعا خیلی به مسئله شما فکر کردم و نمی دونم اگر من جای شما بودم چه رفلکسی می دادم دوست من...
    خوشحالم که تونستی گذشت رو نشون بدی و خوشحالم که عشق به همسرت اونقدر واقعی هست که با طوفان های زندگی فقط متلاطم میشه و باز آروم میشه عزیزم...
    درسا گرایم شما تنها نیستی عزیزم....خداوند همیشه کنار ما هست و من چقدر خوشحالم شما زود متوجه شدی ....همین آثار وجود خدا در کنار شماست دوست من...
    تصور کن که می توانست از این بدتر باشد..
    مثلا همسرت بگوید اون را ترجیح می دهد!!
    یا اونقدر دیر بفهمی که اون خانم کار خودشو کرده باشه!!
    پس خدا رو شاکر باش که هم همسرت تو رو به همه عالم ترجیح می ده و هم زود فهمیدی...
    میشه سوالی ازت بپرسم؟
    من وقتی تاپیک های قدیمی شما رو خوندم فرموده بودید که همسر شما از دانشگاه خودش گذشت و بسیار زیاد کار کرد تا شرایط راحتی شما رو فراهم کنه...و در اون کشاکش هم گاها اعتراضاتی داشت مبنی بر عدم گذشت شما از موقعیت ها..کار..دانشگاه و ....ایا در ادامه مسیر با تمام شدن دانشگاه شما همه آن خلا ها که همسرتان حس می کردند را پر کردید؟
    فکر می کنی خودت با حلاجی زندگی خودت چرا همسرت باید حتی یک لحظه از شما دور شود؟
    به قول آنی تا به حال دوربین سمت همسرت بود و من موافقم همسرت مقصر هست می خوام بدونم اگر دوربینو سمت خودت بگیری چی پیدا می کنی؟و چرا؟
    اگر دوست داشتی بگو که در واکاوی زندگی که گذشت چه نتیجه ای می گیری و ایا هنوز خلا هایی وجود داره و اگر داره و بهشون آگاهی برای رفعشون چه کردی عزیز؟

    * مورد بعد درسا جان من ازت خواهش می کنم اصلا اعتماد به نفس خودتو از دست نده شما هنوز همان درسا خانم زیبا و خانم هستی که مطمئنم همسرت بهت افتخار می کنه ..اینو کاملا از روی رفلکس های همسرت میشه فهمید عزیزم..سعی نکن با زیاده روی اون دچار زدگی بشه به خصوص که شما هم دور از خانواده ها هستید و تنها همو دارید..عزیزم تو که عاشقی باید برای حفظ زندگیت بیشتر تلاش کنی که معلومه می کنی..پس عزیزم این افکار منفی رو دور بریز و توکل کن....

    و در مورد سوال آخرت به نظر من کنجکاوی چه فایده دارد جز اینکه بیشتر ذهنت اشفته میشه عزیزم..البته این نظر شخصی منه من اگر بودم اصلا جزئیاتو نمی پرسیدم چون با شناختی که از خودم دارم مطمئنم خیلی اذیت می شدم...به نظرم خاکش کن و با توکل جلو برو و زمینه هایی که همسرت رو مستعئ رخداد این اشتباه کرده پیدا کن و با هم حلش کنید...

    درسا جان لبخند بزن.....باشه؟








    واكاوي و پاسخ قشنگ *nadia*
    نقل قول نوشته اصلی توسط *nadia*
    نقل قول نوشته اصلی توسط dorsa-tanha
    اون اسطوره دیگه تو ذهن من خراب شده...
    احساس افسردگی شدید شما به دلیل همین اسطوره سازیست! هر انسانی امکان داره روزی بلغزه از کسی اسطوره و انسان
    بی عیب و نقص نساز تا روزی اگر لغزید این لغزش شما رو ویران کنه! اون خوب مطلق در نظر شما شکسته شده ، مدتی به زمان نیاز
    دارید تا روحیه خودتون و دیدگاه اشتباهتون رو در زندگی تغییر بدید



    نقل قول نوشته اصلی توسط dorsa-tanha
    راستی من بی نهایت به شوهرم توجه میکردم و نمیذاشتم تو خنه دست به سیاه و سفید بزنه حتا جوراباشم خودم از پاش در میوردم و تا میتونستم بهش توجه میکردم و ابراز علاقه میکردم اما میگه اینا عشق و علاقه نیست و کارای بچه گانه اس...!!! نمیدونم کجای کارم ایراد داشته...مستاصلم...
    1)عشق در نظر هر کسی یک تعریف و معنایی داره ، برای اینکه کسی عشق رو احساس کنه به روش خودش باهاش رفتار کنین نه به
    روش خودتون! باهاش صحبت کنین چه رفتاری رو دلیل بر عشق می دونه و همون رفتار رو داشته باشید تا ایشون احساس خلاء عاطفی نکنه (در ضمن خودتون هم بگید با چه رفتاری عسق رو دریافت می کنید)

    2) برای همسرتون مادری نکنید. رفتار بچه گانه باهاش نداشته باشین. مردها اینو دوست ندارن




    نقل قول نوشته اصلی توسط dorsa-tanha
    در ضمن ازش خواستم امشبم بره خونه مجردی دوستش تا شب تنها باشم و فکر کنم... نمیدونم این کارم هم اشتباه اس یا نه؟؟؟ البته دوستش مورد تائیده...
    مرسی از همفکری های ارزشمندتون
    به نظرم اشتباهه. بهشون بگید مدتی برای بازسازی روحیه خودتون نیاز دارید تا ایشون این رفتار رو حمل بر بی توجهی و بی محبتی شما
    نکنن! اما بگذارید در خونه و کنار شما بمونن




    نقل قول نوشته اصلی توسط *nadia*


    جزئیات رو باز نکن ، هدف شما باید این باشه که توجه همسرتون رو بیشتر روی زندگی برگردونید ،
    از خلاء ها پرس و جو کنید و اونها را پر کرده و رابطه رو اصلاح کنید .
    اون خانم رو فراموش کنید و مطمئن باشید در زندگی شما از بین رفته همچنین نگذارید حرفی ازش زده بشه.
    تمرکز رو روی خود و همسر و زندگیتون بگذارید.


    زاويه ديد مينا چ و توجه به مسئله تنهايي و فشاري كه مراجع غير مستقيم در اين لحظات حساس از طرف خانواده حس مي كند:
    نقل قول نوشته اصلی توسط مینا چ
    ((وَوَصَّیْنا الاِْنْسانَ بِو الِدَیْهِ حَمَلَتْهُ اءُمُّهُ وَهْناً عَلی وَهْنٍ)) (لقمان 14)
    و مـا بـه انـسان درباره پدر و مادرش سفارش کردیم ؛ مادرش او را با ناتوانی روی ناتوانی حـمـل کـرد (بـه هـنـگـام بـارداری هـر روز رنـج و نـاراحـتـی تـازه ای را متحمّل می شد.)
    «هيچ‌گاه در زندگي نمي‌توانيد محبتي بهتر، بي‌پيرايه‌تر و واقعي‌تر از محبت مادر خود بيابيد»
    «با پدر و مادر خود چنان رفتار كن كه از فرزندان خود توقع داري».
    دوست عزیزم ازت خواهش میکنم به این سوال من فکر کن و با انصاف جوابم بده. هرچقدر شوهرت آدم خوب و مهربونی باشه و به خاطر شما فداکاریای زیادی کرده باشه اندازه یک شب زحمتای مامانت میشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!! آیا اگه پدر و مادرت با شما مخالف بودن واسه این نبوده که خوب شما رو میخواستن حالا شده به نظر خودشون؟قبول داری هرکسی یه نظری داره و نظرشم محترمه؟؟ به نظر من هیچ کس تو دنیا مثل پدر و مادر ادم نمیتونه آدم دوست داشته باشه هیچ کس هیچ کس. پدر و مادر میوه های کمیابین . نباید قدرشون بدونیم؟؟؟؟؟؟؟




    پاسخ حساب شده sisili
    نقل قول نوشته اصلی توسط sisili
    سلام دوست عزیز
    تا اینجا مطالبت و خوندم و چون نظرم با نظر بعضی دوستان یکی بود سکوت کردم. اما خواستم بهت این و بگم تمام حسات طبیعیه. یه روزی منم تو همین شرایط بودم و فکر می کردم دیگه دنیا به اخر رسیده فکر می کردم دیگه هیچ وقت نمی تونم به همسرم دوباره اعتماد کنم هر وقت که از خونه می رفت بیرون فکر می کردم الان با کیه.
    اما اینا همه طبیعیه چون الان دوباره به شدت گذشته به همسرم اعتماد دارم و دوسش دارم. به خودت زمان بده.
    فکر نکن که اون دو هفته همسرت بهت دروغ گفته نه قطعا اون روزا هم او خیلی دوستت داشته منتها در حال لغزیدن بوده از شما نبریده و به اون خانم رو بیاره.
    دوم اینکه اصلا کنکاش نکن که او کی بوده. همه چی تا چند وز اینده برات حل خواهد شد و همسرت دوباره همون مرد رویاهات خواهد شد.
    اما اگه زیادی موضوع رو کش بدی همسرت خسته می شه اون وقته که باید واقعا بترسی. کم کم به خودت بیا و دوباره بلند شو.از خدا کمک بخواه تا دوباره کمکمت کنه و دوسش داشته باشی و اینو بهش بگی. اصلا از خودت دورش نکن.
    و سوم منم مثل سایر دوستان ازت می خوام که رابطت و دوباره با خانوادت بر قرار کن اونا دلگرمیی در زندگی به تو می دهند که هیچ کس حتی همسرت نمی تونه بهت بده.
    بالاخره کودکی و نوجوونی و جوونی تو در اون خونه گذشته پس سعی کن ببخشیشون و برگردی.
    بگذار خانوادت ببینن که چقدر شما خوشبختیت و در این انتخاب اونا اشتباه کردن و به انتخاب تو افتخار کنن.
    مادر نمی تونه از فرزندش بگذره چشمام پر اشک شد وقتی گفتی هنوزم مادرت به خط قبلیت زنگ می زنه.
    موفق باشید

  13. 10 کاربر از پست مفید مدیرهمدردی تشکرکرده اند .

    مدیرهمدردی (شنبه 15 آبان 89)

  14. #28
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    یکشنبه 18 مرداد 94 [ 14:38]
    تاریخ عضویت
    1387-6-12
    محل سکونت
    همدردی
    نوشته ها
    2,297
    امتیاز
    31,060
    سطح
    100
    Points: 31,060, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 10.0%
    دستاوردها:
    VeteranSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    11,614

    تشکرشده 12,544 در 2,270 پست

    Rep Power
    258
    Array

    RE: اعتراف به خیانت

    نقل قول نوشته اصلی توسط dorsa-tanha
    ...امروز 2 ساعت با هم یه سری از کتاب های آنتونی رابینز رو شر کردیم و با هم تجزیه و تحلیل...و سعی کردیم بازم از صحبت ها و راهکارهای بزرگان استفاده کنیم و در آخر یه سری خواسته هامو بهش گفتم وا ونم یه سری توقعاتش رو بهم گفت...

    میخوام سعی کنیم خوب باشیم و از بودن در کنار هم لذت ببریم مثه اون روزای اول...

    الان میخوام کمکم کنین چی کار کنیم که حس تکراری بودن نسبت بهم نداشته باشیم،حسی که فکر میکنی این دیگه مال توئه و حالا اگه یکم ازش فاصله بگیری اتفاقی نمیوفته واون 100% مال توئه... ما هر دوتامون دچار همچین حسی شدیم و میخوایم بهتر باشیم...
    درسای عزیز
    این بهترین کاریه که می تونید انجام بدید ، اینکه با کمک همدیگه بتونید راه حلی برا این مساله پیدا کنید. اگه به همین یه نکته پایبند باشید ، تداوم این زندگی تضمین شده ست و چه چیزی بهتر از این که با همفکری همدیگه بتونید یه مشکل رو حل کنید.
    یه مطلب دیگه اینکه خودت رو از این ترس موهوم که ممکنه بعدا این عشق کم رنگ تر بشه رها کن.
    کلا نگران بروز مشکل در آینده مباش. امروز درست عمل کن
    .



  15. 3 کاربر از پست مفید baby تشکرکرده اند .

    baby (شنبه 15 آبان 89)

  16. #29
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    جمعه 28 آذر 99 [ 01:10]
    تاریخ عضویت
    1387-2-31
    نوشته ها
    1,208
    امتیاز
    22,636
    سطح
    93
    Points: 22,636, Level: 93
    Level completed: 29%, Points required for next Level: 714
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteranSocial10000 Experience Points
    تشکرها
    6,336

    تشکرشده 3,618 در 912 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    144
    Array

    RE: اعتراف به خیانت

    اول از همه از لطف و محبت آقا مدیر همدردی عزیز که همیشه محبتشون شامل حال ما اعضای همدردی شده نهایت تشکر و سپاس رو دارم.
    دوم می خوام از درسای عزیز بخوام که از این به بعد شروع کنه از ویژگیهای خوب زندگیش برای ما بنویسه؛ هر چیزی که در این زندگی به نظرش زیبا میاد که من اولین و شاید مهمترین اون رو خودم می نویسم؛ اینکه در تمام پستهای شما صحبتهای طولانی مدت چندین ساعته برای حل مشکلاتتون؛ این خیلی عالیه در جایی که اصولا مردها از صحبت کردنهای طولانی و اینکه گوش شنوا باشن فراریند! پس شما و همسرتون خوب می تونید با هم ارتباط برقرار کنید و صحبت کنید و نظرات همدیگر رو بشنوید و با هم تعامل داشته باشید؛ این یه برگه برنده ست در زندگی شما.

  17. 3 کاربر از پست مفید del تشکرکرده اند .

    del (شنبه 15 آبان 89)

  18. #30
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 03 بهمن 92 [ 20:26]
    تاریخ عضویت
    1387-12-17
    نوشته ها
    111
    امتیاز
    6,260
    سطح
    51
    Points: 6,260, Level: 51
    Level completed: 55%, Points required for next Level: 90
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    259

    تشکرشده 267 در 64 پست

    Rep Power
    29
    Array

    RE: اعتراف به خیانت

    مرسی del عزیز... آره منو شوهرم همیشه ساعت های طولانی با هم صحبت میکنیم و همیشه هم تحت تاثیر صحبت های هم قرار میگیریم... و حالا که آروم تر شدم و منطقی تر به اتفاق اخیر فکر میکنم میبینم که این اواخر خیلی کم با هم بودیم و کمتر با هم صحبت میکردیم... و همیشه فاصله ها از همین چیزای کوچیک شروع میشه.......

    گفتی از قشنگی ها زندگیم بگم و این موضوع باعث شد که خوب فکر کنم و زیبایی هاشو ببینم... مرسی دوست خوبم

    یکی از زیباترین ویژگی زندگی ما دو تا اینه که همه چیز رو خودمون ساختیم و از همون روزای اول روی پای خودمون ایستادیم...خیلی زمین خوردیم اما همیشه پشت هم بودیم... هیچ وقت اجازه ندادیم کسی تو زندگی مون دخالت کنه و راهکار اشتباه جلوی پامون بذاره... همیشه حد و حدود هم رو رعایت کردیم... به جز در مواردی که عصبی میشیم، همیشه به هم احترام میذاریم... هیچ وقت جلوی آزادی های اجتماعی و فردی و جوونی کردن هامون رو نگرفتیم... همیشه تشنه ی پیشرفت و کسب موفقیت هستیم... همیشه با هم مشورت میکنیم حتا واسه خریدهای خیلی کوچیک... هر دومون فوق احساساتی هستیم و احساس رو میفهمیم و همو درک میکنیم... تفاهم داریم اما به اختلاف سلیقه ی هم احترام میذاریم...(مخصوصا وقتایی که تو ماشین هستیم و شوهرم میخواد آهنگ ترنس گوش بده و من پاپ رمانتیک... واسه این کار یه سی دی زده و یه تراک ترنس تند و یه تراک رمانتیک عاشقانه)
    همیشه با الفاظ قشنگی همدیگه رو صدا میزنیم...
    اگه چیزی از هم بخوایم، حتا اگه زمان و مکانش مناسب نباشه با عشق اون چیز رو فراهم میکنیم...
    و
    .
    .
    خیلی چیزای خوب دیگه که باعث میشه به داشتن هم افتخار کنیم ...و این وسط تنها حسی که دارم اینه که مطمئنم او عاشق من و من او را عاشـــــــــقم...


    بابت همه چی ممنونم...

  19. 7 کاربر از پست مفید dorsa65 تشکرکرده اند .

    dorsa65 (چهارشنبه 19 آبان 89)


 
صفحه 3 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. با همسر معتادم چه کنم
    توسط روناک محمدی در انجمن طـــــــــــرح مشکلات ازدواج: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 66
    آخرين نوشته: سه شنبه 19 تیر 97, 22:55
  2. پاسخ ها: 21
    آخرين نوشته: جمعه 21 شهریور 93, 11:37
  3. چطور بدون قهر کردن، اعتراضم را به همسرم اعلام کنم؟
    توسط هستی در انجمن طــــــــرح مشکلات خانواده: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 15
    آخرين نوشته: جمعه 23 دی 90, 00:08
  4. اعتراض به قوانین تالار
    توسط ashnayedirooz در انجمن پیشنهادات ،انتقادات و مشکلات تالار
    پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: چهارشنبه 29 دی 89, 12:59

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 20:17 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.